
امیدوارم دوست داشته باشید😽💕☁
(معرفی یه شخصیت جدید: مین یونگی *پیشی خودمون* صندوق دار شورای دانش آموزی آکادمی شوچئین) "توی اتاق شورا دانش آموزی" یونگی: اینم از گزارش مالی این ماه. جونگ کوک: عاا ممنون یونگی، چیزی شده؟ یونگی: میخوام از شورای دانش آموزی استعفا بدم. جونگ کوک: که اینطور.... خب چی بگم؟! "جونگ کوک بلند میشه و زانو میزنه" جونگ کوک: حتما داری شوخی میکنیییی؟! ما بدون تو هیچی نیستیممممم!!! یونگی: ولی من دلیل مهمی برای استعفام دارم. جونگ کوک: چه دلیلی؟ یونگی: رئیس میشه بلند بشید؟ جونگ کوک: اممم آها باشه بیا اینجا بشینیم. خب دلیلتو بگو. یونگی"اشکاش سرازیر میشه": فکر کنم قراره به قتل برسم. جونگ کوک: به قتل برسی؟
یونگی: بنظرم هیون می قراره منو به قتل برسونه. جونگ کوک: این دیگه چه تهمت زشتیه؟! چی باعث شده همچین فکری کنی؟ یونگی: چشماش. جونگ کوک: چشماش؟ یونگی: دیدین میگن مردم با چشم هاشون هم میتونن حرف بزنن، چشم های هیون می داره به من میگه که میخوام بکشمت. جونگ کوک: 😐، خب باید بگم درسته هیون می نگاه سردی داره ولی دلیل بر این نمیشه که بخواد بکشتت! یونگی: نه همینطوره، رئیس شما هنوز عشقتون هیون می رو نشناختید! جونگ کوک: ببند اون دهنتو عشق چیه؟!!!! هیون میییییی فقط معاونننن شورایییی دانش آموزیهههه!!! یونگی: حالا از اینا گذشته داشتم میگفتم، قضیه مال یک ماه پیش بود: (قضیه یک مال پیش از زبان یونگی) یونگی "توی اتاق شورای دانش آموزی، مدادش میوفته روی زمین":
خم شدم تا مدادم رو بردارم ولی دیدم زیر میز یه چیزی بود... یونگی: این چیه؟ دوتا بلیط رایگان، برای کافیشاپ؟! یهو در باز شد و هیون می و جونگ کوک وارد اتاق شورا شدن، هیون می: درسته، ولی بیشتر مردم با اینکارا وقتشونو میگذرونن! جونگ کوک: من که نمیتونم به کافیشاپ برم، برای من خیلی گرونه. هیون می: حق با شماست. هیون می رفت به طرف همون میزی که مداد من زیرش افتاد و اون دوتا بلیط رایگان اونجا بود انگار داشت دنبال چیزی میگشت، بعد یه نگاه سرد وحشتناک بهم انداخت!! اومد به طرفم نزدیک شد و گفت: راجب اون بلیط ها به کسی چیزی نگو. (ادامه داستان در زمان حال) یونگی: اون تهدیدم کرد. جونگ کوک: تهدید؟! یونگی: بله، حتی الان هم چند نفری رو کشته! جونگ کوک: اینبار چرا همچین فکری میکنی؟ یونگی: چند هفته پیش:
(قضیه ی یک هفته پیش از زبان یونگی) "توی اتاق شورای دانش آموزی" یونگی: هیون می، شما عاشق رئیس شدید؟ هیون می"در حال نوشیدن چای، چای میپره تو حلقش و سرفه میکنه": م..من عاشق رئیس هستم؟ لطفا انقدر چرت نگو همچین چیزی امکان نداره اتفاق بیوفته! (دست های هیون می دارن میلرزن!) یونگی: یعنی شما هیچ علاقه ای به رئیس ندارید؟ هیون می"هنوز هم داره دستاش میلرزه": ا..البته که ن..نه. یونگی: پس که اینطور. (یونگی تو دلش: فکر میکردم زوج خوبی میشن.) یونگی: پس من به صورت غیر مستقیم به رئیس میرسونم که شما هیچ علاقه ای بهش ندارید. من داشتم با آرامش میرفتم که یهو اومد از پشت یقه لباسم و کشید گفت: هرگز همچین چیزی نمیگی! شنیدی چی گفتم؟!
