سلام اومدم با پاره چهار
از زبان آدرینا مجبور شدم دروغ بگم که من بعد از استفاده از قدرت فراموشی نمیگیرم باید اینو میگفتم تا صداقتش رو با خودم امتحان کنم
از زبان کت نوار ادرینا دست به کار شد یه معجزه گر درست کرد اون یه گردنبند بود چه کوامی زیبایی داشت (عکس تست ) پدرم از اون گردنبند استفاده کرد و مادرم رو برگردوند اونا همدیگر رو در آغوش گرفتند من برگشتم و متوجه خنجری در دست ادرینا شدم که میخواست اون رو توی قلبش فرو کنه سریع دستشو گرفتم اما دیر شده بود خوش بختانه خنجر داخل شکمش فرو رفته بود
از زبان گابریل آگراست صدای افتادن یه نفر اومد برگشتم دیدم ادرینا روی زمین افتاده و وت نوار هم دستش خونیه گفتم تو چیکار کردی گفت اون خودش این کار رو کرد گفتم ساکت شو و ناتالی رو صدا زدن که بیاد
از زبان ناتالی صدای آقای اگراست رو شنیدم سریع به طبقه پیین جایی که اونا بودن رفتم دیدم آقا وخانم اگراست کنار هم با نگرانی ایستاده اند یهو چشمم به آدرینا افتاد که غرق در خون روی زمین افتاده بود انقدر تعجب کرده بودم که متوجه حضور لیدی باگ و کت نوار نشدم سریع محافظ رو صدا زدن و با آقا و خانم آگراست به بیمارستان رفتیم
از زبون کت نوار وقتی اونا رفتن من از لیدی باگ خداحافظی کردمو به داخل اتاقم رفتم چند دقیقه بعد محافظ اومد و منو با خودش به بیمارستان برد وقتی رسیدم مادرمو دیدمو بغلش کردمو گفتم چی شده مامان برای چی شما این جا هستین پدرم گفت خواهرت چاقو خرده من خیلی ناراحت شدمو با خودم گقتم چرا نتونستم جلوش رو بکبرم مادرم گفت اون الان حالش خوبه ولی باید چند روزی اینجا بمونه من خوشحال شدن و گفتم میتونم ببینمش ماررم کفت البته ما بیرون منتطر میمونیم ومن رفتم داخل با ادرینا کلی حرف زدم الن حدود دو روز گذشته اما اون هنوز بیهوشه من موندم خونه تا با ناتالی کمی در مورد آدرینا صحبت کنیم
از زبان آدرینا وقتی بهوش اومدم یه صدا هایی دورو برم بود صدای پدرو مادرم بود کنجکاو شدم که بدونم چی میگن برای همین چشم هامو بستم و فقط گوش دادم
از زبان امیلی داشتم با گابریل در مورد آدرینا و آدرین صحبت میکردم گفت فکر میکردم اگه از خونه بره بیرون بهش صدمه وارد میشه اما الان متوجه شدم خودشم میتونه به خودش صدمه بزنه گفتم اون دختر منو وتوعه گفت اره هست اما ادرین حرفش رو قطع کردمو گفتم میخوای بگی آدرین پسر خودمون نیست فکر کن اون پسر منه گفت نمیتونم چون گه اون پسر خواهرته که از من متنفر بود نمیتونم اونو پسر خودم ببینم گفتم چاره ای نداری
از زبان آدرینا چشمام رو باز کردمو گفتم آدرین پسر خودتون نیست اونا گفتن تو شنیدی گفتم اره چرا تاحالا چیزی نگفتین ولی جواب من سکوت بود
دوستان کوامی هایی که آدرینا دست میکنه بعد از استفاده پیش خودش بر میگردن
مرسی که شرکت کردین ممنون میشم نظر بدین
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
مرسی مهربون?
مرسی راستی میای آجی بشیم؟??
باشه ?
جالب بودامامتفاوت نبود
لطفابیاین وداستان منم بخونین اسمش جاده ی عشق ومیراکلس هست دارم باب اسفنجی هم میسازم?
حتما
الان هنوز متفاوت نشده
عالی لطفا بعدی رو هم بزار
در حال برسیه