سلام دوستان.ناراحتم از اینکه پارت قبل رو لایک نکردید.میخواستم بیخیال این پارت بشم ولی به خاطر شما نوشتم. الان هم اصلا انرژی و شوق برای نوشتن این پارت ندارم.الان هم دارم آهنگ film outرو گوش میدم تا بلکه یه کم آروم شم.(دستم رو به طرف لایک ها دراز میکنم ولی یه دفعه ناپدید میشن)😹😹😹خب دیگه بریم سراغ داستان و اینکه قراره توی پارت سه یه اتفاقاتی بیوفته که کل داستان رو تغییر میده یعنی داستان اصلی از پارت بعد شروع میشه پس حد اقل ۱۲ تا کامنت بگذارید تا پارت بعدمنتش بشه💜💜💜💜
کوک:پس تو...داشتی...مارو از لایه در دید میزدی؟ته ته:حالا دیگه......🙄 کوک:میخوام بیام بگیرم بزنمت حسابی.ته ته:تو که همیشه منو میزنی.کوک:میری یا .....ته ته: باشه باشه رفتم 😂. کمکم بقیه هم بیدار شدن.جین هم که مثل همیشه از اتاق نیومده بود بیرون.جیهوپ:پس جین کو؟جیمین:مگه نمیدونی؟ هر روز صبح قبون صدقه خودش توی آینه میره تا کسی چشمش نکنه.😂جز برنامه روزانشه😂😂همه:😂کوک:راستی... شیر موزای من کو؟روی میز بودکه . بعدشم امروز باید میرفتیم شهربازیااااا.نامحون:اوهوم کی بریم ؟در همین حین جین از اتاق بیرون اومد.جین :ساعت ۵ خوبه؟یونگی:به به صبح بخیر😏نه سلامی نه علیکی. چه عجب از این طرفا؟آقای آینه خوب بودن؟ از طرف ما بهشون سلام رسوندی دیگه.خیالم راحت باشه؟😂😂😂جین:خفه😒حالا ساعت پنج خوبه؟
کوک: آره خوبه.سومین تو با ساعت ۵ مشکلی نداری؟سومین:نه من وقتم آزاده. سومین با خودش :من که هیچ وقت کار ندارم که بخواد وقتم ازاد باشه این چی بود گفتم الان میگن دختره هنوز یه روز نیست اومده اینجا وقت اضافه نداره واااای آبروم رفت 😫کوک:پس ساعت پنج همه با هم میریم شهر بازی.هووووو کوک با خودش:اوخی دختره بیچاره لباس درست حسابی هم که نداره.امممم چطوره به عنوان هدیه براش چند دست لباس درست حسابی و خوشگل بگیرم.👗👗👗الان ساعت ۱۰ صبحه پس همین الان میرم بیرون.کوک:بچه ها من میرم یه جایی کار دارم.جیمین:کجا😅؟کوک:اگه میخواستم بهت بگم میگفتم 😐😬.از زبان راوی:جونگ کوک رفت لباس پوشید و ماسک و کلاه و عینک هم گذاشت.رفت سوار ماشین شد و به سمت یکی از معروف ترین پاساژ های سئول رفت. یه لباس اسپورت دید که خیلی چشمش رو گرفت و قیمت زیادی هم داشت ولی کوک این چیزا براش مهم نبود و رفت اون لباس رو با چندتا بلوز و شلوار دیگه که اونا هم هم قشنگ بودن هم گرون برای سو مین گرفت.داشت میرفت سمت ماشینش که یه دفعه....
