اگر این پست رو پیدا کردید شما Aura بینهایت دارید، زیرا این پست شخصی شده است! 🦈
از همون اول شروع کنم کلاس پنجم که بودم بعضی وقتا تبلتم رو برمی داشتم و باهاش بازی میکردم. همون اوایل یکی از تفریحاتم هم عکس دانلود کردن بود. اونموقع با پینترست و برنامه های این شکلی اشنایی نداشتم، ولی وقتی توی گوگل راجب عکس با یه موضوع خاص سرچ میکردم سایت تستچی برام بالا میومد. صد البته که قابلیت کاور گذاشتن نداشتن هیچکدوم از تستا اونموقع و شبیه سرزمین ارواح بود🤣 من عکس هامو ازونجا دانلود میکردم (فقط هم دانلود میکردم کار خاص دیگه ای نمیکردم) علاوه بر اون برای ورود و ثبت نظر به ایمیل نیاز داشتیم که من ایمیلی نداشتم و اصلا نمیدونستم ایمیل چی هست- یه مدت گذشت و من بعضی اوقات توی تستچی سرک میکشیدم تا تست های چقدر فلانی رو میشناسی رو بدم یا مثلا چند درصد دختری چند درصد پسر و با دیدن نتایج الکی خوشحال میشدم😭 تا اینکهههه در سن دوازده سالگی کرونا اومد و همه چیز مجازی شد و اونموقع با تبلتم تصمیم گرفتم اولین ایمیلم رو بسازم و داخل تستچی عضو بشم. اگرچه ایمیل ساختم، ولی با اون ایمیل عضو تستچی نشدم و برای اولین بار با یه ایمیل من دراوردی وارد تستچی شدم. اونموقع هنوز قابلیت کاور گذاشتن نداشتیم و من اولین پستم توی اون اکانت چقدر میراکلس رو میشناسی بود🤝
اونموقعی که من بودم تست های میراکلس و ماکان بند تو اوج خودشون بودن و منم چون طرفدار ماکان بند نبودم تصمیم گرفتم برای شروع محتوای میراکلس بزارم. خلاصه، ما این اکانت رو ساختیم و زدیم تو کار تست سازی. اکثر تست هایی که میساختم یا عکس از میراکلس بود یا میم که خودم میساختم شون ( ادیتور بودیم زمانی که ادیت مد نبود بده 6🤣 ) و یه سری تست های کاملا بی محتوا که کلا رو اوج بود اون زمان مثلا یه تست ساخته بودم با عنوان «میراکلسی ها یه لحظه بیاید تو» و بعد داخلش نوشته بودم چرا به شیپ آدریگامی یا لوکانتی هیت میدید با کلی ایموجی گریه، خدایامرسی- بعدشم یه متن بلند نوشتم که چرا هرکدومشون در نوع خودشون خوبن و... این یه نمونه از فاجعه اونموقع بود. یه شاهکار دیگه ای که من مینوشتم داستان میراکلسی بود که اسمش ماجراجویی در پاریس؟ یا یه همچین چیزی بود درست یادم نیست. راجب یه دختر ایرانی تهرانی بود که میرفت به پاریس و مثلا میخواست ابرقهرمان بشه. یه مدت اینو میزاشتم و میرفتم جلو تا اینکه تصمیم گرفتم این سبک محتوا رو تموم کنم. پس چیکار کردم؟
