نیمشب چون بشنوی رازی ز دوست ، چون سخن گوید سحر ، دانی که اوست ؛ — مولانا
هنگامه شب دنیا و دنیوی ارام میگیرند ، گویند تمام انسان های عادی و بی فکر میخوابند اما ان عاشقان ساده دل ، شب که میشود در دلتنگی یار خود میگریند ، نامه مینویسند ، فکر میکنند .. شب صدا ها با ارامش محو میشوند ، رنگ ها میروند و تنها چیزی که می ماند من و فکر هایم است. شب ، پناهگاهیست بزرگ برای دلتنگی ها ؛ جایی که میتوانی بدون ترس از فردا گریه کنی و فکر کنی یا کاملا سکوت. شب چیست؟ شب دوست قدیمی عاشق های بی وصال است.. نامه هارا شب مینویسند ، اشک هارا شب! انسان ها در شب بی قرار تر میشوند ، میگویند روشنایی روز حقیقت است اما در تاریکی شب پرده ای کنار میرود از رازهای صبحگاه که هر کس قادر به خواندن رازهای شامگاه نیست. برخی شب ها سنگین اند انقدر سخت و سنگین که با خود لحظه ای فکر میکنی؛ اگر نبودم چه میشد؟ اگر نبودم ایا او به ارامش می رسید؟ ایا اطرافیانم خوشحال و راضی تر بودند؟ ایا کمتر میرنجیدند؟ .. ان قدر فکر میکنی که به خود میگویی: نکند این اخرین شب دلتنگی باشد ، نکند طلوع صبح و روی یار دگر نبینم.
اما برخی شب ها .. انقدر لطیف و زیباست که دلت نمیخاهد تمام شوند ، دلت نمیخاهد صبح شود ، دلت میخاهی ارام در شب با خود و خدای خودت تا جاودانگی صحبت کنی .. ارام ارام بیارامی و اهسته به سمت نور حرکت کنی .. وقتی به سمت نور حرکت کنی که دگر چشمانت از نور بسته نشوند و نترسند؛ شب زنده داران میدانند شب دو دسته است؛ اگر شاد باشی، ستاره میبینی فقط و اگر دلتنگ باشی، جز تاریکی نخواهی دید!
میدانی کی به تو بیشتر فکر میکنم؟! اری ، در همین شب ها. پس از هر وقت دیگری به تو می اندیشم. شب که میشود عمق ترس و فاصله ها و از دست دادن عزیزت بیشتر میشود و دل تنگ کوچک من حتی نمیتواند کمترین فاصله را تحمل کند،، اما چه کند .. که هیچ راهی به وصال یار نیست اما پایان شب تاریک و اشک و دلتنگی رخ نورانی رویاهاست که خودنمایی میکنند. شبانگاه سکوت نیست، پرحرف ترین لحظات دنیاست اما متاسفانه انسان های کم عده ای از عمق ان خبر دارند؛ باقی ان را فقط برای خواب میخواهد یا برای انتظار فردا .. باید گوش شب شناس داشته باشی عزیزک من! گرنه این گوش های ادمیان که قادر نیستند به همین اسودگی بشنوند؛
شب رویاییست در انتظار؛ انگار هزاران ستاره در دل عمیق اسمان غرق شده اند؟! کسی چه میداند شاید همه ی ما ستاره های گمشده باشیم. گمشده در افکار و انتظار و دلتنگی و روز و نور و تاریکی _ اما هر چقدر هم از خانه خویش دور باشی، روزی خواهی رسید و انروز که طلوع خورشید بر چشمان اتشینت مینشیند و غروب افتاب را در هیاهوی شهر تماشا میکنی، دوباره دلتنگ خواهی شد! دوباره و دوباره و دوباره. پس کمی ارام بگیر دوست من، در همه جای جهان غروبی خواهی یافت.. شب های دلتنگ و سکوت روزهای بی پایان ارام بگیر و دوباره احساس بورز؛ میدانم چه رنج یدارد در روز روشن دل هایمان سایه غم و پرتوی ترس داشته باشد عزیزکم اما خواهد رسید روزی که ترس فرو ریزد و تاریکی را کنار بزند و برای رسیدن به درخشش چشمانمان ابتدا باید شب های ساکت دلتنگی را طی کنیم. _ چه شب ارامیست. انگار هیچکس در دنیا نیست و یا شاید من در دنیای هیچکس نیستم؛
نجوای شبانگاه! به لیست بهترین ها افزوده شد.
توسط Ilana
ـ
مرسی خوشگلک
خیلی قشنگ بود دختر
به زیبایی تو؟ ☝🏻
زیبایی نوشته های لیز وصف نشدنیه!))))
به زیباییت نمیرسه خوشگلک! 🙏🏻
قلمت واقعا ارزشمـنده لیزم اونقدر زیباست که
هیچ چیزی نمیتونه وصفش کنه!!
وای قطعا زیباتر از این نیست...
خیلی حس خوبی بهم داد...(:✨
مرسی من به فدات
چقدر قشنگ بود
فداتبشم ابنباتک
اینازنازمن
خیلی اتفاقی داشتم poison tree رو گوش میدادم و تقریبا یک شب پستت رو خوندم، حس خیلی قشنگی داشت
وای چقدر خوب؛(