دوست داشتم چیزایی که نوشتمو بزارم این یکشونه :)
تو اندوهگین ترین بخش من هستی شب هایی که با اشک هایی ناچار برای ریختن به خواب رفتم،به تو فکر میکردم زمانی که از همه طرد شدم٫ به تو فکر میکردم در تنهایی٫به تو فکر میکردم و حتی وقتی نا امید بودم از خودم و زندگی ام ،به تو فکر میکردم زیبایی که در چشمانت بود، زخم هایم را تسکین میداد و انگیزه ای برای ادامه دادنم میشد لبخندت تپش قلبم را منظم میکرد و ان را از خواب بلند میکرد شب هایی که با هق هق های بلندی میخوابیدم،رویای تو من را با ارامش به خواب میبرد برای فردایی بهتر
اما…. تو لیاقتت بیشتر از اینهاست،بیشتر از عشق بیشتر از محبت اینکه با تمام غم اندوهم قبولم کردی که برای تو باشم از هزاران بار محبت و عشق ورزیدن بیشتر است فقط گوش دادی و قضاوت نکردی دستانت را مانند پری دورم پیچیدی و من را به اغوش کشیدی و اجازه دادی اشک هایم روی پیراهنت بریزد چیزی در تو فرق داشت… «تو دروغ نگفتی» نگفتی درکت میکنم درحالی که درک نکنی نگفتی درستش میکنیم درحالی که فقط دلم را ارام کنی و فراموش کنی فقط گوش دادی و برای همدردی با من اشک ریختی شب را تا صبح کنارم ماندی و فقط گوش دادی و قشنگ ترین لبخند را به من تحویل دادی برای اینکه حالم بهتر شود
شاید درک نکردی ولی محبتی به من دادی که نمیدانم از کجا ٫توصیف را شروع کنم و داستانم را کجا تمام کنم شبیه به کتابی که شروعش کردم و انقدر شیرین است که نمیخواهم تمامش کنم من فقط غمم را به تو دادم ولی تو عشقت را به من دادی حالا نوبت من است که انها را به تو بازگردانم همان عشق را به تو برگردانم نشانت دهم که از هر کسی بیشتر عاشقت هستم میخواهم از پدیده خداوند که الان در کنار من است به خوبی مراقبت کنم میخواهم همانطور که شروع و پایانم بودی شروع پایانت باشم
میخواهم راه زندگی را همانطور که نشانم دادی نشانت دهم میخواهم همانطور که جایگاه امنم بودی جایگاه امنت باشم قول میدهم که پناهی برایت باشم در اغوش سختی ها قول میدهم که درخت قلبت را پرورش دهم قول میدهم کسی باشم که محبت خودتت را همانند ایینه به خودت نشان دهد مهربانی اسمانم زیبا ترین بخش زندگی ام باش ناامیدت نمیکنم فقط همیشه دوستم داشته باش…
نخست