
اینم پارت ۴
فردا صبح:::لباس هامو پوشیدم و لی لی هم رفت داخل کیفم و رفتم مدرسه::::::رفتم سرجام و نشستم و به ناتانائیل سلام کردم و اونم جوابمو داد.بهش گفتم:چرا دیشب ناراحت شدی؟.._به خاطر اینکه بلد نبودم برقصم و به خاطر همین رفتم...._خوب بهم میگفتی یادت بدم..._نه نمیخواست آخه خیلی خجالتی بودم که بهت بگم بخاطر همین رفتم....._آهان اشکالی نداره...خانم بوستیه:سلام بچه ها ما یک دانش آموز جدید داریم.متیو بیا داخل.._سلاممن متیو اورگاردن هستم (شخصیت ظاهری:موها و چشما قهوه ای تیره و بایک لباس سفید با کت سیاه و با شلوار سورمه ای)همه بچه ها:::سلام متیو...خانم بوستیه:خب میتونی پیش لایلا بشینی...اینم رفت پیشش نشست
لایلا:سلام من لایلا راسی هستم من یک دختر خوب و خوشگل و مهربون و دوست داشتنی و راستگو(آره جون ننه ت همه ش که هستی ولی راستگو نیستی😐😑)متیو:سلام من متیو اورگاردن هستم من یک پسر خوب و دوست داشتنی و یک طراح معروف خوشبختم😃 لایلا:برای چه کاری اومدی اینجا؟ متیو:اومدم خونوادمو ببینم(راهنما::اونی که اسم اولش م هست بجز میلن😏)خانم بوستیه درسو شروع کرد..... ظهراز ازبان متیو::با ماشین رسیدم در مغازه دوپن رفتم داخل که یهو مامان و بابام بغلم کردن..تام:خوش اومدی پسر گلم..سابین:خیلی منتظرت بودیم که بیای عمو چنگ رو که اذیت نکردی که...متیو:نه مامان...مرینت از اتاقش میاد بیرون و میره طبقه پایین وقتی که متیو رو میبینه میگه:سلا خوش اومدین چه شیرینی سفارش میدین...تام:دخترم ایشون مشتری نیستن ایشون برادرت هستن..قیافه مری:😲😵😳 مری:چرا بهم نگفتید که من برادر دارم؟واقعا که و رفت توی اتاقش...تیکی:مرینت این که خیلی خوبه که برادر داری...مری:آره تیکی ولی..تا میخواست ادامه حرفشو بزنه که یهو::
یک نفر شرور شد و همه ی مردمو هیبنوتیزم می کرد (اسمش=تام شرور بود و قدرتش هیبنوتیزم بود و وسیله آکومایی شده انگشتر بود و با اون میتونست همه رو هیبنوتیزم کنه)،تا میخواست بره مرینتو هیبنوتیزم کنه که یهو پوینت بلانک اومد و اونو شکست داد و وسیله ش رو نابود کرد و تام به حالت عادی برگشت...مرینت هم تبدیل شد و رفت و تا میخواست بگه لاکی چارم که پونت بلانک گفت:صبر کن و صلاحشو برداشت و پر آهنیش رو یک دور چرخوند و آدمایی که هیبنوتیزم شده بودن رو به آدم های عادی برگردوند ....لیدی:میشه امشب با کت قرار بزاریم درمورد قدرتت روی برج؟..پوینت:البته ساعت ۸ میبینمتون...اونا هم تایید کردن...لیدی رفت و به حالت عادی برگشت و رفت توی اتاقشو با آلیا تماسبگیره ..(مری:★....آلیا:√)★سلام آلیا..√سلام دختر...★آلیا من یک خبر خوب دارم قراره امشب با پوینت بلانک و کت قرار بزاریم درمورد قدرتش....√عالیع دختر ساعت چند؟....★۸...√OK.★بای.…√بای.. ساعت یک ربع به ۸ شد و مرینت رفت و تبدیل شد
ازبان مرینت :رفتم تبدیل شدم و رفتم به برج ایفل دیدم کت و پوینت اونجان...لیدی:سلام...کت:سلام مای لیدی...پوینت:سلام...لیدی اومد و نشست کنارشون و گفت:خب ببینم قدرتت چیه؟...پوینت:قدرت من ساختن و نابودیه...کت و لیدی:هااااااا چی، چی گفتی؟یعنی قدرتت مثل ماست عجب قدرت خفنی داریا😯..پوینت:ما اینیم دیگه😎😂 و سه کله قهرمان رفتن خونه هاشون و به حالت عادی برگشتن از زبان کت:رفتم خونه و تبدیل آدرینی شدم😂که یهو پدرم اومد داخل اتاقم...گابریل:پسرم دانش آموزای جدید کیان؟ آدرین:متیو و پری چطور مگه؟...گابریل:فهمیدم و اینکه یه چیزایی هست که باید بهت بگم.