که یه دفعه یه نفر که اون هم ماسک و عینک داشت و به ماشین کوک تکیه داده بود رو دید و خیلی هم براش آشنا بود.بعد از چند لحظه نگاه کردن به صورت آقاهه فهمید ......... فهمیییییید کههههههه تهیونگه😐رفت جلو و گفت ته تو اینجا چیکار داری؟ ته:اومدم دنبالت ببینم چیکار میخوای بکنی.کوک:تعقیبم کردی؟؟؟؟😬ته:بعله.کوک:یعنی خیلی.............ولش کن.ته :حالا برا چی اومدی اینجا؟کوک:اممممم امممم .... اومدم.......اومدم برا خودم لباس بخرم آره اومدم لباس بخرم برا خودم😌ته: مطمئنی؟کوک:آره تهیونگ:اون پاکت رو بده من ببینم.....کوک:اهههه ولش کن ...نه ...نمیدم اه....ته:اینا که همه لباس های دخترونس........وایسا ببینم.....نکنه.....اینا......اینا برای سو مینه؟کوک:اممممم......راستش .....امممم آ...آ.آره خب...من دیدم لباس درست ندارع....ممکنه وقتی که رفتیم شهر بازی خجالت بکشه.....گفتم ...گفتم براش یه چند دست لباس بگیرم😌
ته:آهااااان. فهمیدم یعنی......ربط داره به همون قضیه ای که صبح در موردش حرف زدیم؟کوک:نههههههه اصلااااااااا.......به هیچ وجه..........عمرااااااااا.........ته:باشه بابا تو راست میگی.حالا بیا بریم خونه.توی خونه👈:کوک:سلام سومین🙂 سومین: سلام کوک:میگم... امممم اینا رو به عنوان هدیه برات خریدم.لطفا قبولشون کن.سومین با خودش:وای چقدر قشنگن😍معلومه خیلی هم گرون بودن.یعنی قبول کنم؟باید قبول کنم اگه قبول نکنم بی کلاسیه😌وااااای چیکار کنممممم😬قبول میکنم آره قبولش میکنم.سومین:خیلی ممنونم جونگ کوک اینا خیلی قشنگن 😍 کوک:خواهش میکنم چشمات قشنگ می بینم😅😅😅(اینا رو با کلیییییی ذوق گفت)کوک با خودش: واااااااااااای آخجونی آخجون آخحون آها آهااااا💃💃💃💃💃🕺🕺🕺سومین از اینا خوش اومد وااااای خدا رو شکر
ساعت سه:بعد از ناهار تصمیم گرفتن که بازی کنن.قرار شد از روی متن آهنگ جدیدی که نوشته بودن بخونن و هرکس بهتر خوند برندس. شوگا:اول من میخونم.بقیه:اوکی. همگی خواندن تا رسید به نفر آخر که سومین بود .سومین:راستش.....امممم.....من.....خجالت میکشم 😌کوک:خجالت نکش .بخون.خجالت نداره که.سومین:خب باشه.و شروع کرد به خواندن........همه چشماشون گرد شده بود .صداش فوق العاده بود 🤤جیهوپ:سومین... تو صدات فوقالعاده است.جیمین:آره ....باید بیای کمپانی تست بدی ته:آره فکر خوبیه اگه بیای تست بدی و قبول بشی خیلی خوبه تازه جیهوپ هم مربی رقصت میشه.جیهوپ:از کیسه خلیفه میبخشی؟ولی خودمم میخواستم همینو بگم.سومین:ولی...... آخه من؟کوک:آره.مگع تو چه مشکلی داری؟ از نظر ظاهری که خیلی خوبی.اخلاقتم که خوبه. صداتم که خوبه.دیگه چی کم داری؟سومین لواش سرخ شد. نامجون: حالا فعلا این بحث را بگذارید برا بعد. برید آماده شید که دیر شد. کی میخواین برین پس؟کوک:کجا؟جیمین: آلزایمر داری؟ خودت دیشب پیشنهاد دادی که بریم شهر بازی مثلا.....کوک:آهاااا شهر بازی. خب من رفتم آماده بشم.شما هم برید دیگه.کی میخواید آماده شین؟بدوییییید.بقیه هم رفتن تا آماده بشم.
