برای شما عشق ها
جواب استاد........ نه بودش اون گفت تو یک هفته باید این جا اموزش ببینی که اصلا معجزه گرت رو کی ساخته و از کجا اومده و اموزش تقویت اون رو ببینی حالا برو و با اینجا اشنا شو
بچه ها چون اینجا ها برای لیدی باگ اموزشی هست پس می زیم سراغ گربه سیاه : بعد رفتن لیدی باگ من رفتم تو یه فاضلاب یکی از بلوک ها را در اوردم و معجزه گر ها رو اونجا گذاشتم و رفتم داخل شهر و دیدیم که ارباب شرارت ما همه سربازاش جلسه ی گذاشته و می گفت سربازان من لیدی باگ و گربه سیاه دور تا دور پاریس را سپر محافظ کشیدن و می خوایم ببینیم اگر سپر رو لمس کنیم چی می شود مرد بستنی (اندره ستنی فروش که اکومایی شده) دیوار رو لمس کرد و تجزیه شد نکته:گربه سیاه معجزه گر لاکپشت و گربه رو باهم ترکیب کرده بود و به این دلیل اگز کسی لمسش کنه بجز لیدی باگ و گربه سیاه تجزیه می شود)
گربه سیاه دیگه الان ادین شده بود روی یکی از پشت بوم ها جاسوسی ارباب شرارت رو می کرد به این پی برد که ارباب شرارت فهمیده بود گربه سیاه یا لیدی باگ یکی شون اینجا هستن و به دنبال اون ها بود تا به معجزه گر ها دست پیدا کنه
ادرین پا به فرار گذاشت و یواشکی از راه فاضلاب به سمت خونش رفت تا ببینه حال پدرش خوبه بعد کلی دویدن به خونه رسید و یواشکی به اتاق پدرش رفت بعد دید یک صدا داره از بیرون می یاد و رفت زیر میز پدرش و دید ارباب شرارت و مایورا اومد تو بعد و رفتن سمت تابلوی مادر ادرین که تو اتاق پدرش بود و تابلو رو مثل دره یخچال باز کردن و یک صندوق پشت اون بود
بعد یک کلید برداشت و روی یکی از تابلو ها که عکس ادرین روش بود رو مثل کمد کنار زد و یک جسم استوانه ای شکل بود و کلید رو کنار رش گذاشت بعد درش باز شد و رفتن پایین و گفتم ارباب شرارت و مایورا چزا تو خونه ی ما یک اسانسور دارن با یک میز توی جایی که کلید می خورد فرو کردم و در استوانه ای شکل باز شد و رفتم پایین و قبل رفتم یک ماسک به صورتم زدم دیدم مایورا و ارباب شرارت دارن راجب لیدی باگ و من حرف می زنن و می گفتم به نظرت کجان ناتالی و در جواب گفت اقای اگرست به نظرم اون ها از هم جدا شدن و لیدی باگ به بیرون شهر رفته تا استاد معجزه گر به شهر بیاره تا کمکش کنن و گربه سیاه هنوز داخل شهر هستش من سریع فرار کردم و از خونه رفتم بیرون رفتم خونه نینو تا شانسم رو امتحان کنم که اکومایی شده یا نه دیدم نه نینو هنوز اکومایی نشده
دیدیم نینو هینوز تبدیل نشده و الیا هم اونجا هستش در زدم و یواشکی در رو باز کردن و من اومدم تو
رفتم تو و نینو گفت رفیق تو هنوز اکومایی نشدی خدایا شکرت گفتم نینو می تونم یجا تنها باشم نینو گفت اره رفیق برو تو اتاق من رفتم تو فکر و گفتم پدر ارباب شرارت هستش حالا چی کار کنم پدر و بهترین پرستارم مایورا هستش من فکر می کردم خونه پدرم جای امنی هستش ولی حالا ا همجا خطر ناک تره حالا باید چی کار کنم نمی تونم به لیدی باگ بگم و به پدرم خیانت کنم و اگه نگم به بهتر همکارم خیانت کردم چه تصمیم سختی
دیدم که از پنجره کل ادم هایی که اکومایی شدن تو کل شهر گشت می زنن و بیرون بودن اصلا کار درستی نیست رفتم پیشه نینو و الیا اون ها همش جلوی تلوزیون اخبار نادیا شرور رو نگاه می کردم که ببینن چی شده و چی نشده گفتم نینو ممنونم می تونم چند روز اینجا بمونم گفتش اره رفیق
من تو فکر این بودم که با معجزه گر گربه وارد عمل شم ولی فهمیدم انه با معجزه گر ها تبدیل شم سپر نابود می شوم و من نمی تونم اصلا کاری کنم و باید منتظره لیدی باگ باشیم
خدا حافظ دوستان تا شماره چهارم بای بای تستچی قبول کن
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (1)