
من بالاخره با پارت جدید رمان کلی اومدمم گایز مدل نوشتنم رو تغییر دادم از حالت دفترچه خاطرات به گوینده ایح همین بریم باهم داستانو بخونیمممممم
کلی:{من ک....} هاگرید با چترش به دیوار چند ضربه زد و دیوار کنار رفت. هاگرید:{خوش اومدید به کوچه دیاگوننننن اینجا هرچی که نیاز دارید رو میتونید بخرید.} کلی و هری با دهانی باز به کوچه دیاگون نگاه می کردند . انها با شادی وارد کوچه شدند . جادوگران و جادواموزان زیادی در دیاگون بودند. همه انها برای سال جدید اماده میشدند . چند پدر و مادر ماگل نیز دیده میشد.
کلی با هیجان اینور و انور میپرید . هاگرید:{کلی تو پول داری که کتاب ها و چیزهای دیگه رو بخری؟} کلی سکه هایی از جیبش دراورد و گفت:{هومم.... یه مقداری دارم.} هاگرید:{پس منو هری بریم تو بانک که هری هم پول برداره و من کاری که پرفسور دامبلدور بهم سپارده رو انجام بدم. تو همینجا منتظر ما بمون} هاگرید و هری وارد بانک شدند و کلی وارد مغازه ای با نام چیزمیز شد
او باخودش گفت:{این دیگه چه اسمیه واسه مغازه انتخاب کردن} اینه ای نظر اورا جلب کرد. به سمت اینع رفت و انرا برداشت می توانست ان طرف مغازه را ببیند. فروشنده نزدیک او شد و گفت:{از بهترین چیز این مغازه خوشت اومده دخترجون. } و رفت و اینع دیگری اورد و گفت :{ این دو اینه دوقلو هستند. هرچی که در این اینه میبینی درواقع در اونیکی اینه هست}
کلی خوشحال شد و به این فکر می کرد که حالا می تواند با هری همیشه صحبت کند. کلی گفت:{ و پول من میرسه که اینو بخرم؟} و پولش را روی میز ریخت. فروشنده:{اره دخترجون میرسه. مثل اینکه از دنیای ماگلا اومدی. ببین پول ها تو دنیای جادو اینشکلین که اسم این طلایی ها گالیونه 17 سیکل میشه 1 گالیون و 21 نات میشه 1 سیکل فهمیدی؟ به نظر باهوش میای} کلی:{بله بله کاملا متوجه شدن خیلی ممنونم حالا قیمت اینا چقدره؟ فروشنده:{20 گالیون} کلی پولش را شمارد او 1874 گالیون پول داشت . پول را پرداخت و بیرون امد
از مغازه که بیرون امد به زنی عجب برخورد و هردو انان پخش زمین شدند. زن گفت:{ یاااا دخترجون حالت خوبه ؟} کلی که سرش را بالا اورد زن با ترس گفت :{ پناه بر مرلیننن دخترجون تو نفرینشده اییی} و از ترس فرار کرد.
هری و هاگرید از بانک بیرون امدند و وقتی کلی را دیدند که افتاده تعجب کردند هری به سمت کلی دوید و گفت :{خوبی کلییی؟} کلی سر خود را عقب برد . چشمش سفید شد انگار اتفاقی افتاده باشه که خیلی ترسناکه .
ولی پس از چندلحظه به حالت عادی برگشت و یک اینه را به هری داد و گفت :{ تولدت مبارک هری خوشحالم که باهات دوست شدم.} هری:{از کجا فهمیدیییییی!!!؟؟؟؟؟} کلی:{ذهنتو همین الان خوندم ........و اها هدیت } هری:{ این چیه؟} کلی :{ یه راه ارتباط باحال تولدت مبارککک} هری:{واوو چه باحال مرسیییییی}
هاگرید :{پاشید که باید بریم چوب دستی بخریم .} هری و کلی:{چوبدستییییییی چه خفنننننن} و به سمت مغازه چوب دستی فروشی اولیوندر رفتند . هری:{ راستی اسمت چی بود ؟} کلی ارزو میکرد که راه فراری پیدا کند اما گفت :{ کلی هستم } هری:{ و فامیلیت؟} کلی:{ اممم.... میدونی خببببببب اممممم من خانواده ای از اول نداشتم و خب پس فامیلی ای ندارم } هری:{ اوه ناراحت شدم که شنیدمش. فوت شدن؟} کلی:{ اره فک کنم .} و وارد مغازه شدند . هاگرید :{ شما اینجا باشید تا من برگردم. }
مرسییییی که تا اینجا اومدی لطفا به خاطر مرلینم که شده لایک کن و کامنت بذار مرسیییییییییییییییی بوص بهت
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیی
عالی 🧡🥕
ادامه ادامه
باااااا توووووو اممممممممم💙🧡💜❤️🦁🐍🦅🐻منتظر پارت بعدی هستم لطفا سریعتر نشر بده 💙🧡💜❤️😍🐍🦅🤗
پاااااااااااااارتتتتتتتتتتتتتتت جدید چی شدددددد💙🧡💜❤️🦁🐍🦅🐻
واییییییییییی پارت جدید لطفا ترو خدا هر روز دارم نگاه میکنم که بگذاری چیشد پسسسسسسسس خیلی خوبی ادامه بده همینجور💙🧡❤️💜🦅🐍🦁🐻
میسی پسردایی ه پاترهد ه عزیزم🥺(😂)
پارت جدید رو گذاشتم منتظرم برسی شه
فسیل شدیم والا
عالی 😍
میسی پاترهد جونم.8)
اگع با اجبار با دراکو باشه خوبه چون باباش میگع که دراکو اصیل زادس و فلان یا با یه پسر اصیل زاده که تازه وارد داستان بشع
واو عجب ایده ای حتما ازش استفاده میکنم
میسی8)
کلی شیپ نشه بهتره
عالی بود واقعا ادامشو بده
میسی🥺❤❤❤
داشتم فکر میکردم که مثل یه حالت شیپ تو دوران نو جوونیشون باشه ولی اون برای چهار سال دیگس و حدقل ۶ پارت دیگه تا اون موقع مرلین قدرتمنده🤗 (این دیالوگ خودمه😂)
ای کاش میشد برگشت به گذشته
احساس میکنم اگه نمیگفتم کلی ریدل بهتر بود😐😢