چرا چنین احساسی به وجود می آید؟ آیا واقعا بی فایده هستیم، یا ذهن ما گاهی تصویری نادرست از ارزشمان به ما نشان میدهد؟
درود، داخل این پست میخوایم راجب احساس بی فایده بودن صحبت کنیم. اول از همه باید بدونیم که همه انسان ها در دوره هایی از زندگی ممکن است احساس کنند که به اندازه کافی خوب نیستند، کاری از دستشان برنمی آید یا حضورشان تأثیر چندانی ندارد. گاهی این احساس تنها برای مدت کوتاهی به وجود می آید؛ مثلا بعد از شکست در یک امتحان، خراب شدن یک رابطه یا نرسیدن به هدفی که برای خودمان تعیین کرده ایم. اما گاهی این حس عمیق تر می شود و باعث می شود فرد ارزش خود را فقط بر اساس موفقیت ها، توجه دیگران یا میزان مفید بودنش بسنجد. در چنین شرایطی، ممکن است حتی کارهایی که واقعا ارزشمند هستند نیز برای فرد بی اهمیت به نظر برسند.
بریم سراغ دلایلش. یکی از مهم ترین دلایل احساس بی فایده بودن، مقایسه مداوم خود با دیگران است. ما معمولا زندگی واقعی خودمان را با بهترین و موفق ترین بخش های زندگی دیگران مقایسه می کنیم. مخصوصا در شبکه های اجتماعی، افراد معمولا موفقیت ها، ظاهر خوب، سفرها و لحظات شاد زندگی خود را نشان می دهند و مشکلات و شکست هایشان کمتر دیده می شود. در نتیجه ممکن است فرد با خود فکر کند: «چرا من مثل او موفق نیستم؟» یا «چرا زندگی من به اندازهی زندگی بقیه خوب نیست؟» این مقایسهها به مرور میتوانند احساس ارزشمندی فرد را کاهش دهند، در حالی که واقعیت زندگی دیگران بسیار پیچیدهتر از چیزی است که ما میبینیم.
یک دلیل دیگر این است که گاهی ارزش خودمان را به دستاورد هایمان وابسته می کنیم. ممکن است تصور کنیم اگر نمره خوبی بگیریم، در کاری موفق شویم، مورد تحسین دیگران قرار بگیریم یا به هدف خاصی برسیم، آن وقت ارزشمند هستیم. مشکل این طرز فکر این است که شکست و موفقیت همیشه بخشی از زندگی اند. اگر ارزش انسان فقط به موفقیت هایش وابسته باشد، هر شکست می تواند به این نتیجه منجر شود که «من کافی نیستم» یا «من هیچ فایدهای ندارم». در حالی که شکست در یک زمینه، چیزی درباره ارزش کلی یک انسان تعیین نمی کند.
گاهی وقت ها هم هست که خودمان سختگیر ترین قاضی زندگی خود هستیم. برای خودمان اهداف بزرگی تعیین می کنیم و انتظار داریم همیشه پرانرژی، موفق و مفید باشیم. وقتی نمی توانیم به این استانداردها برسیم، احساس میکنیم شکست خورده ایم. در حقیقت، انسان نمیتواند همیشه در بهترین حالت خود باشد. خستگی، اشتباه کردن، استراحت کردن و حتی نداشتن انگیزه، بخش طبیعی زندگی هستند. مفید بودن به این معنا نیست که فرد باید هر لحظه در حال انجام کاری باشد.
همچنین تجربه هایی که در خانواده، مدرسه، محیط اجتماعی یا روابطمان داشته ایم نیز می توانند روی احساس ارزشمندی ما تأثیر بگذارند. انتقاد های مداوم، نادیده گرفته شدن یا این احساس که دیگران ما را فقط زمانی می پذیرند که مطابق انتظارشان رفتار کنیم، می تواند باعث شود به مرور ارزش خودمان را زیر سؤال ببریم. گاهی حتی یک جمله ساده که بارها شنیده شده، می تواند در ذهن فرد باقی بماند و تبدیل به صدایی شود که مدام او را قضاوت میکند. در این حالت، نباید به حرف دیگران بها بدهیم تا بتوانیم حال خود را بهتره کنیم.
