اینم پارت ششم داستانه امید وارم خوشتون بیاد ? بچه ها لطفا کامنت بزارید ?? داستان هم از این به بعد هیجانی تر میشه.
ببخشید دختر کفشدوزکی میخواستم بدونم شما فقط همکارین یا.. پریدم وسط حرفش و گفتم ما فقط همکار و دوسته همیم چیز دیگه ای نیست گربه بهم زل زد و خبر نگار گفت بله متوجه شدم? و بعد همشون رفتن. گربه گفت پس هیچی بینمون نیست؟! ? من گفتم معذرت میخوام گربه ولی الیا میدونه که من دختر کفشدوزکی هستم و میدونه که از اول عاشق تو(ادرین) بودم و اگه بگم که الان باهمیم اون میفهمه که تو کی هستی?. گربه گفت درسته اما میتونستی به الیا بگی که ادرینو فراموش کردی? من خندیدم و گفتم امکان نداره باور کنه? هرچی باشه من دیوانه وار عاشق تو هستم ?❤️
برای اولین بار بود که ادرین بهم گفت عشقم? من واقعا هیجان زده شدم ? بعد الیا اومد بینمون و گفت سلام گربه سلام کفشدوزک ? من ? گربه? بعد الیا رفت و من گفتم خوب شد که نشنید که بهم گفتی عشقم? گربه هم گفت اره?
اون شب طولانی گذشت و رفتم خونه تا رسیدم خونه پدر و مادرم اومدن. منم سریع تغییر شکل دادم و رفتم پایین. سلام کردم و گفتم امشب چطور بود؟ اونا هم تعریف کردن. فردا صبح که شد الیا رو تو مدرسه دیدم که گفت سلام مرینت. منم سلام کردم ادرین اومد پیشم و گفت سلام? منم بدون لکنت گفتم سلام ادرین? الیا تعجب کرد? ادرین که رفت الیا گفت مرینت از کی تاحالا با ادرین انقدر راحت حرف میزنی? منم گفتم اخه کلی تمرین کردم?
تو کلاس منو ادرین کنار هم نشستیم که لایلا اومد و گفت خانم بوستیه میشه من کنار ادرین بشینم اخه تو درسم مشکل دارم و اگه بشه اون بهم کمک میکنه?? ادرین? من???? ادرین به من نگاه کرد و من گفتم ادرین قبول نکن اون دختره دروغگوعه? خانم بوستیه گفت ادرین قبول میکنی! ? ادرین گفت.... قبل از اینکه حرف بزنه از صندلی بلند شدم و گفتم نه?
خانم بوستیه منم این اواخر تو درسام به مشکل بر خوردم ادرین بهم گفته بود که میتونه بهم کمک کنه. اگه لایلا تو درس مشکلی داره بنظرم مکس بهتر از هر کسی میتونه بهش کمک کنه. خانم بوستیه گفت البته?. لایلا برو پیش مکس بشین. لایلا? من? لایلا بلند گفت نههههه خانم بوستیه گفت چیزی شده لایلا? لایلا گفت خانم بوستیه من تازه فهمیدم تو درسام هیچ مشکلی ندارم. اگه میشه لطفا برم جای قبلیم???? خانم بوستیه هم گفت هر جور راحتی!
زنگ تفریح خورد و ادرین بهم گفت مرینت اولین بار بود که دروغ گفتی ! منم گفتم اره نمیتونستم بزارم که اون دروغگو بیاد پیش تو بشینه? ادرینم خندید? وقتی از ادرین خداحافظی کردم و داشتم میرفتم لایلا جلومو گرفت و دم گوشم گفت بعدا تلافی میکنم. منم چیزی نگفتم لایلا با عصبانیت رفت.
رفتم خونه و ادرین زنگ زدو گفت سلام مرینت میشه امشب بالای برج ایفل قرار بزاریم؟ منم قبول کردم وقتی رسیدم اونجا ادرین رو دیدم و سلام کردم. اونم سلام کرد بعد یهو استاد فو اومد و گفت سلام مرینت من کوپ کرده بودم اخه استاد فو رفته بود و حافظشو کاملا از دست داده بود!
من گفتم استاد فو خودتی! اونم گفت بله. من گفتم اما شما پرید وسط حرفم و گفت بچه ها من حافظمو از دست ندادم. من? گربه? ادامه داد.. این فقط یه نقشه بود تا ارباب شرارت دست از سرم برداره. من گفتم اما شما منو نگهبان معجزه گر ها کردید! اون گفت درسته اما حافظمو از دست ندادم.
چون من فهمیدیم ارباب شرارت کیه! من گفتم استاد لطفا بگید اون کیه?? اون گفت حالا که هویت همو میدونین ممکنه یکم خطر ناک باشه. ادرین گفت اما این موضوع چه ربطی به ارباب شرارت داره؟ استاد فو با یه نگاه غمگین گفت وقتی بهت گفتم میفهمی ? ادرین خیلی استرس داشت. منم همین بعد استاد فو گفت......
ادرین ارباب شرارت پدرته? من خیلی تعجب ?و در عین حال ناراحت بودم? قیافه ادرین رو اون لحظه هيچوقت از یاد نمیبرم? ادرین شوکه شده بود و چشماش میلرزید? استاد فو دستش رو گذاشت رو شونه ادرین و گفت پسرم ناراحت نباش ? ادرین نمیتونست حرف بزنه و اشک از چشماش میریخت? ادرین از ما فاصله گرفت و همین طوری عقبی میرفت و میگفت که این امکان نداره شما دارید اشتباه میکنید بعد یهو.......
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
قشنگ بود ادامه بده