5 سال پیش 6 اسلاید 165 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (22)
  • من که میگم خدمتکاره تار مو و خون رو فک میکنه اشغاله میزیزه دور

  • شاید چون می‌دونه که لیدی باگه 😨

  • عالی بود

  • محشر بود🤩
    چالش یک دیوید بود.(اگه اسمشو درست نوشته باشم😐)
    چالش دو:حتما می خواد مرینت رو از یک خطر دور کنه...

    میخوام داستانو لو بدم😈البته اگه حدسم درست باشه😈

    فکر کنم دیوید از این ردیاب ها که منم تو داستانم ازش استفاده کردم گذاشته تو کیف مرینت،بعد دنیل میخواسته اونو برداره تا مرینت در خطر نیوفته.(فکر کنم.)

    • شما هم مثل من از داستان های امنیتی خوش تون میاد؟
      ولی نه.اشتباهه.

    • اره🤩

  • چالش1:اون فکر می کنم دنیل بوده
    2:چالش:«چرا دنیل با مرینت اینقدر سرد و بی روح رفتار می‌کنه؟چرا دنیل از مرینت بدش میاد؟»توی نظرات بگین.
    اممم... خب...🙇‍♀️....

  • وای فقط دیگه از اسم جرمی بدم میاد میشنوم دویتا دارم جدمی رو خفه کنم

  • عالی بعدی را زود بزار 🤩💙

  • چالش1:اون حتما دنیل بوده
    چالش2:به نظرم......نمیدونم خدا شاید میخواد از دست لایلا نجاتش بده ام نه خیلی چرته نمیدونممممممم

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.