سلام بچه ها این هم قسمت چهارم داستان.? امید وارم خوشتون بیاد ? حتما نظر بدید تا بتونم قسمت های بعدی رو طبق نظرات شما عزیزان بنویسم ❤️
گربه اومد طرفم وگفت من عاشقت شدم مرینت و...... قیافه من? قیافه گربه?? من که هل شده بودم و نمیتونستم درست حسابی حرف بزنم یهو گفتم چیزه. میدونی. گاکامی یعنی گاگامی یعنی کاگامی چی میشه؟ گربه گفت من بهش بهش میگم که عاشق یه نفر دیگم مطمئنم درک میکنه . خودتم میدونی که چقدر دوست دارم.
منم که هول شده بودم یهو گفتم منم دوست دارم بعد یهو بقلش کردم اونم منو بقل کرد. بعد بهش گغتم فردا میبینمت ادرین?خدافظی کردم و رفتم. وقتی رسیدم تغییر شکل دادم و تیکی اومد ببرون و ??هین طوری بهم زل زد قیفه من ?. بعد بهش گفتم چیشده تیکی؟
تیکی گفت چشمت روشن مرینت بالاخره به ارزوت رسیدی. منم گفتم درسته تیکی هیچوقت فکر نمیکردم که ادرین دوسم داسته باشه?. بعد تیکی گفت اما مرینت باید حواستو جمع کنی هیچکس دیگه ای نباید هویتت رو بفهمه. منم گفتم نگران نباش تیکی حواسمو خوب جمع میکنم. فقط امید وارم کاگامی بتونه این موضوع رو درک کنه.
ادامه از زبان ادرین. صبح شده بود و از خواب بیدار شدم و رفتم مدرسه.وقتی کاگامی رودیدم بهش گفتم میشه درباره یه چیزی حرف بزنیم؟ کاگامی گفت البته. کی؟ گفتم بعد از مدرسه. گفت باشه. وقتی مدرسه تمام شد. بهش توضیح دادم و گفتم عاشق مرینتم و امید وارم درکم کنی. کاگامی دستاشو مشت کرد و گفت البته،درک میکنم تو از اولشم عاشق من نبودی?.
بعد یهو گذاشت رفت. من گفتم کاگامی وایسا? اما اون حتی به پشت سرشم نگاه نکرد. بعدش رفتم به مرینت همه چیز رو توضیح دادم. ادامه از زبان مرینت. وقتی ادرین برام توضیح داد خیلی ناراحت شدم. و گفتم واقعا نمیخواستم دل اونو بشکنم?. ادرین گفت مرینت این که تقصیر تو نبود. مطمئنم کاگامی درک میکنه فقط باید بهش یکم فرصت بدی.
منم تو دلم گفتم امید وارم ارباب شرارت از این موضوع استفاده نکنه.بعد از هم خداحافظی کردیم و رفتیم خونه به مامان و بابام سلام کردم و رفتم تو اتاقم. داشتم تکالیفم رو حل میکردم که تو اخبار دیدم یه ابر شرور دیگه داریم. سریع تبدیل شدم و رفتم.
گربه اونجا بود و گفت سلام بانوی من. منم سلام کردم و گفتم میدونی کی شرور شده؟ اونم گفت نه ولی امید وارم کاگامی نباشه. منم گفتم امید وارم. وقتی ابر شرور رو دیدم حسابی شوکه شدم اون من بودم!! گربه به من نگاه کرد و گفت من دارم اشتباه میکنم یا اون واقعیه؟!!
من گفتم امکان نداره یعنی کی میتونه خودشو شبیه من کرده باشه؟! قدرت ابر شرو ر این بود که همه رو از هم متنفر کنه. و داشت دنبال من و ادرین میگشت. گربه گفت حالا متوجه شدم اون کیه منم گفتم منم همین. همش تقصیر منه??.
گربه گفت معلومه که تقصیر تو نیست. بعد گفت بیا اونو از شرارت نجات بدیم. منم تایید کردم. همه خیلی ترسیده بودن وفرار میکردن. منو گربه تمام تلاشمون رو کردیم تا اون رو نجات بدیم و موفق شدیم. بعد از نجات دادنه اون بهش گفتم. چی باعث شده که اینقدر ناراحت باشی؟ اونم گفت چیزی نشده دختره کفشدوزکی. و ازم تشکر کرد و رفت.
خیلی بابت کاگامی ناراحت بودم. تیکی اومد بیرون و گفت تقصیر تو نیست مرینت حق با ادرینه. مطمئنم که کاگامی درک میکنه. من گفتم امید وارم تیکی. صبح که رفتم مدرسه ادرین اومد کنارم و گفت اجازه هست کنارت بشینم منم گفتم البته چرا که نه ☺️. ادرین خندید و کنارم نشست. کاگامی وارد کلاس شد و با ناراحتی اومد کنارمون و گفت.......
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
😍😍😵😵
خیلی زیبا بود حتما ادامه بده
خوشحالم خوشتون اومد?