اومدمممممممممم
دیدم اون پسره پخش شده رو زمین😨 من گوشیمو در آوردم و به آمبولانس زنگ زدم صدام رو تغییر دادم تا متوجه نشه من کی هستم آخه اونا همه جا بپا دارن
از زبان جیک:
دیدم مرالین و اون پسره از هم جدا شدن و مرالین رفت سمت یه درخت و وارد درخت شد😨
با خودم گفتم اگه مرالین میتونه یعنی منم میتونم آخه مرالین که قدرت جادویی نداره(😒.جیک:چیزی شده که بنده عالی قدر ازش خبر ندارم😐. من:شما که کلا از همه جا بی خبرین جناب عالی قدر😑. جیک:من رفتم ولی تو امروز یه چیزیت شده. یکم برو جلو تر میفهمی 😝جیک:اوکی)
بعد با شتاب رفتم سمت درخت و خودمو زدم بهش یکهو افتادم رو زمین سرم گیج میرفت چند نفر اومدن بالا سرم بعد جلو چشمام سیاهی رفت و بیهوش شدم(الان فهمیدی برای چی میگفتم؟ )
وقتی چشمامو باز کردم دیدم مدیر آلندرانینا بالا سرمه
گفت:وای خدای من جیک تو بیدار شدی! وایسا الان میگم دکتر بیاد معاینه ات کنه
بهش گفتم:من کجام؟ .گفت:ما الان تو بیمارستانیم. وقتی از اینجا بهم زنگ زدن خیلی ترسیدم که شاید چیزیت شده باشه
بعد به مدیر نگاه کردم و گفتم:مدیر آلندرانینا من یه چیزی دیدم! مدیر گفت:چی؟.گفتم:م. .....م. ...مرالین رو دیدم!
این پارت هم تمام شد. خیییییلی هاتون میگفتید زیاد بنویس و چرا کم مینویسی خب اینکارم دلیل داره. ........ من هنوز داستان رو کامل ننوشتم و ممکنه تغییر کنه برای همین کم مینویسم
عالی بود به ایشا بگو خیلی دلم براش تنگ شده😢
ولی اعصابت خورد نمیشه 😂
محشر
ممنون
عالی بود آجی آیشا 😢💔
آلیشیا تو کامتامون رو به آیشا میرسونی 💔
حتما میرسونم عزیزم😊 آیشا یه پیام برات داره گفت بگم که:خیلی دلم برات تنگ شده ریحانه جووووون😢 بخاطر تو هم شده زودی بر میگردم
بهش بگو منم دلم برلش تنگ شده 💛
عالی عالی عالی عالی
ممنون ممنون ممنون ممنون😂
من این ور دارم سکته میکنم یه ذره زود تر بزار
ایشا یه سوال دارم اندرتیل چیه؟
آندرتیل یه بازیه دوستم یه معرفی براش نوشته