این داستان دوم منه نظر بزارید
این داستان شخصیت های اصلی داره مثلا شخصیت ها اصلیش پلین= تنناز. سینان =امید. آیدا=آیسا. آیلین =آسیه. علی=امر. ابراهیم = احمد این اسماشونه هر کدوم دو اسم دارن یک اسم سریالیشونه اون یکی اسم اصلیشونه اینا تو یه سریال به اسم زندگی زیبا بازی میکنند همشون بچه پولدار از خوانواده های اشرافی هستند اینم یکم توضیح دربارعداستان
شروع داستان از زبان پلین من از یه ماه دیگه اولین قسمت سریالم باید بازی کنم زندگی شیرینخوشبختانه با کسایی بازی میکنم که دوستام هستند ولی میخوام پسر خالمو هم بیارم چون اونم بازیگریش خوبه سریالمون عاشقانست اما من
خب فردا صبح با هواپیما میرم پاریس من تو نیورک زندگی میکنم اما بخاطر سریاله باید برم پاریس خدارو چه دیدی شاید همونحا موندم رفتم دیدم پسر خالم اونجاست ما قرار گذاشتیم به اسمای سریال همدیگه رو صدا کنیم من پلینم پسر خالم سینان بقیه هم آیلینو علی ایدا و ابراهیم ماهاییم شخصیتای اصلی داستان من الان ۲۰ سالمه یعنی هممون ۲۰ سالمونه
رسیدیم من تو پاریس یه خونه دارم که بابام برام خریده خونه خوبیه همه خونه من میمونن البته کارگردانم گفته که فیلم برداری رو تو خونه من انجام بدن ولی من قبول نکردم
رفتم گرفتم خوابیدم چون فردا صبح زود باید برم شب تا سرمو گذاشتم خوابم برد و صبح بیدار شدمو چمدونمو بستم تو پاریس که رسیدیم خبر نگارا تا منو دوستامـ دیدن پریدن سرمون و گفتن چرا اینجاییم ما هیچ جوابی ندادیمو رفتیم
من گفتم بریم خونه ی منو رفتیم همه لباساشونو یجا گذاشتن باورم نمیشد بابام گفته بود خونه قشنگیه اما این خونه خیلی قشنگه بعد کلی کمد داره دوتا اتاقم داره قرار شد ماها تو اتاق کنار حیاط بخوابیمو پسرا هم تو اتاق نزدیک به در
پایان پارت اول
داستان چطوره
از سامانه تستچی راضیی من که راضیم
دنبالم میکنید
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نمیدونم کم پیش خوب بود راستی من دختر خون اشام مینویسم داستان هیجانی و عاشقانه اصلا هم ترسناک نیست ? اهگ بخونی خیلی خوب میشه
خب نظر بزارید
عالی???
سلام امید وارم از داستان دوم من خوشتون اومده باشه پارت دورو خیلی زود میزارم