سلام لطفاً نظر بدید ممنون
از دید آرمان کاملاً معلوم بود که بیتا داره از خجالت آب میشه که یهو یکی جیغ میزنم هیچی نبود فقط یک ظرف شکست بیتا هول شود خلاصه بعد از به اتمام رسید ن جشن رفتم بیرون نور ماه قشنگ بود آدم مجزوبش میشود که یهو یک نفر آمد
از دید بیتا رفتم پیش آرمان گفتم سلام گفت سلام گفتم من ببین داداش یک وقت فکر نکنی عاشق تو شدم گفت نه نه اصلا گفتم خوبه خیلی خوبه بلاخره راحت شدم که یهو
از دید پدرام گفتم به به مثل اینکه یک عروسی در کاریم بیتا گفت مراقب حرف ت باشگفتم باشه باشه آخه خیلی بهتر از همه میرقصیدین آرمان همین جوری مونده بود آخه اون یک پسر خیلی خیلی از عشق متنفر بیتاهم از عشق متنفر بود بیتا گفت از دست تو من میرم
از دید گلی دیدم بیتا زیر لب یک چیز هوایی گفت و رفت ( الان میریم سراغ همتا )
از دید همتا چشمام رو باز کردم و دیدم روی یک صندلی نشستم یک پسر آمد گفت سلام خوبی من آرمین هستم ببخشید که تورا از دوستان جدا کردن گفتم چی تو همون روحی گفت ای از این که به من بگی روح بدم میاد من فقط نمی خوان شمابرین توی اون قصر اون قصر نفرین شده گفتم چی چیدا ری میگی گفت به مرور زمان میفهمی
از دید آروین گفتم چند سال پیش به خاطر این که پدرم بتونه برای همیشه زنده بمونه به یک خونآشام تبدیل شود وهرکس بر توی اون عمارت که قدرت را بدست بیاورد باید پدر من رو بکشه همه فکر میکنن من میخواهم اون هارو بکشم
خواهش می کنم نظر بدید ممنون
ممنون که خوندید
ادامه اگر نظر بدید
نظر بدهید ممنون
نه غلط املاییت مشکلی نداشت همینطوری میخواستم بدونم چند سالته.
من ۱۳سالمه کلاس هشتم
عالی بود دوست خوبم
سلام دوست عزیزم چند سالته؟
سلام ممنون که خوندی اگر بابت غلط املایی است من معذرت می خواهم چون اصلا نگاه نمی کردم که درست. نوشتم یانه ،?