امیدوارم از قسمت های قبل خوشتون امده باشه اگه قسمت های قبل رو نخوندین برین بخونین چون بهم مرتبط هستن
از زبان کفشدوزک سفید: رفتم خونه گفتم میا استتار خاموش میا امد بیرون و گفت میلا چی شده ( میلا اسم دختر است ) گفتم مهم نیست اونم گفت اگه نمی خوای بگی مشکلی نیست اینقدر اسرار کرد که منم ماجرا رو براش توضیح دادم اونم گفت اگه منم جای تو بودم ناراحت می شدم
از زبان راوی داستان : دوستان می خوام یک توضیح کوچک در مورد کوامی میلا بهتون بگم همون طور که میدونید اسم کوامیش میا هست رنگ هم سفید در واقع کوامی افتاب پرست هست و میتونه به هر رنگی در بیا ولی رنگ اصلش سفید هست توی قسمت های بعد می فهمین چرا و قدرتش اینکه میتونه رنگ عوض کنه ولی بعد از اینکه رنگ عوض کرد پنچ دقیقه بعد به حالت عادی بر نمی گرده مثل ارباب شرارت که بعد از استفاده از قدرتش به حالت عادی بر نمی گرده ولی اگه به شکل یک ابر قهرمان دیگه در بیاد و از قدرت اونها استفاده اون موقع فقط پنچ دقیقه وقت داره که به حالت عادی برگرده ( توی قسمت های بعد میفهمین چرا اگه یبار از قدرت استفاده کنه به حالت عادی بر نمی گرده)
خب بریم سر داستان❤?? از زبان دختر کفشدوزکی: باید قبل از اینکه اون دختر با معجزه گرش شرور بشه آکوما رو خنثی کنیم اگه اون دختر با معجزه گرش شرور بشه شکست دادنش کار خیلی سخت میشه گربه گفت حق با توئه بانوی من و بعد رفتیم دنبال آکوما از زبان میلا: خیلی عصبانی بودم برای همین تغییر شکل دادن و رفتم روی بام یکی از خونه ها نشستم اینقدر عصبانی بودم که گریم گرفت از زبان ارباب شرارت یا هاکماث : یک ابر قهرمان جدید که بقیه ابرقهرمانان فکر می کنن اون هم سطح اونا نیست چه طعمه خوبی برای آکوای عزیز من پر بزن آکوما کوچولو و اون قهرمان رو شرور کن
از زبان میلا : همینطور داشتم گریه می کردم که یهو صدای یه نفر توی گوشم پبچید از زبان ارباب شرارت: کفشدوزک سیاه من ارباب شرارتم بقیه ابر قهرمانا فکر میکنن تو هم سطح اونا نیستی من به تو قدرتی میدم که بهشون نشون بده که تو خیلی بالا تر از اونایی در عوض من هم از تو معجزه گر گربه سیاه و دختر کفشدوزکی رو می خوام از زبان میلا: سعی کردم به حرفش گوش ندم ولی خیلی عصبانی بودم یهم یک حلقه سیاه و بنقش دورم رو گرفت منم تبدیل شدم به کفشدوزک سیاه و تصمیم گرفتم از این فرست استفاده کنم و رفتم دنبال دختر کفشدوزکی و گربه سیاه که معجزه گرشون رو ازشون بگیرم
از زبا دختر کفشدوزکی :
یهو دختره جلومون ضاحر شد من گفتم تو خودت نیستی تو شرور شدی اونم گفت اره وقتی من رد هم سطح خودتون نمیدونین همین میشه درسته من هم سطح شما نیسام چون از شما خیلی بالاترم وبعد یه خنده شیطانی کرد من گفتم پیشی وقته حملی است اونم گفت منم به حمین فکر می کردم و بعد حمله کردین
بعد کلی مبارزه من و گربه عقب نشینی کردیم گربه گفت اون واقعا قوی منم گفتم ما به کمک احتیاج داریم بعد رفتم معجزه گر روباه و پشت لاک رو برداشتم و بهشون دادم اونا هم زود تبدیل شدن اومدن کمک
رفتیم اونجا گربه خیلی خسته شده بود چهار نفری هم نمی تونستیم شکستش بدیم همه از قدرتمون استفاده کردیم
گردونه خوشانسی بهم یک توپ داد چیزی به ذهنم نرسید یهو یه چیزی به ذهنم رسید و توپ رو به سمت دختره اداختم و توجیهش رو به خودم جلب کردم گفتم ما مثل همیم همون قهرمانیم همون توی یک سطح هستیم همون یه هدف داریم که یهو.....
نظرات فراموش نشه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود فقط دیگه تروخدا نگو دختر کفشدوزکی و گربه سیاه به جاشون بگو لیدی باگ و کت نوار و به جای ارباب شرارت بگو هاکماث چون برای یه سریا مثل من این اسم ها خیلی زجر آورن البته اگر ناراحت شدی واقعا ببخشید ولی اسم اصلی شون رو بگی طرفدار های بیشتری جذب میکنه
اوف من فکر کردم این دفعه بیشتره اما خب تشنه نگه می داری تا بعدی دیگه
به نظرم افتاب پرست دختر خوبیه ولی نگهبان مرینت هست و باید نشان رو به مری بده
راستی داستان من رو هم بخونید (نیش عقرب)
کسایی که دنبال یه داسنا رمانتیک و اما پیچیده هستن حتما بخونن
بعدی رو زود تر بزار ?????