سلام پونی کوچولو یک بیشتر از چشم دوستان توالایت و کیک بود اما این قسمت بیشتر درمورد توالایت هست و درمورد کیک چیزی گفته نمیشه ?احتمالا این داستان ۴پارت داره شاید هم سه تا اگر دوست داشتید چهارتاش میکنم
پینکی با دوستاش جلوی مدرسه قرار میذاره وقتی همه میان می بینن که توالایت نیست اپل جک میگه چرا توالایت نیومده رینبو دش میگه حتما دیر کرده بیاید چند دقیقه منتظرش بمونیم یک ربع میگذره ? گوشی ریتی زنگ میخوره? توایلایته ریتی بر میداره و میگه :توایلایت کجایی? ؟توایلایت:من برای چند دقیقه میرم پیش مدیر سلستیا یه کاری دارم شما کار تون رو شروع کنید? بعد قعط میکنه . ریتی پیام اونو به همه میده و اونا کارشون رو شروع میکنن منظورم نظر دادن درباره کیک هست . ادامه از چشم توالایت
خیلی خب حالا کجابرم« توبرگه نوشته »کوچه ....پلاک ....یکم طول کشید که پیداش کنم اما کردم .در زدم ، در یهو باز شد داخل رو نگاه کردم دیدم همه چراغ ها خاموشه ?گفتم مدیر سلستیا !!خونه اید ؟بعد یه صدای خر و پف اومد یکم ترسیدم ولی بعد رفتم، داخل نگاه کردم دیدم مدیر خوابه ?خواستم برم ولی یهو مدیر لونا از پشت در اومد بیرون و گفت چی شده؟منم گفتم هیچی فقط مدیر سلستیا گفته بود بیام اینجا تا
کلید رو بهم بده میخواستم برم و از تو کتابخانه کتاب بردارم برای مسابقه نیازش داشتم مدیر گفت باشه و کلید رو بهم داد ?
وقتی داشتم برمیگشتم یهو یه ماشین اومد جلوم وایستاد قیافه ماشین برام آشنا بود شیشه رو داد پایین . گفت سلام خانم سواری میخاین؟??
فلش بود .منم گفتم آره ممنون همین الانش هم دوستام منتظرن و دیرم شده بریم جلوی مدرسه .وقتی رسیدیم پیاده شدم و تشکر کردم اونم رفت .
رفتم پیش دوستام و اونا گفتند چقدر طولش دادی ولی اشکال نداره منم گفتم ممنون که صبر کردید خب حالا شما چه نظراتی دادید ؟«نظرات در پونی کوچولو۱»منم گفتم که میرم و کتاب رو میارم و بعد رفتم داخل مدرسه یادم افتاد که جورابم رو داخل کمدم جا گذاشته بودم پس اول رفتم تا اونو بردارم
رفتم دَم کمدم دیدم یه چیزی روش هست یه کاغذ بود کاغذ رو کندم و نور گوشیم رو انداختم روش نوشه بود :گردنبندت رو بذار توی جعبه ای که پشت سرت هست مگر نه از کارت پشیمان میشی .??اولش یکم ترسیدم ولی گفتم حتما یکی داره باهام شوخی میکنه ?و اهمیتی ندادم ، جورابم رو برداشتم و رفتم سمت کتابخانه وقتی
کتاب رو برداشتم و وقتی برگشتم ترسیدم یکی جلوم بود ولی نه اون فلش بود فکر کردم اون چیزی که روی در کمدم بود واقعی بود فلش گفت که میخواد باهام حرف بزنه ?ولی یک نفر با شوکر زد تو سرش و اون افتاد زمین خیلی ترسیدم ?
اونا هی وهی میومدن جلو تر سه نفر بودن تا اینکه یکیشون گفت :راه سخت یا راحت راه راحت اینه که گردنبند رو سریع رد کنی بیاد و راه سخت ???
دوستان ببخشید که اینجا کات کردم تو نظرات بگید که اونا کین البته فکر کنم خیلی راحته پارت سه رو سریع مینویسم البته تو نظرات بگید که به این داستان از ۲۰نمره چند میدید اگر از صفر تا پانزده میدید لطفا بگید درمورد چی بنویسم که بیشتر دوست داشته باشید
اونی که گفته ننویس خوب نیستش
خیلیم خوب بود
ج چ:نوزده یا هجده
💎💎🤗🤗🤗🤗💎💎💎💎💎💎💎💎
اونا دزلینگ بودن مگه نه؟
حتی ۱۰۰ پارت هم باشه بازم کمه لطفا بازم بنویس تازه جالب شد بنظرم بهتره که راه سخت رو انتخاب کنه خیلی هم داستانت عالی بود
ننویس خوب نیستش
خوب بود که
اسم داستان از این به بعد داستان اکوستریا گرلز هست ممنون که میخونید اگر انجام دهنده ها صد نفر بشن تا پنج فصل هم ادامش میدم ?
عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی بود 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 20 بازم بنویس تا پارت 4
ممنون?