سلام دوستان💚:)☃قبل از اینکه شروع کنیم باید ژانر داستان رو بدونید💚🙂ژانر این داستان طنز_فانتزی هست🙂💚
از زبان ماری💚 سلام!من ماری هستم.من توی یه دنیای پر رمز و راز و دروازه ای که به دنیای نورمی ها می خوره زندگی می کنم💚☺اینجا پری ها و الف ها زندگی می کنن🧚♀️🧝راستی خوناشام ها هم در کنار ما هم زندگی می کنن💚اونا موقعی که که شب می شه میان و پری هارو می دزدن💚حالا می گین چرا شب حالا؟چون اونا پوستشون جوریه که وقتی جلو نور آفتاب قرار می گیرن می سوزن🌞پدر و مادرم خیلی نگرانم هستن😢ماه خون نزدیکه و ماه و ابر ها به رنگ خون در میاد و خون پری ها رو میخورن🔴پری ها منقرض می شن کم کم و خوناشاما زیاد می شن😩*عکس ماری پری💚😍*
از زبان تام(خوناشام)🙂 من:رییس ماه خون نزدیکه😍رییس:ما یه پری دیگه لازم داریم😈برو و یه پری دختر با مشخصات دختری مهربون و شاد بیار بدو ببینم😡جیمز(دوست و همکار تام):قربان دختری با این مشخصات هست ولی خیلی زرنگه و نمی شه☹️رییس:یعنی نمیتونین یه دختر هم بگیرین😑واسم مهم نیست اون چقدر زرنگه ولی بیارینش😠 *عکس تام💚🧛♂️*
تبلیغ:رفع سفیدی مو😁دائم😐واقعی:/ ببینین اگه بخوام توضیح بدم خیلی بهتره🤣🤣🤣🤣🤣🤣😊جهت سفارش به ۱۲۸۹۲۸۳۸ پیام دهید🤣🤣🤣🤣🤣
از زبان جیمز🙂:تو راه بودیم:)گفتم:«تام!به نظرت می تونیم از دست این دختره بر بیایم؟»(نویسنده:اِهِم😑جیمز:تو چی می گی این وسط؟😑نویسنده:ک*ر*م درونم فعال شده بود🤣🤣🤣🤣جیمز:خاک تو سرت😑نویسنده:اِهِم😑من تورو ساختم پس هیچی نگو و احترام بزرگترت رو نگه دار😑😐جیمز:من الان ۲۴ سالمه تو ۱۱😑😑)تام:«نمیدونم این دختره خیلی زرنگه😑.»جیمز:«هم آفت جونه،هم با دیگرونه،هم قدرم ندونه ندونه ندونه🕺😂😂😂😂»تام:«چقدر با نمک برو خودتو بمال به خیار طعم بگیره😑😑😐»جیمز😐😐😐😐😐 *عکس جیمز🤤💚*
از زبان ماری💚:داشتم یه سریال می دیدم خیلی طنز بود و دوستش داشتم😍💚یادم اومد فردا ماه خونه و می خوام ماه خون رو ببینم😊رفتم برم بخوابم تو گوشیم بودم صدا شنیدم سریع قایم شدم اما............... *عکس رییس*
مرسی خوشگلم که داستانمو خوندی:) ☃ *عکس مادر ماری*
پارت بعد 🥺❤️🍓
چالش: طنز
پارت بعدی رو بنویس ♥️
ادامه بده
عالییییی
میسی ناناصم:) 💚
عالی 👏
مرسی(◍•ᴗ•◍)❤
جالب بود . سریع بعدی . ب تستای منم ی سر بزن
چشم چشم💚💚مرسی که حمایت میکنی💚
تقدیم به تو👈😘
عالی بود بقیشو بزار❤❤❤❤
اگه خواستی داستان منم بخون😊
مرسی،حتما💚😘