سلام من برای اولین بارم که دارم تست درست می کنم این داستان هم عاشقانه است وهم ماجرا جویانه که نقش اول یک پسر است
این داستان از زمانی شروع میشه که بی تا ازروزاخر مدرسه برمی گردد از زبان آرمان ( نقش اصلی) :میگم پدرام تو توی مسابقه باختی پس کاری که میگم رو باید انجام بدی پدرام :هه باشه بگو هرچی باشه قبوله آرمان :برو به دختر عموت بگو دوسش داری پدارد:چی ؟؟؟؟؟ نفهمیدم
از زبان پدرام؛هی من دوستش دارم ولی تابه حال روبه روش نگفتم ونمیگم آرمان :چرا نمی گی دیدی یک دفعه گفت بله وازجمله اگر نگی یعنی زدی زیر قولت پدرام:اگر قول نداده بودم ...?? پدرام رفت وبی تا( نقش اصلی دختر ) را صدا کرد از دید بی تا :دیدم یک نفر داره صدام میزنم برگشتم دیدم پدرام خوب مثل دفعه قبل نیومد دم مدرسه همه چپ چپ نگام می کردن
گفتم؛بله بامنی پدرام :مگه ما چندتا بی تا داریم صدات زدم بخاطر ..بخاطر آهان به خاطر امشب گفتم مگه قرار امشب اتفاق خاصی بیفته ندارم نه نه که یهو دوستش آمد (آرمان ) گفت به به آقا پدرام و شما باید باید خانم بی تا باشید
گفتم:بله من بی تا هستم خوب دیگه باید برم چند قدم و نداشتم که یهو
دیدم پدرام صدام زد گفتم باز چی شوده گفت موهات موهات گفتم موهام چی ؟؟!! گفت بیا وموهام که خیلی کم در اومده بیرون رو داد تو گفت اینجوری بهتره یک اخم کردم بهش ،???ورفتم از دید پدرام :خوب آرمان حالا بردم دیدی زیر قولم نزدم آرمان چی اگر من نیومده بودم به دختر مردم چرت و پرتی می گفتی پیش خودم فکر کردم دیدم آره راست میگه ها
از دید مامان بی تا (یکتا ) دیدم یک نفر آمد تو با صدای بلند گفت سلام به همه خوب فقط من وجاریم و مادربزرگش باعمش بودیم گفتم واش سلام بده بعد از ناهار بیتا گفت مامان من خسته شدم میشه من گفتم باشه من جمع میکنم ازدید بی تا با گوشیم داشتم با دوستم چت می کردم دیدم پدرام آمد و کنارم نشست گفت داری باکی چت می کونی گفتم باید بگم گفت آره باید بگی گفتم چرا گفت خوب دلیلش رو نمی دونم وقتی فهمیدم می گم از دید پدرام یهو زن عمو یکتا گفت بچه ها قرار برای یکی
خواستگار بیاد گفتم زن عمو نگو برای بیتا آمده ،????بیتا بالش پرت کرد طرفم گفت دیگه نبینم از این جور حرفا بزنی
داستانم چه طور بود
ممنون که خوندیم ،☺️☺️☺️☺️☺️
نظر بدید
عالی بود بعدی رو زودتر بزار
حتما