سلامممم پارت 2 سازمان جادویی امیدوارم خوشتون بیاد نظر هم بدید ممنون
از دید جاسپر ( جاسوس) : خب لوکاس رو فرستادم بره جادو یاد بگیره و حالا آلیس هم که باید یاد بگیره ولی خب نمیشه پس اول باید لوکاس یاد بگیره و بعد اون رو پادوی خودم کنم ( واقعا پادو پرورش میدی پادو) بعدش به استاد زنگ زدم و گفتم : استاد کجا رفتین؟ استاد هم گفت : بالای کوه ساساکی( یه کوه تخلیلی هست که خودم در اوردم) و داریم جادوی عناصر ( مثل کنترل آب هوا آتش خاک کارهای آواتار دیگه) تمرین میکنیم .
دیگه فردا میخواهن حمله کنن چیکار کنم بعد گفتم برم به سازمان ۳۲ نفری علم و زمان ( یه سازمان خوب ولی ضعیف) و ازشون کمک خواستم اوناهم قبول کردند و بعد فردا شب فرا رسید
جکسون رو دیدم که هست منم زود در رفتم. بعد یه نفر که عضو سازمان علم و زمان هست رو دیدم اسمش لویینوری بود که فقط جکسون خواست نقشه رو عملی کنه اون جلوشو گرفت آلیس نمی دونم چرا فرار کرد ( خب اونم جون داره) بعد لینا خواهر رئیس لیندا رو دیدم که به آلیس حمله کرد آلیس هم اون رو ضربه فنی کرد افتاد زمین ( واو کاراته بلده)
و آلیس رفت و سوار بوگاتی شد و راه افتاد و رفت سمت کوه ساساکی .وای نمی دونسم آلیس اینقدر کارو راحت میکنه و زحمت اضافی نمیکشم .
و بعدش زنگ زدم استاد گفتم: استاد ولی جواب نداد و قطع کرد. و بعد دیدم لینا هم افتاده دنبال آلیس و جکسون هم دنبال لینا داره میره منم رفتم به پورشه برداشتم گاز دادم و رفتم ( واسه کسانی که میگن ماشین ها از کجا اومد جکسون و لینا خودش ماشین آورده بودند اون دوتا ماشین پورشه و بوگاتی مال شهردار بود که همه فرار میکردند ولی کسی حواسش به ماشین ها نبود ) خب پایان پارت 2
❤❤💙💚💙❤⚘💛❤⚘❤❤💛💚❤⚘⚘حتما نظر بده و لایک هم فراموش نشه ممنون
عالی 👍