این پارت دهم داستانه.امیدوارم لذت ببرید.
از زبان آدرین : که یهو یک شرور یک فرد شرور شده به ما حمله کرد . بعد اینکه شرارتش خنثی کردیم دختر کفشدوزکی بهم گفت : مثل اینکه فیلیکس آدم خوبی نیست از این به بعد باید با شرور هاش بجنگیم.آدرین: شاید هم کسی معجزه گر را از اون گرفته داره این شلوارها را می سازد چون فکر نکنم کار فیلیکس باشه اون الان خونه است و خوابیده.مرینت :تو از کجا این رو میدونی . بعد گفت: وقتی شرارت شرور خنثی کردیم از توی چوبم به خونمون نگاه کردم و فیلیکس خواب بود. مرینت : حق با تو شایدم کسی معجزه گر رو از اوش گرفته. فرقی نمیکنه کار کی باشه بالاخره ما از این به بعد دوباره باید با مجرمان بجنگیم.
بعد از هم خداحافظی کردیم و فردا وقتی رفتیم مدرسه همش می دیدم که فیلیکس سعی می کنه خودشو از من پنهان کنه و همش سعی میکرد از من فرار کنه. بعد مدرسه دلیلش رو ازش پرسیدم و اون گفت: که من واقعا متاسفم ادرین. اون چیز پروانه ای شکلی که دنبالش میگشتی رو من برداشتم و متاسفانه گمش کردم.آدرین: به فیلیکس گفتم اشکالی نداره ولی از ته دلم هم خوشحال بودم هم ناراحت به خاطر این خوشحال بودم که فیلیکس ارباب شرارت جدید نیست و به خاطر این ناراحت بودم که مرینت به من اعتماد کرد و گفت که میتونی معجزه گر طاووس و پروانه رو تو خونتون نگه داری و من گمش کردم.
بعد به فیلیکس گفتم که فیلیکس اون رو کجا گم کردی؟ و گفت: بعد از اینکه من اون رو برداشتم رفتم بیرون ، توی حیاط شما و اونجا گمش کردم. بعد رفتم ما به مرینت زنگ زدم بهش گفتم : که هم خبر خوب دارم و هم خبر بد . خبر خوب اینه که فیلیکس ارباب شرارت نیست و خبر بد اینه که فیلیکس اون رو توی حیاط گم کرده و توی حیاط خونه ما دوربین نیست.مرینت من واقعاً متاسفم که معجزه گر پروانه گم شده. تو اون رو به من سپردی و من گمش کردم. واقعا متاسفم.مرینت:اشکا.....مرینت ، مرینت. سریع رفتم توی یک کوچه و تبدیل شدم رفتم خونه مرینت.وقتی رفتم تو دیدم که...
وقتی رفتم تو یک نامه دیدم وقتی بازش کردم دیدم که نوشته که من به کمک دخترکفشدوزکی نیاز دارم تو باید کاری کنی که الکس بتونه معجزه گر شو پیدا کنه. امضا:بانیکس. بعد رفتم دنبال الکس و بهش گفتم که وقتشه معجزه گر تو رو فعال کنیم الکس خیلی خوشحال شد و با هم دوباره به خونه مرینت رفتیم الکس گفت: که اینجا چیکار می کنیم مگه قرار نشد بریم پیش دختر کفشدوزکی تا از داخل جعبه معجزه گر ها کوامی من رو پیدا کنیم. بعد به الکس گفتم که حالا که تو هم عضوی از تیم ما شدی باید بدونی که مرینت دخترکفشدوزکی و منم آدرین هستم.اون خندید و گفت :بیخیا..تا خواست حرفش رو تموم گفتم:پنجه ها داخل.قیافه الکس?قیافه من?بعد جعبه معجزه گر ها رو باز کردم و پلگ رفت توش و بعد چند دقیقه با فلف بیرون اومد.
و گفت: خوب کی معجزه گر رو داره که ازش استفاده کنه.وبعد من گفت:فلف تبدل شو و بعد تبدیل به بانیکس شدم.بعد آدرین هم گفت:پلگ پنجه ها بیرون.بعد بهش گفتم :یک یک درواح به سال ۲۰۳۰ باز کن تا به اینجا بریم و به دختر کفشدوزکی کمک کنیم. بعد که رفتیم دیدیم که دختر کفشدوزکی آینده و حال دارن با هم می جنگن بعد منم گفتم قضیه چیه؟ولی به جنگ با هم ادامه دادن.منم پنجه برنده ام رو فعال کردم ولی وقتی رفتم جلو دختر کفشدوزکی آینده یویوش رو به پام گیر داد و منو برد بالا و کوبید زمین .
بعد گفت: یاد بگیر مینی باگ ، هیچ وقت بدون برنامه ریزی حمله نکن. بعد گربه سیاه گفت: اینجا چه خبره چرا منو کوبیدی زمین.دختر کفشدوزکی :راستش ما داشتیم تمرین میکردیم.بعد بانیکس بزرگسال اومد و گفت:تبریک میگم مینی بانیکس.تو معجزه گرت رو با موفقیت فعال کردی.بانیکس حال:مرینت،توچرا این همه مدت هویتت رو از ما پنهان کردی.مرینت:متاسفم اما مجبور بودم الکس.و تو هم باید هویتت رو پنهان نگه داری.
بعد باهم به پاریس حال برگشتیم یک شرور به ما حمله کرد و بعد از ختثی کردن شرارتش یک جلسه سه نفره برای خوشامدگویی به بانیکس و قانون های نگهداری از معجزه آسا ها داشتیم. بعد هر کدوم به سمت خونه خودمون راه افتادیم وقتی من رسیدم خونه دیدم که پدر و مادرم توی اتاقم رو دارن دنبال میگردن و منم رفتم جلوی در و تغییر شکل دادم و زنگ زدم بعد که در رو باز کردن من رو بخاطر دیر رفتن به خونه تنبیه کردن و گفتن تا ۳ روز اجازه ندارم از خونه خارج شم.
بعد که رفتم بالا به تیکی گفتم:تیکی من دیگه خسته شدم.هر روز خدا دارم به پدر و مادرم در مورد هوییتم دروغ میگم.من باید حقیقت رو بهشون بگم.تیکی:نه اینکار اشتباهیه تو نباید...مرینت:من خسته شدم بعد رفتم پیش پدر ومادرم وبهشون گفتم باید در مورد موضوعی باهاشون صحبت کنم.بعد اونا پرسیدن در مورد چی و من گفتم:تیکی ،خالها روشن.
لطفا نظراتتون رو کامنت کنید.
فردا منتظر شما هستیم .
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
مشتی زود تر بقیشو بزار
سلام.قسمت بعدی اومده.
سلام.ببخشید ما رفتیم بک شهر دیگه که انتن نمیداد نتونستم تست ها رو درست کنم.
سلام.ببخشید ما رفتیم بک شهر دیگه که انتن نمیداد نتونستم تست ها رو درست کنم.
بقیشو زود تر بزار لطفا
سلام به شما همراهان Teles of miraculous .من فردا به دلیل تولدم نمیتونم قسمت بعدی رو بزارم.شنبه منتظر شما هستیم .
عالی بود بازم بزار