یه اکانت جدید با ایمیل فیک ساختم و اکانت قبلی ام به فراموشی سپرده شد چون نه ایمیلش رو یادمه، نه ایمیلش واقعی بود و نه رمزی هیچی رسما. خب داخل این اکانت جدید بهتره چیکار کنم؟ شروع کنیم به ساختن محتوای اینستاگرام. یعنی چی؟ اگه بدونید اونموقع تو اینستا بعد از دوران کرونا یه سری چیزا مد بود مثلا «حقایقی که مغزت رو میترکونن» یا «تئوری های برگ ریزان» و نمونه های این مدلی. منم میرفتم از اینستا اسکرین شات میگرفتم همینا رو و میزاشتم تو تستچی. اونموقع بخش کاور هم اضافه شده بود که خیلی کمک میکرد به اینکه مخاطب بیاد تستت رو ببینه. اونموقع البته محدودیت اسلاید های تست هم داشتیم و فقط تا یه حدی میتونستیم عکس بزاریم نه کمتر و نه بیشتر. یه بخشی هم بود که میشد بزنی تستت فقط به پسرا نمایش داده بشه یا فقط به دخترا که الان حذف شده. (رندوم فکت) حالا که رندوم فکت گفتم بزارید اینا رو هم یادم اومد بگم. اونموقع دسته بیوگرافی کاربر شخصی نبود، بیوگرافی کاربران همشون تو صفحه اصلی میومدن و دسته بیوگرافی کاربر کاملا پر از تست بود و میتونستی بری اونجا و زیر تست هر کی دوست داشتی درخواست دوستی بدی. یه رندوم فکت دیگه اینکه ممد یه بار اومد بلاگ حدودا سه چهار سال پیش و گفت میخواد عکس ریل (عکس از خودش) بزاره پروفایل و هممون منتظر بودیم که بزاره ولی دیدیم رکب زد بهمون و عکس ریل قطار گذاشت پروفایلش مرسیممنون- ولی داخل یلدای همون سال ممد کوتاه اومد و بلاخره عکس خودشو گذاشت پروفایل و ما تونستیم برای اولین بار ممد رو مشاهده کنیم. همچنین اون روز ممد ریل گذاشتن روی پروفایل رو برای همه ازاد کرد و همه کاربرا عکس خودشون رو گذاشته بودن خوش میگذشت🤣
خلاصه برگردیم به بخش اصلی. من کل تست هامو این مدلی میساختم و خیلی هم طرفدار داشت، مخصوصا یه سری تست های مرتبط با جادوگری و لوسید دریم و اینکه بدونیم تو زندگی قبلی کی بودیم و اینا رو هم از اینستا پیدا میکردم و میزاشتم. ( اونموقع همه محتوا هاشون رو از شاد یا روبیکا میوردن من از اینستا، میشه گفت خیلی جلوتر بودم🤣 ) همچنین داشت خیلی خوب پیش میرفت، ولی منم درس داشتم مدرسه داشتم و نمیتونستم هر روز کلی تست اون مدلی بسازم، برای همین تصمیم گرفتم برای اکانتم یه ادمین بگیرم. تو یکی از تست هام اعلام کردم که دنبال ادمین برای اکانتم هستم که براش عکس ها رو بفرستم و اون بزاره. یه کاربر به اسم X پیدا شد ( اسمشو فاش نمیکنم، فقط بدونید که فکر میکردم یارو دختره یهو پسر از اب در اومد- ) و گفت بیا من ادمین میشم. بهش شمIره ام رو دادم و رفتیم داخل سوپر اپلیکیشن واتساپ و اونجا براش عکس فرستادم و گفتم چیکار کنه ایمیل و رمز رو هم بهش دادم. یه هفته خیلی خوب پیش میرفت تا اینکه یه روز تصمیم گرفتم برم داخل اکانتم ولی هر چی میزدم میگفت رمزش درست نیست. به X پیام دادم که چه خبر شده و نمیتونم برم و گفتم رمزش رو عوض کرده یا نه ولی کاشف به عمل اومد که X بلاکم کرده بود👎🏻 هیچی دیگه، اکانتم از دست رفت و منم بعد ازون اتفاق خیلی بهم برخورد و تستچی رو گذاشتم یه مدت کنار و اصلا سراغش نرفتم تا اینکه بلاخره حدودا شش سال پیش تصمیم گرفتم دوباره اکانت بسازم.