.آدرین:بگید..گابریل:تو یک خواهر یکسال بزرگتر از خودت داری که اسمش آدریناست...قیافه آدرین😯😲😵😳..آدرین:چیــ....چیـ؟یعنی چی؟....گابریل: پس پری،آدرینا ست!!!!!!!!..آدرین:ایولــ...گابریل:هیس فردا میاد اینجا و باید همیشه باهم باشید و قوانینایی داریم..1_تو هیچ وقت نمیتونی بدون اجازه ام جایی بری و همیشه باید با خواهرت باشی!_2_اون همیشه هروقت خواست بره بیرون بره! و کلاس های طراحی،رقص و کنگ فو میره برای محافظت از تو!(منظورش کنگ فو بود) فردا در مدرسه از زبان آدرین:پریدم بغل آدرینا گفتم خواهر جوووون....همه بچه ها:😳😳😳😳😳😳😳..نینو:داداش چی میگی..آدرینا:داداشییی..همه بچه ها:😳😳😳😳😳😳😳آلیا و مرینت:پری چی میگی برا خودت...آدرینا:هیچی درواقع اسم واقعیم آدریناست😀همه:😳😳😳😳😳😳😳...
بعداظهر:از زبان آدرینا:::رفتم دم در خونه اصلیم...مامانم:برو عزیزم وقت خداحافظیه..منم گریم داشت میگرفت که یهو آدرین شونمو گرفت و بغلم کرد..گابریل:ممنون خانم؟!..بنده خدا:هانی..گابریل:هانی و مامان قبلیم رفت😔😖و رفتیم داخل پدرم گفت :برو توی اتاق آدرین وسایل هاتو بچین...من:ولی بابا اونجا اتاق داداشمه😐😑..گابریل:همینو که گفتم😐..رفتم داخل اتاقم دیدم واااااایی چقدر چیز اینجاست حتی از اتاقم هم بزرگتره😍...از زبان آدرین:امروز قرار بود با لیدی و پوینت بریم روی یک ساختمون برای دیدن منظره برج😨اوخ یادم رفت..آدرین:ببخشید خواهر جون من باید برم دستشویی😅..آدرینا:باشه اوخ منم باید برم با ناتانائیل قرار گذاشتم😅(الکی) از زبان نویسنده:اونا هم رفتن کاراشونو بکنن و رفتن روی پشت بوم یک خونه و حرفاشونو زدن و برگشتن خونه و کت و پوینت هم از پنجره اومدن داخل و به حالت عادی برگشتن تا اومدن پایین همدیگه رو دیدن!😨...ادرینا:داداش؟!..ادرین:هااا خواهر جون؟!!!!...هردو:تو...تو...یعن...نی کت نوار،پوینت بلانک بودی؟!!!!
تمام پارت بعدو زود میزارم اگه نتمونو عوض کرده باشیم😒😐💖💟
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام
شرمنده من پارت بعدو خیلی وقته گذاشتم هنوز تو بررسیه😐🔪