دوستان جلد 6 استار❤️❤️مارکو حتما جلد های قبل رو ببینید چون به هم ربط داره
من با عصای جادویی پرتابی به زمین باز کردم و رفتم پیش مارکو و جکی بعد رفتم پیششون اونها تا من رو دیدن اومدن بغلم منم بغلشون کردم مخصوصا مارکو جونمو بعد بهشون گفتم جریان و و اونها هم قبول کردن بیان تو تیمم و رفتیم به سمت سرزمینم
ما حرکت کردیم رفتیم سیاره خودم با عصای جادویی بعد تو لشکر تام بقیه کسایی هم که فکر میکردم مناسبن آوردم و آماده بودیم
بعد به مارکو گفتم مارکو جون ممنون میشم با لشکرم کاراته کار کار کنی و همه رو آماده کنی اون قبول کرد و رفت من از قلعه خارج شدم و رو سکو نشستم و به مارکو فکر می کردم چون من مارکو رو هنوز دوست داشتم که دیدم تام هم اومد و گفت استار چرا اومدی بیرون منم گفتم بهش جریان مارکو رو اونم کنارم نشست و گفت میدونی استار عشق چیزیه که باید خودش به وجود باید و زورکی نیست و دو طرف باید عاشق هم دیگه باشن مثل من و تو بیا کنارم عشقم و بعد..??❤❤??که یهپ
وای واای وای عجب خوابی دیدم باورم نمیشه خواب دیدم من با تام واای فکرش هم سرم رو به درد می آره پنجره رو که دیدم دیدم که مارکو چقدر قشنگ درس کاراته میده و بعد دوباره رفتم تو فکر مارکووو و و و و خوااب پیشش خواب پیش ....نه مارکو نرو به حرف جکی گوش نکن عشقممم که یهو تام اومد و استار بیا پیشم و....??❤❤??... وای نه دوباره خواب دیدم وای
که دیدم تام اومد تو و گفت خوبی استار من گفتم هیچی نیست فقط یه خواب وحشتناک دیدم و تام هم رفت من پیرمرد رو صدا کردم اون هم اومد و بهم گفت دیگه بهم نگو پیرمرد بگو آرنولد خب حالا چی کار داری منم گفتم که آماده ایم
تو اتاق بودم که مارکو اومد و گفت استار باید باهات حرف بزنم من خوش بین گفتم حرف عشق هست قبول کردم بعد که داشتیم با هم حرف میزدیم گفت این شاگرد ها همه خشتک هاشون رو نابود کردن نمیدونم باید بهشون چی درس بدم همشون هم که ماشالا بوی بوی بد میدن من گفتم مارکو عیبی نداره مارکو یک چیزی هست هست که همش میخوام بهت بگم و دلم گرفته
مارکو من من من تورو ببین من تورو دوست دارم ...و بوسیدمش وMi lave Markoo??☺️☺️
ما همینجوری تو همون حالت مونده بودیم که جکی در می زد اما من در رو قفل کرده بودم و به این لحظه ادامه می دادم که مارکو خودش رو از این حالت خارج کرد و گفت استار منم دوست دارم اما نه به حد جکی و رفت در رو برا جکی باز کرد و بعد با جکی رفتن هیییی دوباره من اون احساس رو پیدا کردم و هی به آسمون نگاه می کردم و میگفتم پیرزن عشق چرااا چرا من به مارکو نمی رسم و اون هم گفت چون دلت مثلش پاک نیست و اون جکی رو میخواد نه تورو اگر اون جکی رو بخود ولی بیاد پیشت همون چیزی میشه دکتر گفت و غیب شد هییی من واقعا می خواستم گریه کنم که پیرمرد گفت چی شد حاضر هستید یا نه من گفتن نه من حالم یکم خوش نیست بگذار یک یا دو روز دیگه??
فردای اون روز دیدم صبح که چشمام رو باز کردم دیدم بغل یکی هستم و اون دستش رو گذاشته رو بدنم بلند شدم و دیدم تام هست شک داشتم سریع رفتم و لباسی پوشیدم که کامل بدنم رو پوشش کنه چون لباس خوابم کامل راحتی هست بعد به تام گفتم تام تام تام بیدار شو تام بیدار شو اون بیدار شد و من ازش پرسیدم چرا آخه اومدی پیشم گفت تو اتاقم یه سایه دیدم که داره راه میره و مثل جن هست پس سریع فرار کردم و اومدم تو بغل گرمت من بهش گفتم خجالت بکش و آنقدر نترس که دیدم پیرمرد کوچولو که اسمش آرنولد بود و کتاب رو بهم داده بود گفت راست میگه استار تو زمین دشمن ها جن و عروسک های وحشتناک مثل آنابل ساختن من ترسیدم و گفتم چیی بعد گفتم خب میای هم در بزن من لباسم مناسب نبود??خاک تو سرم مهم نیست لباسم حالا بقیه چی میشن که دیدم جکی و مارکو دارن ججییییغغ میزنم ما که رفتیم دیدم???
دوستان پارت 6 تموم شد اینطوری که دیدم تا 10 استار رو ادامه میدهیم اما استار های دیگری هم می سازم نظرات فراموش نشه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام✋مثل اینکه سوال پرسیدین اسم داستانم چیه اسمش جاده ی عشقه???
سلام به همه دوستان من نظراتتون را کامل میخونم ممنون که روحیه میدید قول میدم بهترین و زیبا ترین ها را برایتان بگذارم ????
۸ رو بزارین لطفا🥰💘💘❣❣💝💝💖💖💛💛
فقط یکم از حالت ترسناک درش بیارین که دنبالش کنم ممنون🌹
بهترین داستان تو تستچی هست و من با هیچ کدوم از داستان های دیگه مثل این حال نمیکنم واقعا ممنونم و ازت خواهش میکنم جلد بعد رو بگذار و عاشقانش کن
H.shمن دوست دارم باهات همکاری کنم باهم داستان بسازیم اگه موافقی تو نظرات داستانام بگو
من فقط نظرم گفتم خانم لایلا?
دوستان ممنون میشم بیاین داستان منم بخونین تاپارتچهارم کذاشتم?❤
اسمش چیه
خیلی زیبا مینویسی آفرین???
عالی زودتر بعدی رو بزار لطفا?????
عالیه دستت درد نکنه ولی مارکو و استار رو به هم برسون و رمانتیک و عاشقانه ترش کن ممننون❤?
خیلی داستانات هم استارهم میراکلس حال به هم زنن?