عالی شده حتما بخونین ??????
سلام دوستان همونطور کا گفته بودم داره باحال میشه
وقتی که تکه چوب به پایین آمد ناگهان...
ان تکه چوب ناگهان پایین آمد و در غار بزرگی باز شد . اما و هایده در حال گریه بودند هایده:کلارا جواب بده و بعد ادامه داد به گریه کردن. یکی از اهالی ده گفت:
ان مرده و نمیتونه جواب بده .اما که از شنیدن این حرف خیلی عصبانی شده بود
بله او یک مشت کوبید بر صورت کسی که ان حرف را زده بود. کلارادادزد:من زنده ام شما هم بیاین ایک پایین خیلی جای باحالی است . اما و هایده خیلی خوشحال شدند آنها به بالا پریدند و به جای آنکه بر نوک پرتگاه فرود بیایند..
افتادند پیش کلارا و بعد از آنها همه تک تک به غار رفتند کلارا:چه کسی میتواند آتش درست کند ؟.زک دختر که هم سن و سال آنها بود به نام سالی گفتدمت و دوسنگ آتش زا از درون جیبش در آورد و شروع کرد به آتش درست کردن
آنها باز به راه افتادند و در راه به یک سه راهی رسیدند بالای هر کدام از آنها چیزی هکاکی شده بود . اولی یک خرس دومی آتش و سومی
یک چیزی هکاکی شده بود که آنها نمیدانستند چه بود وبا این حال آنها به
آنها در سوم را انتخاب کردند کلارا اول از همه راه میرفت و اما آخر از همه راه میرفت تا کسی جانماند کلارا جیغ بلندی کشید همه به سمت جایی که کلارا وایستاده بود رفتند . یعنی چه اتفاقی در پیش است؟یعنی چه چیزی جلوی کلارا بود؟در قمست بعد ببینید
خداحافظ دوستان عزیز نظر فراموش نشه و اگر سوالی دارین هم بپرسین من جواب میدم البته اگه داستان رو لو نده و اگه دنبال جواب سوالاتونین آخرین نفر را دنبال کنین ممنون
عالییی