سلام دوستان این یه داستان در مورد دختر کفشدوزکی هست امید وارم خوشتون بیاد ??
از زبان مرینت امروز با بچه ها رفته بودیم پیش آندره تا بستنی بخوریم (ومثل همیشه آدرین نیومده بود)بعد از خوردن بستنی دیدم که یک نفر شرور شده همینطور که داشتم باهاش میجنگیدم دیدم گربه سیاه اومد و به هم این شرور رو شکست دادیم تو را خونه بودم گه یهو...
دیدم یه آدم با لباس های عجیب (یه شنل مشکی و لباس سفید که یه دونه چوب کوچیک تو دستش بود) جلوم ظاهر شد و گفت تو دختر کفشدوزکی هستی گفتم ِآره و بعد بهم گفت امشب ساعت ۸ بیا روی برج ایفل و بعد هم یه هم غیب شد ..
به گربه سیه هن گفتم امشب ساعت هشت بیاد روی برج ایفل و اونم گفت چرا اصلا چی شده تو کی هستی گفتن بی خودت میفهمی تازه دختر کفشدوزکی هم میاد یهو گربه گفت باسه اونجا میبینمت من گفتم میبینمت
بعد هم رفتم خونه و گفتم وان شنل خواموش (وان اسم کوامی من ) بعد از چند ساعت دیدم ساعت ۷:۳۰ و گفتم وان شنل منو آمده کن تبدیل شدم و رفتم وقتی رسیدم نه خبری از گربه بود و نه خبری از دختر کفشدوزکی بعد از چند دقیقه گربه سیاه با دختر کفشدوزکی رسیدن و من گفتم ممنونم که اومدید و اونا هم گفتم خواهش میکنیم بعد من شروع کردم به حرف زدن ...
گفتم که اسم من ادوارد پدر و مادر من یکی از محققان شرکت تحقیقات باستانی بودنند وقتی من ۹سالم بود پدر و مادر برای تحقیق در مورد یه معبد قدیمی و خراب راهی چین شدنند و من هم با خودشون بردنند ...
وقتی رسیدیم پدر و مادرم مشغول تحقیق کردن بودنند که من حوصلم سر رفت و به طرف جنگل رفتم همینطور که داشتم میرفتم یهو..
زیر پام یه گردنبند دیدم وقتی که برش داشتم یه چیز عجیب سفید با چشم های فیروزه ای ازش اومد بیرون اول ترسیدم ولی بعد کنجکاو شدم ببینم اون چیه اون گفت که من یه کوامی هستم و اسمم وانه و من میتونم به صاحبمم قدرت های خاصی رو بدم
زمان حال از زبان دختر کفشدوزکی:وقتی که حرف زدن ادوارد تمام شد یهویی گفت وان شنل غیر فعال و یه پسر سفید با چشم های آبی و موهای مشکل جلومون ظاهر شد چهره من و گربه سیاه ???? بعد ادوارد گفت که سوالی ندارید از زبان گربه سیاه وقتی که ادوارد گفت سوال ندارید دختر کفشدوزکی گفت ادوارد تو هویت ما رو میدونی چهره من?? چهره ادوارد ?? چهره دختر کفشدوزکی??
ادوارد گفت بله من هویت همه شما رو میدونم شما دوتا هم باید هویت همدیگر رو بفهمید اما نه الان گربه سیاه گفت پس کی من گفتم زمانی که ارباب شرارت رو شکست بدیم چهره گربه سیاه?? چهره کفشدوزک?? چهره من ?? بعد از اینکه حرف هامون رو زدیم گربه سیاه رفت منم خواستم برم که یهو..
دوستان ممنونم که داستان من رو خوندید نظرات فرامکش نشه لطفا??
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
واسه پارت اول عالییییی بودی???
ممنونم
ادوار معجزه گر چی داره ؟؟؟؟
داستانت قشنگ بود امیدوارم همینجوری پیش بری
در قسمت های بعد مشخص میشه
وایی عالی بود لطفا داستان منم بخونید و نظر بدید
عالیه، ولی چطور هویت اونا رو میدونه، ممنون میشم اگه تو قسمت بعد ذکر کنی. منتظر قسمت بعد هستم
خب قدرت این کوامی شباهتی به قدرت بانیک داره به خاطر همین هم هست که میدونه
عالی هسته لطفا بعدی رو بزار
ممنون چشم حتما میذارم