(داستان در زمان حال) یونگی: اون نزدیک بود منو خفه کنه!! خیلی خب تو کار آدم کشی حرفه ایه! جونگ کوک: تو اصلا فکر کردی هیون می کیه؟!! یونگی"در حال لرزیدن": حدسم اینه اون یه قاتل سریالیه!! از نگاهاش میتونم اینو حدس بزنم!! جونگ کوک: پس چرا من چیزی تو نگاه هیون می نمیبینم؟! یونگی: چون هیون می شما رو یجور دیگه نگاه میکنه! البته جون هی سان بیشتر از من تو خطره!! هیون می نگاه های وحشتناکی به هی سان میکنه!! احتمالا هی سان تا دو ماه دیگه زندس! جونگ کوک: چی؟ تو الان طول عمرشو پیش بینی کردی؟ یونگی: اون یه قاتله، هممون به دست هیون می کشته میشیم!! هیون می همه رو میکشه!!!! که یهو در باز شد...
هیون می"با لباس خونی بیمارستان و یه چاقو خونی تو دستش": رئیس... یونگی کجاست؟ "یونگی و جونگ کوک در حال جیغ زدن" جونگ کوک: یونگی پشت من بمون، هیون می حق نداری اونو بکشی!!! یونگی: شاید تا الان هی سان کشتهه اینا همش خون هی سانههههه!!!! هیون می: توی جلسه بودم... جونگ کوک: برو عقب قاتللل وحشیییی!!! هیون می"با داد!": خواهش میکنم گوش کنید!!! "چاقوی توی دستشو میکوبونه روی میز و چاقو کج میشه که این نشونه اینه چاقوعه فیکه😐💕" هیون می: نمیدونم چه بلایی سرتون اومده! داشتم میگفتم، ما جلسه داشتیم، یادتونه بهتون گفتم داریم به انجمن تئاتر کمک میکنیم؟! امروز روز پرو لباس بود. جونگ کوک: آ..آها، به هر حال لازم نبود اینو بیاری با خودت.
هیون می: فقط خواستم یکم اذیتتون کنم! نگران نباشید چاقوعه فیکه! "هیون می لبخند میزنه" (جونگ کوک تو دلش: نازه:)) یونگی"میاد بغل گوش جونگ کوک": این فقط یه تلس داره ادای ناز بودن و در میاره تا شما رو گول بزنه!!! جونگ کوک: منو انقدر نترسون! قلبم ضعیفه! یکم زیاده روی نمیکنی؟ اون لباسا و چاقو فیکه! که یهو در باز میشه... و این بار هی سان با دهن پر از خون و زخمی میگه: رئیس... "جونگ کوک و یونگی در حال داد زدن" هی سان"با لبخند و خوشحالی": هیون می منو کشته!😄 جونگ کوک: پس حقیقت داشت!! هیون می: چی حقیقت داشت؟! این فقط یجور گریم خاصه!! جونگ کوک: بله درسته... یونگی: نه رئیس اینم یه تله هست، فکر کنم هی سان واقعا مرده، حتما هیون می یه جراحی وحشتناکی روش انجام داده! جونگ کوک: یونگی یکم زیادی حساس شدی، هیون می قاتل نیست اونا برای تئاتر خودشونو اینطوری آماده کردن!
سعی کن بیشتر به همکارات باور و اعتماد داشته باشی! باشه؟ یونگی: باور داشته باشم... هیون می: یونگی، مربوط به رازمون... ممنون که پیش خودت نگهش داشتی😄💕، "چاقو رو به سمت یونگی میگیره" اگه رازمون و گفته بودی، این الان یه اسباب بازی نبود! راستی لطفا دیگه حرفی از استعفا نزن! (یونگی تو دلش: پس یعنی هیون می تمام مدت داشته به حرفامون گوش میکرده!؟)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی😍💫و طنز😹
خیلی عالی مینویسی💛💙💛💙
سلام اجی خوبی عالی بود ❤
مردم از خنده😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
اجی دستاوردات مبارک❤❤
مرسی اجی💕
😹😹💗
مرسی عزیزم مطمئنم یه روز دستاورد های تو از من بیشتر میشه💙:)
اجی عالی بود💙
مرسی خوشگلم💗
عالی بود آجی💕
راستی بچه معروف و پنجه صلا شدنت مبارک😻😻🎉🎉🎊🎊
مرسی قشنگم💖
مرسی بچه معروف و پنجه طلا شدن تو هم مبارک🥳💕💙
مرسی😻💕💕
خیلی قشنگ بود ❤️😻
پارت بعدو گذاشتی؟
مرسی گلم💕
تو بررسیه:)
جررر عالی بود این پارت😹💜 منم دیگه از این «😹» گربه استفاده میکنم😐😹😹
مرسی💗
خوبه😹✌🏻
چقدر پارت ها زود زود منتشر میشن😃💜💜 حالا بهتره برم بخونم😐
بله بله😌😹💕
😹😹💙