سری ۲ امیدوارم دوست داشته باشین نظرات فراموش نشه
تا به خودم بیام می بینم ارباب شرات داره گوشوارم رو میگیره و که یکی میاد و اون رو نابود میکنه
اون گربه ی سیاه بود فرار کردش گربه ی سیاه میگه ای وای خیلی زود کشتم با پنجه ی برنده و میرم به خونه خیلی ناراحت چون پدرم رو کشتم پلگ میاد بیرون و میگه تو کار درست رو کردی آدرین
مرینت میگه رفتم خونه و به حالت عادی تبدیل شدم گفتم ای لای چی وای تو نی خوبا هم پا نت وا چیج با هوهوهو خیلا خیلی خوش حال بودم چون ارباب شرارت مرده و هویتم رو کشف نکردن خوشحالم تیکی گفت ولی همه فهمیدن گربه ی سیاه کیه بجز تو گفتم ها همه همه یعنی همه اون گفت آره کل پاریس میدونه جز تو فقط باید تلوزیون رو روشن کنی
گفتم یعنی من می فهمم اون کیه اون نفهمه من کیم تموم شد دیگه کار ما پس هویتم رو نشون میدم تبدیل شدم و بهش زنگ زدم گوشیش خاموش بود و بهش پیغام دادم که بیاد به اول پاریس جایی که هیچی نمیره جز هواپیما
ساعت۶ونیم باهاش قرار گذاشتم ولی اون ساعت هفت و نیم بود و من دیگه خسته شدم رفتم خونه تا داشتم به حالت عادی تبدیل می شدم بهم زنگ زد و ساعت هشت اومد اونجا و
اون بهم گفت من اصلا حوصله ی تورو ندارم فقط یک کلمه بگو دختر کفشدوزکی گفتم باشه می خواستم هویتم رو نشون تو بدم من هم نمی دونم تو کی هستی
سریع بدو
گفت آخ جون ولی من گفتم نه یکی داره مارو میبینه بیا الکی باهم بجنگیم باهم الکی میجنگیم دیگه خیلی گربه ی سیاه رفت توی جو و گفت
پنجه ی برنده همونجوری به سمت من میومد و من جاخالی دادم و آخر مجبور شدم ازگردونه ی خوش شانسی استفاده کنم این دفعه یه چیز جالب بود اون یه
معجزه گر بود معجزه گر سوسک و یک کوامی ازش در اومد و گفت باید بگم دختر کفشدوزکی بال بیار و تبدیل شدم به کفشدوزک سوسکی و از سوسک ترس ناک استفاده کردم و اون رو از جو در اوردم و می خواستم هویتم رو بهش نشون بدم
سلام دوستان چون یکی از طرفدار های این داستان گفت این باحال تر بود این رو هم ادامه می دیم
سلام دوستان این تست الکی هست و برین سری ووم اصلی این داستان این رو دیگه باز نکنید ممنون
سوال هفتم داشتم می نوشتم از دستم خورد به سوال بعدی
تو داستان نوشتم میگه یعنی از زبان اون