پارت آخر جناب شایسته تقدیم نگاهتون میشه بزن بریم
آرام داشت به نمای شهر نگاه میکرد من:آرام خانومی؟ آرام:جانم? من:میشه برگردی؟ برگشت منم جلوش زانو زدم:دیوونه ی من این دیوونه دیوونه وار دوست داره و دیوونه وار میخواد تا تو دیوونش بشی تا بتونیم باهم دیوونگی کنیم دیوونه ی من میشی؟
آرام:لبخند میزنم چون دوست دارم و دیوونتم اما پررو نشو...بله
زدم زیر خنده حلقه رو دستش کردم و بغلش کردم چند نفری دست زدن **** صورتم همش عرق میریخت این عاشقدم چقدر طولش میده عاقد:عروس خانوم برای بار آخر عرض میکنم وکیلم؟! آمین :عروس رفته.... پریدم توحرفش:جان عزیزت بزار بله رو بگه دیگه
همه خندیدن بله رو گفت و خر ما از پل گذشت عروسی بود و این عروسی خیلی لذت بخش بود خیلی روزیکه من و تنها عشق زندگیم به هم میرسیدیم دیگه میگفتم خانومم راحت میتونستم بگم و این مایه آرامشو افتخار من بود خدایا شکرت:/
***ده سال بعد*** آرمان:پس اینجوری شد به به چه عشقییی خندیدم:ساکت پسر! رو تو زیاد نکن! خندید آرام: پس بالاخره گفتی
من:ببخش دیگه قشنگم پیله کرده بود دیگه. اومد جفتم نشست دستشو گرفتم بعد یهو آرمان گفت:-پدرومادر عزیز دیگه این صحنه ها به درد من نمیخوره من میرم بای بای
آرام باخنده و حرص کوسن مبلو پرت کرد به آرمان آرمانم بدو بدو رفت:پسره ی پررو
من:بیخیال اما یه سخنی خیلی دوست دارم خندید و با خجالتی که هنوز پابرجا بود گفت: خب منم دارم دیگه:::::/:::::/
بچه ها منو ببخشید دستم خورد اشتباهی جواب صحیح رو باید علامت بزنی ?♀️?♀️?
امیدوارم خوشتون اومده به خاطر مدارس مجبور شدم زود تمومش کنم امیدوارم خوشتون اومده باشه کامنت یادتون تره
عالی بود
ببخشید داشتم تستو باعجله وارد میکردم حواسم پرت شد دسته بندیش اشتباه شد
پیج قبلی خراب شده توی این پیج منتظر ادامه ی جناب شایسته باشید و رمان های دیگر
این دیگه چه داستانیه???.....؟؟؟؟؟
منظورت چیه عزیزم ایرادی داره اگه داره بگو که برطرف شه