یکی دیگر از دلایل احساس بی فایده بودن این است که ما معمولا تأثیر کارهای کوچک خود را نمی بینیم. ممکن است فکر کنیم تنها زمانی مفید هستیم که کاری بزرگ و قابل توجه انجام دهیم؛ در حالی که یک گفت و گوی خوب، کمک کردن به یک دوست، گوش دادن به حرف کسی یا حتی تلاش برای بهتر شدن، میتواند ارزشمند باشد حتی اگر به زبان اورده نشود. ارزش یک انسان همیشه با میزان موفقیت یا بزرگی کارهایی که انجام می دهد اندازهگیری نمی شود. گاهی حضور یک نفر به تنهایی می تواند برای دیگری مهم باشد، حتی اگر خودش متوجه آن نباشد.
در نهایت چگونه میتوان با این احساس روبه رو شد؟ اولین قدم این است که احساس بی فایده بودن را با یک واقعیت قطعی اشتباه نگیریم. احساسات واقعی هستند، اما همیشه واقعیت را به طور کامل نشان نمی دهند. ممکن است ما واقعا احساس کنیم بی ارزش یا بی فایده هستیم، اما این به معنی آن نیست که واقعا چنین هستیم. همچنین بهتر است معیارهای غیر واقع بینانه ای را که برای خودمان تعیین کرده ایم بررسی کنیم. به جای اینکه فقط به چیزهایی که انجام نداده ایم فکر کنیم، می توانیم به تلاش ها، پیشرفت های کوچک و چیزهایی که در طول روز انجام داده ایم نیز توجه کنیم. صحبت کردن با یک فرد قابل اعتماد نیز می تواند کمک کننده باشد. گاهی بیان کردن افکار و احساساتمان باعث می شود متوجه شویم مشکلاتی که در ذهنمان بسیار بزرگ به نظر می رسند، از زاویه ای دیگر قابل بررسی هستند.
احساس بی فایده بودن معمولا از یک دلیل واحد به وجود نمی آید. مقایسه با دیگران، شکستها، انتظارات بیش از حد، تجربه های ناخوشایند و وابسته کردن ارزش خود به موفقیت می توانند در ایجاد این احساس نقش داشته باشند. با این حال، مهم است به یاد داشته باشیم که ارزش یک انسان به تعداد موفقیت هایش، نظر دیگران یا میزان بهره وری او در هر روز وابسته نیست. هیچکس همیشه موفق، پرانرژی و مفید نیست. انسان ها گاهی شکست می خورند، خسته می شوند، متوقف می شوند و دوباره شروع می کنند. شاید یکی از مهم ترین قدم ها این باشد که یاد بگیریم بین «احساس بی فایده بودن» و «واقعا بیفایده بودن» تفاوت قائل شویم. گاهی ذهن ما در سخت ترین روزها، تصویری بسیار منفی از خودمان می سازد؛ اما آن تصویر، تمام حقیقت وجود ما نیست. چون در نهایت، ارزش انسان چیزی نیست که مجبور باشد هر روز آن را ثابت کند.
دوم🗣✋🏻
فرصتتتتتت
خیلی عالی و مقید بود
خسته نباشی ✨
خوشحالم خوشت اومده
عالی بودد✨✨
ممنونمممم
خیلی آموزنده بود،خسته نباشی
تشکرررر
مانند همیشه گل کاشتی🤝
ممنونمممم
تقریبا بیشترشون رو تجربه کردم، ولی به عنوان یه نوجوان عادیه قطعا،
عالی بود خیلی به دردم خورد، خسته نباشی سازنده💞
مرسییییی
پستات 🛐♾
ادیتت🛐
عاااااااااالی بوووود 😆👊🏻
خودت
ممنوننننن
فداتشممم 😆🙌🏻
این سبک ادیتت هم خیلی قشنگهههه
قابل نداره🤙🏻