??Miracle workers??
از زبان سابین (مادر مرینت): مرینت اون آلارم گوشی رو خاموش کن نیم ساعته داره زنگ میزنه. از زبان راوی: سابین بعد از یک ربع میره توی اتاق مرینت و بهش میگه: من بهت چی گفتم........ از زبان راوی: هنوز حرف سابین تموم نشده بود که دید مرینت توی اتاقش نیست. از زبان سابین: مرییی....مرینتتتت..کجاییی....تاممممممم. از زبان تام (پدر مرینت): بله چیشده خونه رو گذاشتی رو سرت. از زبان سابین: مرینت نیستتتتت. از زبان تام: حتما تو بالکنه. از زبان سابین: نه تو بالکن هم دیدم نبود. قیافه تام:?? قیافه سابین:??? همون لحظه جایی که مرینت هست.......
از زبان لیدی باگ: اخخخخ سرم درد میکنه. من کجام؟؟؟ کسی اینجا نیست ??? از زبان کت نوار: هیسسس?? ساکت باش وگرنه پیدامون میکنن. از زبان لیدی باگ: ما کجاییم کی میخواد مارو پیدا کنه میشه توضیح بدی ?? از زبان کت نوار: مت هم خیلی یادم نمیاد فقط یادمه وقتی بلند شدم من و تورو توی طناب بسته بودند منم تونستم دستمونو باز کنم و اوردمت اینجا. از زبان لیدی باگ: واییی?? از زبان کت نوار: چیشده?? از زبان لیدی باگ: من یادمه اخرین بار ما داشتیم با حاکماث میجنگیدیم نکنه حاکماث هویت مارو فهمیده???? از زبان کت نوار:?? اگه هویت مارو میفهمید چرا باید الان تو حالت ابر قهرمانی باشیم امروز همه دیوانه شدن ??? از زبان لیدی باگ: اخیش راست میگی پیشی یادم رفته بود ولی یادم نمیره به من گفتی دیوانه. از زبان کت نوار: من؟؟؟ من غلط بکنم به تو بگم دیوانه باگابو??? از زبان لیدی باگ: یه بار دیگه به من بگی ...... اصلا ولش کن بیا بریم....
از زبان راوی: انها اینقدر رفتن تا به یه در رسیدن اون درو باز کردن و وارد محوطه ی بانیکس شدند (همون جایی که بانیکس همه چیزو میبینه) از زبان بانیکس: یهو شنیدم یکی اومد تو سریع به طرفش حمله ور شدم. از زبان لیدی باگ: بانیکس ماییم??? از زبان بانیکس: هوففف شمایین فکر کردم یه غریبست. راستی شما اینجا چیکار میکنین. از زبان لیدی باگ: ما داشتیم با حاکماث میجنگیدیم که...... از زبان راوی: هنوز حرف لیدی باگ تموم نشده بود که یهو بانیکس مثل خر داد زد: نکنه حاکماث هویت شما رو فهمیده ?? بدبخت شدیم. از زبان لیدی باگ: نه هویت ما رو نفهمیده خب حداقل بزار حرف من تموم شه بعد حرف بزن. از زبان کت نوار: من میگم امروز همه دیوانه شدن باور نمیکنین ?? از زبان راوی: بانیکس و لیدی باگ با هم سر کت نوار داد زدن: کتتتتتتتت..نواررررررر??? قیافه بانیکس:?? قیافه لیدی باگ:??? قیافه کت نوار:?? اوکی من غلط کردم شما ادامه بدین
بانیکس گفت: بیاین ببینیم دقیقا چه اتفاقی افتاده. از زبان راوی: بانیکس رفت سمت تصویر ها. لیدی باگ و بانیکس داشتن تصویر هارو میدیدن کت نوار م یه گوشه مثل موش نشسته بود و یک کلمه هم حرف نمیزد?? بانیکس به لیدی باگ گفت: پیشی کوچولومون خیلی کم حرفه انگار. و با خنده به لیدی باگ چشمک زد
بانیکس و لیدی باگ داشتن تصاویر رو نگاه میکردند که دیدند: وقتی لیدی باگ و کت نوار بیهوش شدند یه ابر قهرمان دیگه اونارو اورد اینجا و با حاکماث و مایورا جنگید ولی اونها تونستن فرار کنن
داشتن ادامه فیلم رو میدیدند که یهو همه تصاویر خش افتاد بجز یکی.لیدی باگ گفت: اینجا چه خبره?? بانیکس گفت: نمیدونم مشکل از چیه؟؟؟ دوتایی به اون تصویری که قطع نشده بود نگاه کردن. اون تصویر از اینده بود که حاکماث داشت با لیدی باگ میجنگید و کت نوار هم مرده بود و مایورا داشت معجزه گرش را در میاورد....
بانیکس داشت ادامه فیلم و میدید و میگفت: نه نه نه اینده نباید اینجوری بشه??? لیدی باگ گفت: خب ما الان باید چیکار کنیم. بانیکس گفت تنها یه راه حل وجود داره. لیدی باگ گفت: چی؟؟؟. بانیکس گفت: شما دوتا باید برین به اینده و این اتفاقات رو درست کنین
لیدی باگ گفت: باشه. از زبان راوی: لیدی باگ قبول کرد ولی بانیکس خشکش زده بود و جوابش رو نمیداد. لیدی باگ گفت: الوووو از لیدی باگ به بانیکس صدامو میشنوییی کت نوار راست میگفت امروز همه دیوانه شدن.....بانیکس با لکنت گفت:......
بانیکس با لکنت گفت: لییی...لیدیییی.. باگگگگگ. لیدی باگ گفت: بله چیشده؟؟ حالت خوبه??. بانیکس گفت: پششتتت...سرتتتتتت. لیدی باگ گفت: پشت سرم چیشده و به پشت سرش نگاه میکنه و میگه: کتتتتتتتت....نوارررر????
ممنون که تست رو انجام دادین منتظر پارت بعدی باشید منتظر ????
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)