این داستان بیشتر واسه خوندنه
فعلا کاگامی نمیتونست کاری کنه ادرین رفت پشت دیوار .گفت:پنجه ها داخل به پلک پنیر کممبر داد بعد باز تغیر شکل داد گفت کاتاکیلیزم (پنجه برنده)زد به گوشواره هاش .گفتم:شیطتودی بسته اکوما کوچولو اکوما روگرفت بعد ارباب شرارت .گفت:ناتالی من وقتی رفتا بودم دنبال کت نوییر رفته بود پیش معجزه گر اسب اون از اینده با خبر بود گفت به کفشدوزک گفت مرینت فک کنم مرینت خود لیدی باگ اع بعدش یه خنده شیطانی کرد
ادرین تو اتاقش بود گفت چیکار کنم وقعا اون مرینته بلک گفت تو نباید حویتشو بدونی ادرین گفت چرا من حویتشو بدونم به کسی نمی گم که تا زه میتونم کمشم کنم
موقعه زنگ تفریح بود ادرین مونده بود چیکار کنه رفت پیش نینو .گفت:نینو اگه تو به یکی مشکوک باشی چیکار میکنی نینو گفت چطور مگه ادرین گفتم همین طور از زبون ادرین
رفتم پیش معجزه گر خرگوش گفتم معجزه گر های دیگه ای هم وجود داره که بریم دنبالش.گفت: اره هست فقط تو امریکاس
گفتم مثل چه معجزه گر هایی.گفت:شیر،عقاب و...رفتم خونه تبدیل شدم گفتم باید اینو به لیدی باگ بگم زنگ زدم بهش جواب نداد
فرداش یه شرور رو ازاد کزده بودیم از شرارت به لیدی باگ گفتم که معجزه گر های دیگه ای هم وجود داره اولش باور نکرد بعدش باور کرد گفتم بانوی من یه چیزی رو باید بهت بگم گفت بگو گفتم اینجا نمیشه رفتم بالای برج ایفل
لیدی گفت:بگو کار دارم گفتم معجزه گر اسب حویتتو لو داده گفت:ها...کی...کی حل شده بود گفتم مرینت دو روز پیش مرینت ناراحت شد
منم گفتم یه روزی میفهمیدم حویتتو بعدش گفتم
پنجه ها داخل لیدی باگ .گفت: ادرین تو ...تو کت نوییر ای بیا خیلی خوب شدنه چه بد شد نه هیچی ?بیا بریم دنبال معجزه گر های دیگه .گفت: معجزه گر ها کجای پاریس ان گفتم امریکا.گفت: چجوری بریم اونجا گفتم من یه نقشه دارم
امیدوارم خشتون اومده باشه قسمت بعدی رو به زودی میزارم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
من دوتا سوال برام پیش اومد
چرا مرینت اصلا تعجب نکرد که کت نوار آدرینه؟??
بعدش یه سوال بانیکس هویتشو لو داد؟یا معجزه گر اسب؟