سلام اینم پارت ۴
یهو فیلیکس میلدو میگه اسن اینجوری نیست ماریا تو حتی یه بارم به حرفام گوش ندادی ماریا هم گفت باشه ولش کن نمیخوام یادش بیفتم نظرتون چیه بریم بیرون همه نعید کردن و مرینت گفت منو عالیا نیریم لباس عوض کنیم ماریا هم گفت بیاید زود تا با ماشین بریم همه گفتن ماشین کی فیلکس گفت من ماریا هم گفت تو ماشینتو اوردی
بعد میرنو ماریا یه لباس خوشگل میپوشه و به فیلکس گفت برو لباس عوض کن خوب نیست یه چیز قشنگ بپوش
از زبان مرینت
رفتمو یه لباس صورتی خوشگل تنم کردم بعد به ادرین گفتم من امادم موهامم دم اسبی بستم و با ادرین رفتیم دیدم ماریت یه کت دامن خوشگل پوشیده عالیا هم یه بلیز شلپار ساده ولی خیلی خوشگل پوشیده بود رفتیم بیرون ماریا گفت تو تو ماشینت اهنگ نداری فیلیکسم جواب داد نه عزیزم ماریا دوباره جوش اورد
از زبان راوی
ماریا یه اهنگ اورد ادرین گفت این تقدیدم به تنها عشقم مرینت من رفتم کنارو مرینت اومد وست ادرین با اهنگ میخوند چشماش توچشه منه عشقم عاشق منه دیوونشم دیوونه دست دست نکن تو عم بازم بگو بخند دیوونشم دیوونه باخنده هات میخندم نمیشه که دل نبندم ملکه ی قلبمقدم بزن کنا رم عکس چشاتو دارم ملکه قلبم و.... نرینت مثل سیب قرمز شده بود اهنگ ادرین تموم شد نوبط نینو بود اونم حرفای ادرینو تکرار کردو اهنگو خوند به چه دلواپسی ناپسی نابی به سرم زده بی خوابی سبرم شده لبریز کجایی چه دل اشوبه ی زیابیی در خلوطو تنهایی دل در جای هود نیست کجایی و..... عالیا نینو رو بوسید گفت مرسی عزیزم اهنگ بعدی اومد فیلیکس شروع بخوندن مرد دلمو دزدید رفت یهو
ماریا گفت بسه نمیخوام بخونی واسم همه جا خورده بودن از جمله فیلیکس خیلی جا خورده بود ماریا گفت ولش کنید اهنگو زیتد کن بعد برو... رفتنو رسیدن به یه پارک اسکیت همه پاشون کردن شروع کردن باهم اسکیت کردن فیلیکس هی خودشو به ماریا میچسبوند ولی ماریا حنسفری تو گوشش کرده بود و اهنگ گوش مقدادو تکی اسکیت میکرد یهو همه شکه شدن اونا لوکا رو با کلویی دیدن که همو میبوسیدن همه حا خورده بودن بعد کلویی اینا دیدنشونو رفتن سلام کردن ادرین گفت مبارکه لوکا هم گفت همچنین
بچه ها من پارت ۶ این داستانو تموم میکنم منتظر باشید بعد این داستان داستانه اشتباه بزرگ رو اراعه میدم و همیچنین باید بگم من ۱۱ سالمه اونجایی که نوشته بودم ۹ سالمه من ننوشتم پسر خالم نوشته ببخشید
تست چطور بود
نظرات یادتون نره
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ببخشید من تنهایی نمینویسم اگه توجه داشته باشی من مشقو درسم دارم من با پسر خالم و دختر خالم مینویسم وقتی نظر جواب میدن اکثرا من مینویسم اما زمان های دیگه اون دوتان ما هر روز خونه همدیگه ایم ولی ببخشید بهشون میگم غلطا شونو کم کنن یا سیع میکنم خودم بنویسم
چرا کسی نظر نمیده
اینم پارت ۴ امید وارم خوشتون بیاد و باید بگم پاذت ۶ به پایان میرسه اما داستان بعدی به نام اشتباه بزرگ در انتظارتونه