اینبار برای اینکه اتفاقات دفعه قبل تکرار نشه و اینکه میخواستم تو موضوعات مختلف تست بسازم پنج تا اکانت ساختم که همشون با ایمیل فیک بودن و رمز همشون هم یکسان بود تا یادم نره. قدیمی ترین اکانتم بعد ازون دوتایی که تعریفش رو کردم الان حدودا پنج سال و نیم قدمت داره و جدیدترینش یکماه- که اونو هم باز احتیاطی زدم🤣 خلاصه، من اون اکانتا رو ساختم. از بین اونا تصمیم گرفتم سومین اکانتم رو برای محتوای اصلیم در نظر بگیرم که میشه همین اکانت بامبو و از اول کوبیدم داخل این محتوا ساختم. متاسفانه اول اسمم رو توی این اکانت BTS❤Love گذاشته بودم که اونموقع که محتوای کیپاپ خیلی معروف شده بود راجب اونا بسازم. حالا این در حالی بود که من نه کیپاپر بودم نه بی تی اس رو میشناختم نه هیچی. فقط میدیدم بقیه میسازن گفتم منم بسازم🤣 ایده محتوا هامو اکثرا از آپارات برمی داشتم. مثلا عکس والپیپر، فکت های رندوم، فکت های غمگین، عکس هایی از فلانی و... یه مسابقه ادیت گذاشتم حتی اون وسط که کلا دو نفر شرکت کردن ولی همونم خوب بود برام. بعد از یه مدت خسته شدم و گفتم هدفم واقعا از ساخت اینا چیه و موقتی افلاین شدم. بعد از یه مدت باز برگشتم به تستچی چون دلم تنگ شده بود و محتوای اکانتم رو دیدم و گفتم واویلا اینا چیه- همه رو گرفتم پاک کردم و تصمیم گرفتم از نو همه چیز رو بسازم.
اسمم رو هم موقتی گذاشتم پیشی، چرا؟ نمیدانم اطلاعی ندارم. اولین چیزی که ساختم یه تست بود با عنوان وسایل ضروری دخترانه برای سفر با یه کاور اکلیلی. تیک فقط برای دخترا نمایش داده بشه رو هم فعال کردم و این شد اولین تست اکانت من. یه مدت چیزای رندوم همین شکلی میساختم، مثلا چطور گوشیامونو قشنگ کنیم، نکاتی برای مراقبت از خود، عکس های ست و... بعد ازون تصمیم گرفتم کاور پست هامو با همدیگه ست کنم. یعنی نصفش رو یه چی بزارم نصفش رو یه چیز دیگه مثل همین پروفایل های ستی که الان بقیه میزارن. یه مدت تم اکانتم همین بود و از کلی ایموجی بی ربط هم استفاده میکردم. یه کار دیگه ای که میکردم این بود که زیر پست و تست های بقیه چیزای رندوم میگفتم یا مثلا ازشون میخواستم دنبالم کنن یا اجی بشن و اینا🤏🏻 یه مدت دیگه هم یه بخش داشتیم به اسم کامنت شادی اور، اینشکلی بود که یه کامنت جهت خوشحالی سازنده تست ها مینوشتی و همونو تو صد تا تست کپی پیست میکردی. من عاشق این بخشش بودم چون خوشحال میشدم سازنده احساس خوشحالی کنه. از بحث اصلی دور شدم وایسید🤣
خب کجا بودم... داخل اکانت بامبو همچین چیزایی میساختم. بعدش یه مدت تصمیم گرفتم کافی شاپ بزنم و از کاربرا امتیاز یا بازدید پروفایل میخواستم در ازاش و یه اکانت جدید زدم که کل تست های سفارش هامو تو اون اکانت میساختم. همچنان اسم اکانت من پیشی بود و اونموقعی که برگشتم حدودا یک سال میشد که بلاگ به همین صورتی که الان میشناسیم راه افتاده بود، وگرنه بلاگی نداشتیم و حتی وقتی داشتیم هم حرف نمیزدیم. خلاصه من برای اولین بار رفتم بلاگ و سلامی عرض کردم همونجا یه کاربر دیگه بود که اومد و گفت اسم من پیشی عه و تو اسمت رو عوض کن. منم مونده بودم چی بزارم که از شانس بینظیرم همون موقع خانم تستچی یا حنا خودمون اومد بلاگ و نشست با کاربرا حرف زدن. منم تماشا میکردم و دیدم عه چه شخصیت جالبی دارن حنا خانوم و پروفایل حنا اونموقع هم یه پاندا انیمیشنی بود تو یه پس زمینه صورتی بنابراین تصمیم گرفتم اسمم رو بزارم بامبو تا مثلا ست بشه🤣 و عکس اکانتم رو هم یه عکس از درخت بامبو از تو گوگل اوردم گذاشتم. خلاصه اون اولین تجربه بلاگ من بود و با همین گشت و گزار توی بلاگ به صورت روح و نیمه روح تونستم با کلی کاربر آشنا بشم.
