این ادامه داستان قبله اگه قسمت قبل رو ندیدید حتما ببینید♥️
ماریان میگه من من که یهو یک صدایی میگه کجایی ماریان و معلومه که با ماریان دشمنی داره ?
به ماریان نگاه میکنم از ترس خشکش زده زیر لب یک چیزایی میگه من میگم چی گفتی ماریان میگه بدوووووو!!?
دست پاچه میشم ولی زود خودم رو جمع میکنم?ماریان تند دستمو میگیره و باهم شروع میکنیم به دویدن از چند دروازه رد میشیم آخراش من خیلی ترسیده بودم ولی بعد که به خودم اومدم و چشمام رو باز کردم دیدم توی دستشویی ام?
خودم و جمع و جور میکنم تینا به ماریان میگه به خیر گذشت ماریان میگه خیلی نزدیک بود از ماریان میپرسم اون کی بود??
ماریان یک نگاه خشک بهم میکنه و میگه اون مربوط میشه به گذشته من و فعلا اونقدر از معجزه گر ها نمیدونی که بخوای راجع به گذشته من چیزی بدونی?
البته میتونیم باهم دوست باشیم?بعد هم گوشیش رو برمیدارند و به صفحش نگاه میکنه بعد میگه بدبخت شدیم??میگم مگه چی شده میگه یک ربع از کلاس گذشته حتما خانم بوستیه پدرمون رو در میاره ?
بعد هم باهم بدوبدو میریم سر کلاس خانم بوستیه میگه این چه موقع برای اومدن سر کلاسه کلویی هم میگه مثل اینکه دوست جدید و از مد افتاده مرینت هم مثل خودش دست و پا چلفتیه و اصلا زود اومدن سر کلاس حالیش نمیشه و از اون خنده های کلویی طورش میکنه??
خانم بوستیه میگه وسایلتون رو جمع کنید و برید دفتر مدیر?
وسایلمون رو جمع میکنیم میریم داخل راه رو تا برسیم به دفتر مدیر که یهو صدای جیغ میاد من میگم چه اتفاقی افتاده ماریان میگه فکر کنم یکی شرور شده?
من میگم وقت تغییر شکله تیکی خال ها روشن ?ماریان میگه دوباره کار ما شروع شد و بعد هم میگه تینا غنچه ها باز??????️??..........
امیدوارم از این قسمت لذت برده باشید امیدوارم این داستان رو دوست داشته باشی قسمت بعدی هم به زودی میاد❤️????♥️❣️??
اگر نیاورد در گوگل بزنید لطفا
عالی لطفا تست من هم بخونید اسمش Lady bug 1 است 2 هم داره میاد دوش خیلی بهتر است
عالی لطفا تست من هم بخونید اسمش Lady bug 1 است 2 هم داره میاد دوش خیلی بهتر است
سلام
این داستان عالی است
از وقتی قسمت ۱ را خواندم دنبال ادامه بودم