لایک کنید کامنت هم بزارید بوس بهتون😘😘
بعد رفتم برگه هارو دادم 😁مدیر امد تو کلاسو گفت یونگی و سیهون بیان پیش من و هاینی 😬😬😬😒😒😤😤😟😟😡 نشستن بعد یونگی از این و فشار سیهون از اون ور وایی خدایا له شدم اخیش زنگ خورد ی ۵ دیقه ای وایسادم اما تکون نمیخوردن ک من برم بیرون من راحت پامو گذاشتم روی نیمکت ورفتم توی حیاط مدیر از توی بلند گو گفت ک بریم امروز زودتر تعطیل میشیم منم سریع تا بقیع چیزارو میگفت رفتم کیف ردیف خودمون رو برداشتم و رفتم توی حیاط
کیفمو انداختم روی کولم مال هاینی هم دادم منتظر موندم تا اونا دوتا بیان
نزدیک ربع ساعت وایسادیم ولی نیومدن منم رفت تو دیدیم در به در دارن دنبال کیقشون میگردن 😁😀😆😆😆😆از خنده خودم رو به زور نگه داشتم بعدش براشون توضیح دادم گفتن فعلا کاریتون نداریم منم داد زدم یااا بیان بریم دیگه وااا
سریع رفتیم خوابگا سریع درو قفل کردم لباسم رو عوض کردم دیدم صدای داد میاد منم رفتم دیدم همه وسایل کیف یونگی و داداشش پخشو پلو شدن بعد فهمیدم ک ی پسری واسه اینکه دختره سلام به یونگی داده
منم رفتم جداشون کردم بعدم باصدتا بد و بیرا دورش کردم بعد وسایلشون رو جمع و جور کردم دیدم همه صورتشون زخمه سر اونا هم داد زدم ک دیگه از این کارا نکنن بعدم سریع گفتم بیان تا صورتشون رو پماد زدم یونگی خیلی نگاه بد جور بهم میکرد سیهون هم اول نگاه کرد بعد خودش رو لوس کرد ک اروم تر وایی با ی المه اه و ناله دیگه منم از عمد محکم زدم اونم قشنگ معلوم بود بقض کرد دیگه کار صورتش تموم شد اروم بقلش کرد و با حالت بچه گونه ای گفتم: ببهشید دیه خو خودت لو لوس کردی گیه نکن
رفتیم توی تخت یونگی تختش سمت چپ سیهون هم راست من همیشه تا ۳یا۴ بیدارم داشتم کلیپ نگاه میکردم ک کامنت لایک فراموش نشه بوسسسس ناظر محترم لطفا لطفا لطفا لطفا ثبتش کن
خیلی خوب بود*_*
فقط یکم بیشتر بنویس^-^
مرسی
باشه من الان 1هفته هس پارت جدید رو نوشتم اما ثبت نشده
عالیییییییییی♥️🦄🌈
😊😊😊😊🎈🎈🎈