اولین دوستم داخل تستچی موبی بود که الان با عنوان کاربر «رهگذر» می شناسیمش، دومی میدوری بود و سومی مایا و به همین ترتیب. یه چند تا از دراما های بلاک اونموقع رو هم بگم. اونموقع از معروف ترین کاربرای بلاگ و تستچی نیکو بود، موبی بود، شاتوت بود که یه جورایی اولین دوست ممد محسوب میشد و خیلیای دیگه. خلاصه، بریم سراغ سلسله ها. یکی بود به اسم قاتل خبیث که تصمیم گرفت یه سلسله راه بندازه به عنوان خبیثیان. عضویتش هم اینطوری بود که باید تو اسمت خبیث یا خبث مینوشتی تا عضو بشی. بعد ازون سلسله های بیشتر زده شد و یه سری دراما با سلسله قیچیان و کت پرسن داشتیم که رقیب های اصلی هم بودن یه جورایی. مشکل کاربرا با سلسله قیچیان این بود که اونموقع یه کاربر به اسم هفت قیچی اومده بود و به دخترای سایت توهین کرده بود و کلی تست ساختن ازش انتقاد کردن گزارشش زدن و اکانتش پرید. بعدش هم یه کاربر اومد به اسم گربه پیر که همه گفتن همون هفت قیچی عه ولی نفهمیدیم بود یا نه. جز اون خیلیا هم بودن که قیچیان رو دوست داشتن و عضوش میشدن همه اینا به کنار چون بیشتر بچه بازی بود. ( باورتون میشه اگه بگم هفت قیچی هنوزم تو تستچی عه و هنوز میخواد سلسله بسازه با اسم و عنوان جدید؟🤣 تا حدودی هم موفق شده و شاید حتی بیشتر، ولی به ما چه چرا وارد جزئیات بشیم ) خلاصه این چند تا از دراما های اونموقع بود که هیچ ربطی هم به داستان من نداشت ولی خب گفتم که یه تاریخچه ای داشته باشید.
از تست ساختن میگفتم. تست هایی که میساختم سبک ادیت یا محتوای مشخصی نداشتن، بعد از یه مدت میم خیلی محبوب شد و طنز و توییت و چیزای این شکلی. منم همون موقع تصمیم گرفتم چند تا تست این مدلی بسازم. میم از اینستاگرام میوردم و میزاشتم، چند تا توییت هم همینطور. بازدید این تست ها اونموقع بالای دوازده هزار میرفت. همچنین اونموقع تست های سم بازی تازه عروس خیلی رو اوج بود و اصلش هم هانیه و کاظم بودن. حالا من چیکار کرده بودم؟ موفق شده بودم اکانت اصلی هانیه و کاظم رو توی اینستا پیدا کنم و از هایلایت های پیجشون عکس بگیرم و بزارم🤣 دو سه تا تست این مدلی جدید گذاشتم و بالای ده کا بازدید گرفت، ولی لایک اونموقع نمیکردن انگار زورشون میومد. یه مدت هم سایت پیشگویی ساینس هاب مد شده بود که منم چند تا تست این مدلی ازش ساختم و البته که ویو فضایی گرفت. بعد ازون گفتم نه بزار محتوای بهتر درست کنم. همزمان داخل بلاگ یه چیزی ترند شده بود به اسم ست ایموجی. این شکلی بود که دو تا ایموجی انتخاب میکردی تا بقیه تو رو با اون دو تا ایموجی بشناسن. محبوب ترینشون هم ترکیب ایموجی کاکاسنگی یا پوکرفیس با یه ایموجی رندوم دیگه بود. منم تصمیم گرفتم یه ست ایموجی برای خودم انتخاب کنم و این 📿🗿 ناشاهکار رو انتخاب کردم. حالا چرا؟ چون گفتم به ایموجی کاکاسنگی میاد بچه سیگمایی باشه ولی تسبیح که گذاشتم در اصل به این معنیه که خیلی بچه پاک و مومنیه. اره خلاصه این شد نماد من، یه مدت کلا کنار همه تست هام ازین نماد استفاده میکردم تا شناخته بشه.
