5 سال پیش 10 اسلاید 819 مشاهده

اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (4)
  • خیلی خیلی عالی بود😍😍
    نمیدونم چی بگم.
    نمیدونم چرا احساس میکنم مرینت و اتیس خواهر برادرن.😐یه پیشنهاد بهت میدم تا داستانت هیجان انگیزتر بشه.مثلا سلن رو بکن یکی از زیر دست های مامان اتیس که از عمد به اتیس نزدیک شده بود.ولی بازم هرجور تو مایلی.به هرحال این داستان توهه.امیدوارم توش موفق باشی و لطفا سریعتر پارت بده🙏🙏

    • اره منم میخواستم سلن رو اینجوری کنم اخه مامان اوتیس مغز سلن رو شستشو داده و اونو زیر وست خودش گرفته...
      از این به بعد یکم غمگین میشه... چون سادیسمی دوس دارم اونجوری نوشتم رمانو... شعی میکنم هیجانی کنم

  • عالی بود پارت جدید رو زود بنویس

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.