سومین هم به جونگ کوک گفت که من لباس پوشیدنم کاری نداره.من زود میرم تو اتاقت آماده میشم بعد تو بیا.کوک:نه لازم نیست ما تویه این خونه یه اتاق دیگه هم داریم.از این به بعد توی اون اتاق بمون.از اتاق های خود ما چیزی کم نداره🙂.سومین: واقعا؟خیلی ممنونم🙏😍 کوک:خواهش میکنم 😌😅کوک رفت و اتاق رو به سومین نشون داد.سومین هم رفت لباساش رو از توی اتاق جونگ کوک برداشت و رفت توی اتاقی که جونگ کوک بهش گفته بود .کوک راست میگفت.مثل بقیه اتاقهای دیگه خوب و خوشگل بود و چیزی کم نداشت.داخل شد و از اونجایی که لوازم آرایشی خاصی نداشت فقط موهاش رو شونه زد و یکی از لباسی که کوک براش خریده بود رو هم انتخاب کرد و پوشید و آماده شد.و بعد رفت بیرون از اتاق.کوک هم آماده شده بود و اومده بود بیرون.کوک با خودش:وای سومین چقدر خوشگل شده😍چقدر لباساش بهش میاد😍سومین توی دلش:وای کوک چقدر خوشتیپ شده😍
نامجون :خب دیگه دیره.پاشید برید سوال ماشین بشید.کوک:آره بریم.جین:اووووووی کجا؟بدون ماسک و تجهیزات میخوای بری؟کوک:اه یادم رفته بود😅خب دیگه تجهیزات رو هم پوشیدیم دیگه.بریم.بقیه:بریم🏃🏃🏃همه رفتن سوار ماشین شدن به جز تهیونگ و کوک که داشتن کفش هاشون رو میپوشیدن کوک:تهیونگ امممم میگم ....میشه یه کاری بکنی برام؟تهیونگ:چیکار؟ جونگ کوک:امممم لطفا وقتی رفتیم شهر بازی یه کاری کن .... تا ....من پیش سومین باشم.تهیونگ:امممم باشه. حالا ببینم چکار میتونم بکنم.کوک:مرررررسی.کفش هلشون رو پوشیدن و رفتن سوار ماشین شدن و رفتن شهر بازی.توی شهر بازی 👈تهیونگ:امممم میگم برای اینکه به ما شک نکنن که بی تی اس هستیم ....به گروه های دونفره تقسیم بشیم.جین و نامجون،من و جیمین،یونگی و هوسوک و کوک و سومین.از زبان راوی:سومین قرمز شد.کوک هم به نشانه تشکر یه لبخند کوچیکه به تهیونگ زد و ته هم با یه لبخند دیگه پاسخ داد. کوک رو به سومین:
امممم میگم اول چی سوار شیم؟سومین:ترن هوایی خوبه؟کوک:آره بریم ترن هوایی.رفتن سوار ترن هوایی شدن و بعد به ترتیب سوار:چرخ و فلک،واقعیت مجازی و سینما نه بعدی شدن.بعد هم میخواستن برن خوراکی بخرن که یک دفعه................
خب دیگه تموم شد.راستی یه اتفاق عجیب توی پارت بعد میوفته و داستان اصلی از پارت بعد شروع میشه وقراره قضیه جنایی هم بشه😳😵
خب دیگه تموم شد.راستی یه اتفاق عجیب توی پارت بعد میوفته و داستان اصلی از پارت بعد شروع میشه وقراره قضیه جنایی هم بشه😳😵 و راستی ۱۵ نظر مثبت =پارت ۳ چالش هم اینه که به این داستان از ۱ تا ده چند میدین؟ بابای 👋👋😘
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود امتیاز از ۱ تا ۱۰ اومممم ۱۰ میدم ۱۰ هم که بیشتر داشتی میزاشتم لطفا ادامه بده ممنون
ممنونم نظر لطفته یه کاری کن که نظر ها به ۱۲ برسه بعدش میگذارم💙💙💙💜💜💜
عالی بودددد
مرسییییییی