داستان در مورد دختری به نام اماندا هستش امیدوارم خوشتون بیاد ژانر:رمانتیک _تخیلی _
داستان در مورد دختری ب نام اماندا هستش اماندا 16 سال داره اون با مادرش توی نیویورک زندگی میکنن پدرش اون هارو ول کرده و رفته شما باید خودتونو جای اماندا بزارید .از زبان اماندا : از خواب پاشدم صبحانه خوردم و رفتم سمت مدرسه توی
رفتم سمت مدرسه توی این چند مدت همش احساس میکردم یکی داره بهم نگاه میکنه و مراقبمه رفتم مدرسه و موقع برگشت کوچه خلوت بود احساس کردم یکی پشت سرم داره راه میاد
میخواستم برگردم ببینم کیه ک یکی بهم چسبید و بیهوشم کرد ... وقتی ب هوش اومدم توی ی اتاق خیلی بزگ با لوسترای بزرگ سلطنتی خوابیده بودم وقتی بلند شدم دیدم ...
چنتا عکس از ی پسر خوشتیپ اما ترسناک از اون ترسناک جذابا توی اون اتاق بود میخواستم پتو رو از روی خودم بکشم کنار ک دیدم لباس خواب ( خودتون میدونید دیگه چیه? )
سریع پتو کشیدم روی خودم ?? مغزم داشت انالیز میکرد من چجوری اومدم توی این اتاق چجوری این لباسا توی تنمه ک یهو چشمم ب پنجره خورد دیدم ی جغد بِروبِر وایساده داره بهم نگاه میکنه بلند شدم برم نگاه کنم نزدیک ب پنجره شدم ک یهو در باز شد رومو کردم ب طرف در ک (ب نظرتون کی میتونه باشه ؟ )
اره درسته همون پسره بود ک عکسشو دیده بودم فورا دستمو دور خودم گرفتم از خجالت سرخ شده بودم ??اخه اون لباسا روی تنم بود ک پسره گفت فورا لباساتو عوض کن و بعد بیا بیرون
پشتمو کردم ب پنجره ک دیدم جغده نیست ولش کردم رفتم سمت کمد لباس ها هم توش لباس پسرونه بود هم چنتا لباس دخترونه لباس پوشیدمو رفتم بیرون ( چی پوشده بود؟ )
اولین تستمه اگ خوشتون اومد کامنت بزاری
خوشتون اومد ؟???
ادامش توی ?عشقی ب رنگ خون?2
خیلی قشنگ نبود اما بد هم نبود این تست ها دیگه تکراری شدن میتونستی بهترم بسازی
والا چي بگم اين داستان من نمي دونم چند هزار بار به چند صورت ديدم كه يكي بيهوش ميشه با لباسي ديگر در جايي ناشناس ? تو وب تون /انيمه /كارتون /فيلم /انيميشن /مانگا /همه جا ولي به هر حال خدا رو شكر اينجا هم ديديم كه ديگر كامل شد
خسته نباشي اميدوارم ادامه اش جالب باشه ❤️??
لطفا نظراتونو در مورد اینکه ادامش و بزارم یا نه بگین?♥?♥
دوستان منتظر کامنت هاتون هستم من سازنده تست هستم????