این شما و این قسمت سوم . حتما نظر بدین و داستان رو دنبال کنید. ببخشید اگه دیر به دیر مینویسم ❤️
از دید آدرین : صبح با صدای ساعت از خواب بیدار شدم و رفتم که برم مدرسه ، امروز حس خیلی خوبی داشتم اولین روزی بود که به عشقم رسیده بودم و میرفتم که ببینمش ?
از دید مرینت : با صدای زنگ ساعت از تخت افتادم پایین ?? آییییییی . خیلی هیجان دارم تیکی امروز اولین روزیه که نیازی نیست برای رسیدن به آدرین نقشه بکشم تیکی گفت مرینت به جای حرف زدن با من برو برای مدرسه آماده شو . آماده شدم و رفتم توی راه آلیا رو دیدم سلام علیک کردیم گفت مرینت امروز برای لکنت گرفتن جلوی آدرین چه نقشه ای داری ?. گفتم دیگه خبری از لکنت نیست همین امروز می خوام آدرین رو ببوسم ? آلیا خندید گفت آره حتما ? گفتم حالا ببین ?
رسیدیم مدرسه آدرین رو دیدم که وسط حیاط مدرسه وایساده ، به آلیا گفتم ببین و یاد بگیر ? رفتم به سمت آدرین گفتم سلام آدرین الان وقتشه دستام رو دوره گردنش حلقه کردم اونم دستاشو دوره کمرم حلقه کرد یک جوری همو بوسیدیم که چشم همه از کاسه در اومد از جمله ( لایلا و کلویی) ? ، آلیا دهنش باز مونده بود . آدرین رو ول کردم و رفتم سمت آلیا گفتم چی شد مثل اینکه تو لکنت گرفتی ? گفت آ...آ....آره کف کردم . برگشتم و یه نگا کردم دیدم کلویی از عصبانیت داره سابرینا رو گاز میگیره لایلا هم کم مونده آکومایی بشه ?
از دید آدرین : مرینت رو بوسیدم و رفتم توی کلاس زنگ خورد نشستم سره جام بغل نینو . معلم اومد و درس داد دیگه آخرای کلاس بود تظاهر کردم مدادم افتاده پایین و رفتم بَرش دارم زیره میز به پلگ گفتم این نامه ی عاشقانه رو بذار توی کیف مرینت و به تیکی بگو وقتی زنگ تفریح خورد به مرینت بگه که کیفش رو چک کنه ? پلگ گفت به شَرط یه پنیر کممبر ? گفتم باشه حالا برو . پلگ رفت و کارش رو کرد.
زنگ تفریح خورد دیدم مرینت داره کیفش رو چک میکنه نامه رو دید و بازش کرد و خوند ? دیدم از خجالت سرخ شده گفت آ... آ... آدرین گفتم جانم یهو پرید توو بغلم و گونه هامو بوسید ، صورتش رو نزدیکم کرد توی گوشم گفت اگه زیاد اینجا همو ببوسیم بالاخره یکی شرور میشه هر چیزی به وقتش ? . از این حرفش فهمیدم که بوسه ی این نامه جای خود دارد ? . بالاخره مدرسه تموم شد و رفتیم خونه.
رفتم بودم خونه داشتم مشق هام رو می نوشتم تموم که شد یه نفس راحت کشیدم و گفتم پلگ میخوام برم زیره پنجرهی اتاق مرینت آواز بخونم ? و اون یه بوسه به من بده کاره ، پلگ گفت آدرین اتاق مرینت طبقه ی آخره و پنجره ی اتاقش هم خیلی کوچیکه صدات بهش نمیرسه ، گفتم آآآآآآ ? پلگ اگه تو رو نداشتم آبروم رفته بود خب پس میرم روی پشت بوم . پلگ می خواست یه چیزی بگه که گفتم ? پنجه ها بیرون? رفتم سمت خونه ی مرینت
توی راه یه گل سرخ چیدم و رفتم روی پشت بوم وایسادم به مرینت زنگ زدم گفتم بیا بالا ، نرده ی پشت بوم رو گرفتم مرینت اومد جلوم وایساد ( تصویر همین پارت ) گل سرخ رو پشتم قایم کردم گفت اون چیه توی دستت گل رو دادم بهش گفتم تقدیم با عشق بانوی من ، گل رو ازم گرفت آروم اومد جلو و منو بوسید من پاهام شل شد و از بالا افتادم پایین ? سالم فرود اومدم ....
برگشتم بالا مرینت گفت این بوس ماله اون نامه بود این ماله این گله و دوباره منو بوسید ??
گفتم حالا که همچی آرومه ما هم خیلی خوش حالیم ، با ارباب شرارت چیکار کنیم؟
گفت:......
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بابا تو چقد اعتماد به نفس داری
آخه عکسای پارتات خیلی افتضاحه تو تعجبم چرا محسن از عکسای تو انتخاب کرده بعدم
اون که نمیدونسته عکس پارتش مثل مال توعه بعدم تقبل به اونی میگن که داستانو کپی کنه بزاره تو وبش
کلویی داره از عصبانیت سابرینا رو گاز میگیره🤣🤣🤣🤣🤣🤣
عالی عروسک بود
بنظرم شورش کردی مرینت دختر کفش دوزکی رو دوست داره و هیچ وقت اینجوری هم دیگرو بوس نمی کنند و ادرین از کجا میدونه کی دختر کفش دوزکی هست
عالی اما خیلی عاشقانه است
جالب بود?
عالی بود خیلی خوب بود
آفرین خیلی قشنگ بود???
خیلی قشنگه ادامه بده?
دوستان اگه نظرات به ۱۰ تا برسه قسمت بعدی رو می ذارم