
بریم سراغ پارت ۲ سعی میکنم پارت ها رو زود تر بزارم ❤❤❤❤
ماشین رو جلوی یک در نگه داشتند که فاصله بین در و ماشین با یه فرش قرمز دوطرفه پوشیده شده بود . افراد تایلر سمت راست ایستاده بودند . از اینجا به بعد رو باید خودم تنها میرفتم . دیگه اجازه ورود بقیه رو نمیدادند . از ماشین پیاده شدم و به سمت جلو رفتم اون موقع مدتی از تاریکی هوا گذشته بود و لامپ ها فضا رو روشن میکردن . وارد جلسه شدم . دور یه میز که اول و اخرش رو سخت میشد ببینی . اینجور معلومه یه خورده دیر کرده بودم. چون همه نشسته بودند و با قیافه های حق به جانبی بهم نگاه میکردن جوری که انگار اینجا اضافه هستم . سعی کردم اعتماد بنفسم رو نگه دارم با صدای نه خیلی بلندی خودمو معرفی کردم 《 من ا.ت هستم وارث معرفی شده از خاندان سوان ( فامیل ا.ت) . از این به بعد من بار این کار رو به دوش میکشم .》 سعی کردم کمال احترام رو بگزارم . چون به این حرف که میگن احترام بزار تا بهت احترام بزارند رو قبول داشتم . اما اینجا هیچکسی قبول نداشت . همه زدند زیر خنده . حالا یا بلد و واضح میخندیدند یا با یه پوز خند منو تمسخر کردند . ادم صبوری هستم اما اینجا همه چیز دست به دست هم میدادند که من رو عصبانی کنند . حس میکردم نمیتونم کنترل چشمام رو نگه دارم سعی کردم به چشماشون نگاه نکنم . که یکهو یکنفر بهم گفت که خوشبختم خانم سوان .
اما بلافاصله نفری در جواب اون مرد گفت 《نه نیستیم . ما به هیچ وجه از دیدن این جوجه خوشحال یا خوشبخت یا هر چیز دیگه نیستیم. نمیدکنم اون مرد پیر چطور تونسته یه دختر بچه رو بفرسته . پس اون مروارید سیاهش کجاست که ما رو همیشه از وجودش میترسوند . بعد رو کرد به من و گفت ببین دختر به ظاهر معرفی شده از طرف سوان ها این جا سالن ارایش یا وقت برای صحبتی مسخره شما نیست این جا یجایی هست که قراره تصمیم های مهمی بگیریم که جای شما نیست شما حتی به خودتون زحمت ندادید که سر وقت برسونید خودتون رو این جا و بلند گفت بنظرتون یه اکیپ مافیایی جای خاله بازیه (خطاب به بقیه حاضران جمع) 》که همه با هم شروع کردند به سر تکون دادن و پچ پچ کردن . من که تا اون موقع سعی کردم تمرکزمو روی لوستر پایین اومده تا روی میز نگه دارم . با یه خنده کوتاهی نگاهمو به چشمای همون مرد دوختم میدونستم قرار نیست منو ادم حساب کنند . اما من عقب نمیکشیدم. خنده اون مردی که بظاهر داشت از طرف بقیه صحبت میکرد. یکهو خشک شد .( یک نکته : از این خاصیت چشمام فقط پدر و مادرم و پدر بزرگم و تایلر خبر داشتند و دیگه هیچکس)
میدونستم اون کنترلی که روی چشمام داشتم تقریبا برداشته شده بود و اون مرد داشت با خشم من دست و پنجه نرم میکرد . نگاهمو گرفتم . و شروع کردم به قدم زدن داخل سالن . قدم هامو محکم بر میداشتم طوری که صدای بم کفش هام تا ابد بهشون یاداور باشه . 《 این بستگی به خودت داره که به دیدن من افتخار کنی یا حتی حضور منو اینجا خاله بازی بدونی یا نه . وایسا بهتر اینجور بگم بستگی به مرگ و زندگیتون داره!¡.》 مرد سخنگو اومد چیزی بگه که با نگاه من بهش ترجیح داد حرفی نزنه. همچنین یک مرد دیگه ای بود که بنظر میرسید از بقیه با سابقه تر هست و سنش بالا بود و از اول جلسه هیچ کاری نکرده بود و فقط با یه پوزخند یک جا نشسته بود و هیچ ریکشنی نشون نمیداد و به لیوان روبروش خیره شده بود . ادامه دادم:《من از این موضوع به خوبی خبر دارم که یک پای ثابت کار هایی که بخواین انجام بدید و یا ندید به من و خاندان من بستگی داره . عاااااا یعنی اینکه من باشم این اکیپتونم هست نباشم شما هم معنی ندارید . اوکی . من میرم و میشینم ببینم که چطوری میخواین کاراتون رو پیش ببرید . منتظر زجه های شما هستم 》
....اسلاید بعد ❄❄❄
و از جلسه با یه لبخند ساختگی که میدونستم حرسشونو در میاره بیرون اومدم . تو همون حین متوجه شدم که یک گروه بادیگارد دیگه با لباس های متفاوت طرف دیگه فرش قرمز ایستادند و یک مرد با تیپ مشکی پرفکتی داره از ماشین خارج میشه. صورتش رو ندیدم . اهمیتی ندادم و مستقیم به در ماشین خودم نگاه کردم که تایلر منتظرم بود تا در رو برام باز کنه . اون مسر هم اهمیت چندانی نداد و از کنار هم رد شدیم . اما یه لحظه من ایستادم (ولی بسمتش بر نگشتم)و بلند جوری که اون پسره بشنوه گفتم فکر نکنم تو رو هم مثل من قبول کنن . اخه تو هم دیر اومدی (و اروم گفتم مثل من ) پسر برگشت و گفت ببخشید منظورتون رو نگرفتم . لبخندی زدم و بهش گفتم به اونایی که داخل هستن بگو که مروارید سیاه به دیدنتون اومد اما شما لیاقت و یا توانایی حتی نگاه کردن به چشماش هم نداشتید . مروارید سیاه منتظر عذر خواهی بزرگشون هست .

❤❤❤❄❄❄ لایک یادتون نره😘😘 نظرتونو داخل کامنتا بهم بگید
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالییییییییی🍓🍩
میشه عکس ادامه دارد رو بردارم؟
عالییی بود لطفازودتر پارت بعد رو بزار
😘😘😘😘😘😘😘😘
وای خیلی خوبه از شخصیت دختره خوشم میاد خیلی خوب مینویسی 💜
واقعااااا عالی بود 😆😍👌
مرسییی . پارت بعد هم گذاشتم امروز یا فردا میاد ممنون میشم ادامشو هم بخونی❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