بعدش تصمیم گرفتم یه سبک ادیت برای خودم دست و پا کنم. چندین بار سبک عوض کردم چون به هیچکدوم راضی نبودم تا اینکه یه مدت یه سبک مشخص داشتم. عکس aesthetic کاراکترای مارول از پینترست میوردم و با فونت لاله زار و عکس ایموجی های png ادیت میزدم و ایموجی میساختم که خیلی خلاقانه بود به نظر خودم (هنوزم هست) بعد ازون تصمیم گرفتم تست هایی بسازم که موضوعات متفاوتی دارن و کمتر دیده شدن که نمونه هاشو میتونین مشاهده کنین. اونموقع چند تا طرفدار هم برای پست هام پیدا کردم و خوشحال بودم که منتظرن پست جدید بزارم. میشه گفت معروف نبودم ولی شناخته شده بودم. در نهایت تصمیم گرفتم در اوج خداحافظی کنم دلیلش؟ بلاگ دیگه بلاگ قبول نبود. یه مشت نوجوون افسرده با پروفایل های مثلا دارک بلاگ رو تسخیر کرده بودن که من بدبختم من بیچاره ام هیچکی منو دوست نداره و کلا فاز افسردگی و اینا. منم هیچ ازینا خوشم نمیومد و تصمیم گرفتم برای حفظ سلامت روان خودم از تستچی برم. متاسفانه خداحافظی نکردم که خیلی بد بود چرا نکردم- همینطوری یهو غیب شدم. دو سال کلا تو بلاگ نیومدم، تو سایت میچرخیدم و البته گاهی توی بلاگ روح بودم برای همین یه سری کاربرا رو دیدم و میشناسم از دو سال پیش. تست هم که ماشالا نمی ساختم حوصلم نمیشد.
بعد ازینکه یهو جنگ شد من دوازدهم بودم و فهمیدیم که مجازی شدم و تعطیل شدیم تصمیم گرفتم خیلی رندوم برگردم به تستچی و پست ساختن رو دوباره استارت زدم و بیشتر پست های قبلی ام رو هم حذف کردم برای همین فضای اکانتم هر چی بری پایین تر نامنظم تره🤣. فضای تستچی عین چی تغییر کرده بود ولی خیلی سریع یادگرفتم و هماهنگ شدم، اونموقعی بود که کامنتا بسته بود و فقط گفت و گوها پیام اماده قبول میکردن. اولین نفری که بعد از برگشتنم بهم درخواست دوستی داد کاربر مش میو بود که تصمیم گرفتیم با هم یه پست مشترک بسازیم و اونموقع بالای یک کا بازدید گرفت. خلاصه بعد ازون کلی دوست دیگه پیدا کردم بعدش بلاگ باز شد و کلا توی بلاگ میچرخیدم قبل کنکور توی تابستون همین امسال و در نهایت همینطوری که می بینید در خدمت شما هستم، همینجا و در همین نقطه. چه بلایی سر اون اکانت های دیگه ام اومد؟ داخل هرکدوم با موضوعات مختلف فعالیت میکردم که حالا بهتره واردش نشیم چون لو میرن🤣 در مجموع بالای بیست تا اکانت داشتم که الان حدودا 16 تاش در دسترس عه ولی کار خاصی نمیکنم باهاشون عملا. و در نهایت اینم از داستان بنده و سایت تستچی.
آیم سو لجند اند فرصت
(چون ناظرش بودم- 😀🙏🏼)
دقیقا تصميم داشتم روزی که گوشیم اومد دستم یکی از اینا بسازم بخدا کپی نیستاا
غالبی بود
راستی ممد عکس واقعی خودشو گذاشت پروفایلش یا؟🤣
اره دیگهههه
با عینک افتابی و لبخند با یه تیشرت سفید و شلوار جین؟ فکر کنم🤣
عکس تمام قد بود
اینجاست که آرزو میکنم کاش بجای روح بودن اکانت داشتم اون موقع ها🤣
عجب رسمیهههه رسم زمونهههه
یالان دونیا
بزا سر حوصله میرم میخونمش-
چقدر زیاده دست مریزاد
دیگه هرچی یادم میومد جا دادم🤣
عالیی بود همشو خوندمم🤣🙏
قربونتتت