نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت ، نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت ؛ — فریدون مشیری
"صبر کنید صبر کنید!!" جمله کوچکی که ان لحظه در تمامی افکار من میچرخید؛ دلم میخاست چرخ جهان لحظه ای از حرکت بیاستد تا فقط به تماشا نشینم.. فقط و فقط تماشا اخر چطور امکان دارد ؟ این حد از کامل بودن چطور ممکن است ؟ ایا او یک فرشته است یا یک الهه یا رحمت اسمانی ؟ چه بگویم خورشید مانند همیشه بر سرنوشت من میتوابید تا روز جدیدی شروا کرده شمع چشم بیافروغم؛ اما انگار شعله اتشی که در چشمان او زبانه میکشید قدرتی داشت که خورشید در برابر ان سر خم میکرد یا لب به ستایش میگوشود! نه نه هرگز نمیتوان وصف زیباییش در یک نوشته کرد، تنها میتوان رمانی ده هزار صفحه ای برای توصیف تک تک زیبایی هایش نوشت؛.. فقط میخاستم چنان نقاشی بنشینم و او چنان نسخه ای برای وصف.. و به جای نقاشی محو دیدارش شوم و در نهایت؛ ایا میتوان زیباییش را کشید؟! یا نوشت. چه میگویید حتی با چشم هم که بزرگترین سلاح دید بشریت است دیدن زیبایی او رویایی بیش نبود ، اخر این میزان از حیرت انگیز بودن را که میتواند داشته باشد.
چشمانش زیباترین دو حدقه جهان هستی ، بی شک عمیق تر از دریا و فوقلعاده تر از ستارگان ، درخششی رقیب خورشید و اسمان زاده ای از جنس زحل .. هفت اسمان ستاره صف کند ارزانی یک پلک زدن او نخواهد شد! چشمانش بلندتر از اتش زبانه میکشد و مژه هایش چون پر طاووس بر روی دو اژدهای اتشین بودند ، وای بر من. گیسوانش؟ چون شب رهاست، چون موج دریا در شب ارام ارام. اسرارامیز، ساکت، زیبا و مهم تر از همه تعجب بر انگیز. بویشان.. عطر باران بر خاک نشسته است، برگ های پاییز زیر باران اند، شکوفه های نوبهار، بند بند، انگار که در ابریشم سیاه شب غرق شوی؟ و دگر هیچ احساس نکنی.
لبخندش! ارام ترین زلزله جهان است.. ریشه در گرمای روحش دارد، چو اتش فشان فوران کرده میشکفد.. ارام میکند، شجاعت میبخشد، توجه هارا به سوی خود جذب میکند و من در تعجب ام؛ خالق من و تو یکیست اما چه شد که انتخاب کرد، تو را زیباتر بیافریند!! صدایش؟ زمزمه باد بر گوش درختان بید را شنیده اید، شرشر اب بر روی سنگ سخت را دیده اید، چک چک نم نم باران را حس کرده اید؟ "صدایش موسیقیست که هیچ سازی قادر به نواختن ان نیست. هیچ سازی" انگشتانش خط های اشعار ناتمام یک شاعر درهم شکسته اند، امنیت کوه و زیبایی دریا .. گرمای اتش با نوازش اسمان شب؛ مارهایی شگفت اور زیر دستانش جمع شده اند، سبز و حیرت انگیز خدای من. عطرش؟ دقیقا همان عطری که خدا برای بهشت ساخته و توصیف ندارد هرگز.
و اغوشش وابستگی میاورد .. انچنان که اگر از ان جدا شوی غم فرا میگیرد ذهن تو را .. میتوان گفت هیچوقت نمیتوان او را وصف کرد، او ارام است، زیباست، پر شیطنت، مهربان، خارقلعاده و همه کار بلد! اسان میاید، سخت خواهد رفت. ماندگار میشود؛ خودش، خاطراتش، ارامش اش، چهره اش. و در اخر فقط او شاید قادر به خواندن این روح خسته باشد؟ این قلب شکسته؟ ارام ارام .. عزیزترینم!
نخست؟؟
خون آشام اول شدهه
دختر این عالییههه
من به فدات خوب؛ ☝🏻
😃💘
دخترم بار هم شاهکار نوشته!!
به شاهکار های هانایی میرسه؟! 🙏🏻
شاهکار بود
به متن های شاهکار شما هیچجوره نمیرسه! 🙏🏻