سلام من برگشتم با پارت ۲. این پارت خیلی هیجانیه و اتفاق های عجیبی توش میوفته. پس از دستش ندین. امیدوارم خوشتون بیاد.❤
دیدم که هر چی صدای خاله ژولی میزنم جواب نمیده، سریع دستم رو گذاشتم رو نبضش، کم میزد? حول کردم سریع زنگ زردم به اورژانس، رسیدیم به بیمارستان، بردنش کما، خیلی خیلی نگرانش بود یه بغض سنگینی تو گلوم بود واقعا حالم خیلی بد بود ،
اگه خاله ژولی چیزیش بشه، من میمرم?بغضم ترکیت و زدم زیر گریه?چند دقیقه ی بعد دکتر اومد و گفت: سکته کردن. یهو چشمام تار دید و سیاه رفت و.....
وقتی چشمام رو باز کردم آلیا(دوست صمیمی) رو دیدم. گفتم: آلیا، تو اینجا چیکار میکنی؟ گفت: امروز دانشگاه نیومدی، نگرانت شدم زنگت زدم، ۴ بار زنگت زدم بعد دیدم که پرستاری جواب داد، بهم قضیه رو گفت. گفتم: واییییی خاله ژولی? حالش چطوره؟ گفت: ناراحت نشیا، ولی یه خبر بد دارم.
گفتم: چی شد؟ خاله ژولیم چش شده؟ گفت: وضعیتش زیاد خوب نیس. سریع سرم رو از دستم کندم و رفتم به سمت کما، یهو صدای بوق دستگاه اومد، بدو بدو از پله ها رفتم بالا یهو پام پیچید،
داشتم میوفتم دستم رو گرفتم به میله تا نیوفتم به زور خودم خودمو نگه داشتم تا نیوفتم به یه بدبختی رفتم به جایی که خاله ژولی بود، یهو دیدم که اون صدا از طرف جایی که خاله ژولی بود میاد، خدا خدا میکردم که خاله ژولی نباشه، دیگه طاقت نیووردم رفتم داخل? ، دیدم که قلب خاله ژولی ایست کرده?،
، سریع دکتر اومد و منو برد بیرون، بعد سریع آلیا اومد پیشم اولش نمیدونست چی شده بعد دکتر اومد
و بهش گفت، اون دلداریم داد ولی دست خودم نبود همش اشک از چشمام میریخت پایین?.
دو روز از تنهایی من میگذشت ،
من خیلی ناراحت بودم و همش گریه میکردم، هر روز و روز احساس تنهایی بیشتر میکردم تا یک روز..
خب ممنون که داستانمو میخونید و حمایت میکنین ازم❤اگه پارت ۱ رو ندید برید ببینید چون به هم ربط داره❤ببخشید که کم بود. منتظر پارت بعدی باشید.
نتیجه 1
خب ممنون که داستانمو میخونید و حمایت میکنین ازم❤اگه پارت ۱ رو ندید برید ببینید چون به هم ربط داره❤ببخشید که کم بود. منتظر پارت بعدی باشید.
نتیجه 2
خب ممنون که داستانمو میخونید و حمایت میکنین ازم❤اگه پارت ۱ رو ندید برید ببینید چون به هم ربط داره❤ببخشید که کم بود. منتظر پارت بعدی باشید.
نتیجه 3
خب ممنون که داستانمو میخونید و حمایت میکنین ازم❤اگه پارت ۱ رو ندید برید ببینید چون به هم ربط داره❤ببخشید که کم بود. منتظر پارت بعدی باشید.
نتیجه 4
خب ممنون که داستانمو میخونید و حمایت میکنین ازم❤اگه پارت ۱ رو ندید برید ببینید چون به هم ربط داره❤ببخشید که کم بود. منتظر پارت بعدی باشید.
سلام من یه داستان نوشتم که اسمش رویای شیرین هستش و بخونيدش و اگه خوشتان آمد تو نظرات بگید
دوستان پارت ۳ رو گذاشتم تو سایت ولی هنوز انتشار نشده. امیدوارم به زودی انتشار بشه و شما خوشتون بیاد❤ممنون بابت همه ی حمایت هاتون و لطفی که به داستانم دارید. ممنونم❤
باشه عیب نداره?❤?
عالیه❤❤❤❤محشره❤❤❤❤❤❤❤❤❤من داستانت رو از داستان خودم بیشتر دوست دارم
عالیه، محشره، پارت بعدی رو زود زود بذار
علی هست لطفا بعدی رو بزار
عالی???
خیلی داستانت قشنگ ومتفاوته لطفاازداستان منم"جاده ی عشق،میراکلس"بازدیدکن خیلی ممنون?❤
باشه حتما میخونمش❤
نهههه خاله ژولی ?????بیچاره مرینت عالی بود داستانت
به نظرم داستان خوبیه ولی یه اشکال کوچولو داره:خیلی کوتاهه و بخوای ادامش بدی تا 100 پارت هم میره که اینم به احتمال زیاد حوصله سر بر میشه.منم یه تست جدید ساختم و امیدوارم توهم توش شرکت کنی.اسمش"نظرسنجی" هستش و داستانت عالیه اگه به منم کمک کنی که چه داستانی بزارم عالی میشه.ممنون♥داستانت عالیه♡♡♡♡