خب ارمیا عزیز بگویم یه رمان چند پارتیه که راجب شما و شوگا هست امیدوارم خوشتون بیاد اگه دوست داشتین یه دستتون رو برسونید به لایکه قربون شوما😂
🎤از چشم شوگا 🎤 باز هم مثل همیشه خسته و کوفته از کنسرت برگشتیم خونه. اینقدر خسته بودم که تا رفتم پیش عشقم( تختش😂) خوابم برد. فرداش ساعت 11 نامجون بیدارم کرد. صبحانه خوردیم و آماده شدیم رفته بودیم پاریس برای همین میخواستیم یه گشتی بزنیم رفتیم برج ایفل و چندتا عکس انداختیم. اما از روی اجبار ماسک زده بودیم. وقتی داشتیم بر میگشتیم تا سوار ماشین شیم از گروه جلو زدم و جلوشون به پشت راه رفتم. نامجون هی میگفت میخوری زمین. ( گوش بده بچه ناسلامتی ایکیو بالاس 😂)
یهو یکی خوردم به یه چیزی. برگشتم دیدم یه دختر با موهای بلند و قهوه ای روشن افتاده زمین و داره کتابایی که ریخته رو جمع میکنه. کمکش کردم و به انگلیسی ازم عذر خواهی کرد و با سرعت رفت. انگار عجله داشت. بهش نمیخورد فرانسوی باشه. چشمای عسلی و صورت زیبا البته بگم که تو این مدت بقیه داشتن یه جور خاص نگاه میکردن 😂😐
تا چند هفته بهش فکر میکردم برگشتیم کره و موقعی بود که از ارمیا دیدار کنیم. ( مشکل فنی : باید ارمیا دیدار کننا😂) خلاصه همینجور ارمیا میومدن و میرفتن نزدیک 2 ساعت کارمون گیر بود. و بالاخره آخری چه صورت آشنایی خودش بود دختر چشم عسلی وای اون یه ارمیه؟ ( ن پس چغندره. اگه آرمی نی اونجا چه میکنه 😐🤦♀️) خوشحال شدم شوگا_ خب اسمت چیه؟ دختر _ اسمم یون........ یهو یه صدا _ کجایی پس دختر بدو وقت نداریم دفعه بعد دوباره میایم 😐 یعنی همون موقع میخواستم برم بزنم طرف رو جر بدم
چغندر میخوای 😐😂🤦♀️🥥 بدلیل نبودن چغندر در استیکر ها از نارگیل استفاده میگردد
اسمشم نصفه موند. خدا بگم چکارش نکنه اصلا معلوم نبود چم بود ( عاشق شدی 😐)نگو که عاشق شدم ( میگم 😐) ولی این حسی که داشتم خیلی خاص بود. چند روز گذشته بود و من دعا میکردم که باز ببینمش. ساعت 5 بعد از ظهر بود و بارون میومد گفتم یه گشتی بزنم. آماده شدم و مثل همیشه ماسک زدم و چتر برداشتم و رفتم. هوا خیلی خوب بود رفتم و رفتم تا اینکه..... انشالله بقیش پارت بعد 😂
خب ممنون که با ما بودید عشقا ❤️🤗 اگر میخواید پارت بعد رو بخونید و بدونید چی میشه لایکا به 3 تا برسه فقط سه تا فقط یه ثانیه بزن رو لایک و تمام همین تازه ادامش میاد 💗
دنبال شدی دنبال کن
عالییییییی لطفا پارت بعدی رو بزار💜
عالیییی😘