بچه ها پارت یک درست شده و اگه پارت یکو نخوندید حتما بخونید.ممنونم از حمایت هاتون حتما نظراتتونو بنویسید ممنونم???اگه حمایت کنید پارت های بعدی رو میزارم که خیلی رمانتیک زیباست❤
از زبان آدرین: راستش من وقتی لیدی باگو غمگین دیدم خیلی ناراحت شدم . یعنی چرا ناراحت بود ؟همش فکرم درگیر بود. چون من هنوز تصمیم قاطعانه ای برای رابطه ام با کاگامی نگرفته بودم .هنوز دلم پیش لیدی باگ بود.همش میخاستم برم از کاگامی معذرت خواهی کنمو رابطمونو بهم زنم ولی خب راستش دلم براش میسوخت . وقتی رسیدم به خونه گفتم ?پلگ پنجه ها داخل?
پلگ :اگه قراره از سر دلسوزی با کاگامی اون دختره چشم بادومی رابطه برقرار کنی و از لیدی باگ بگذری بهتره که هیچ موقع نتونی پنیر کممبر بخوری? آدرین یکم گیج شد ولی بالاخره منظور پلگو فهمید.
لیدی باگ از بغل کت نوار اومد بیرون و یویو رو سمت یه خونه پرتاب کرد و خودشو کشید بالا و داشت میرفت سمت خونه.با خودش میگفت:اینقدر حالم بد بود که حتی گربه سیاه هم متوجه شد.بالاخره رسید خونه ?خال ها داخل?تیکی:مرینت گربه سیاه هم اون قدرا که فکر میکنی احمق نیست. هرکی تورو ببینه میفهمه چیزیت شده.
تیکی:تازه حالا که نگهبان شدی باید هویت گربه سیاه رو بدونی و اون هم همینطور.مرینت :اوه تیکی.خیلی داغونم فعلا حال و حوصله اینو ندارم. تازه باید روی پوستر جدید جگد استون کار کنم?تیکی:اما استاد فو به منو و ویز و پلگ گفت که کشف هویت باید حتما صورت بگیره
مرینت:خیلی خب حالا چطور این کارو کنیم؟تیکی: میتونی معجزه گر پشت لاکو برداری و به ویز بگی که این خبرو به کت نوار بگه.مرینت :اوه حتما پیشی ازین خبر بال در میاره . و شروع کرد خندیدن تیکی:مرینت فک کنم الان حالت بهتر شده.مرینت:آره تیکی به لطف تو حالم بهتره?
سابین(اسم مادر مرینت):دخترم بیا شیرینی بخوریم.مرینت:اومدم.تیکی رو بوسید و یک ماکارون خوشمزه بش داد و گفت :اینم شیرینی خوشمزه تو تیکی❤بعد شیرینی خوردن ، مرینت اومد و معجزه گر پشت لاکو برداشت و به ویز گفت که بره به کت نوار بگه به خونه ی استاد فو بیاد تا هویت هم رو بفهمن(خیلی پیچ پیچی شد?)کت نوار با سر کله سریعا به سمت خونه استاد فو رفت .ویز به کت نوار گفت کلیدی باگ یه نقشه عالی داره
کت نوار:چه نقشه ای؟ویز:بشین پشت این پرده و درباره خودت بنویس و در آخرش...تق تق از زبان کت نوار:لیدی باگ؟ لیدی باگ اومد تو . بهم گفت :میتونی در باره چیز ها و علایق خودت بنویسی و در آخر بنویسی اگه منو نشناختی من ... هستم.منم بهش گفتم اسم پسری رو که عاشقشی رو بگو. اونم قبول کرد ولی از خواست که مسخرش نکنم.خیلی میخاستم هویتشو بدونم.جفتمون شروع کردیم به نوشتن .
وقتی نوشته هامون تموم شد کاغذا رو بهم دادیم.شروع کردم به خوندن:کت نوار من پدر و مادر خوبی دارم و اونا شغلشون شیرینی پزیه و جزو بهترین شیرینی پزی های پاریس اند.من یک دختر دبیرستانیم و در مدرسه ی فرانس دوپان تحصیل میکنم و عاشق همکلاسی خودم یعنی آدرین آگراستم .گاهی اوقات هم دست و پا چلفتیم.اگه منو نشناختی باید بگم که اسم من مرینت دوپن چنگ هست?چی ؟مرینت؟گفتم:?پنجه ها داخل?مرینت شوکه شد.
از زبان مرینت: وقتی نوشته هامون تموم شد کاغذا رو بهم دادیم. شروع کردم به خوندن:(من یک مدل معروف هستم. من یک پدر دارم و مادر رو نزدیک یک ساله از دست دادم.در مدرسه فرانس دوپان تحصیل میکنم.کسی نمیدونه که من گربه سیاهم. من عاشق دختر کفشدوزکیم و اون خانم زیبا رو با نام بانوی من صدا میکنم. خب اگه تابحال به هویت من پی نبردی باید بگم اسم من آدرین آگراسته)من کاملا شوکه بودم که آدرین استاد و گفت پنجه ها داخل?اینقدر هیجان زده یا متعجب بود که چیزی نفهمیدم فقط یادمه افتادم روی زمین
امیدوارم لذت برده بااشید لطفا نظر بدید که من بر اساس اونا داستانو بنویسم لطفا حمایتم کنید❤❤❤❤
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
میشه یکی بگه وقتی داستان مینویسی چند روز طول میکشه برسی تموم شه
از یک هفته به بالا
عالی
خوشم اومد
وایییی خیلییی خفن بووود راستی بچه ها منم یه داستان درباره ی میراکلس نوشتم اگه دوست داشتین میتونید بخونیدش❤❤❤داستان شما هم خیلییی عالی بودد همینجوری پیش برو و داستان رو زود زود بنویس مرسیییی