سری اول داستان غول کش ها
جیم لیک که رفت به دنبال قلب سنگی جدید که در راه زخمی میشه و مرلین به شاگردش داکسی میگه نگهبانان آرکدیا رو بیاره پیشش و اون به توبی و اررربده و استیو میگه برن در یک رستوران و اونجا همدیگر رو ببینن و میرن مرلین آنها رو میبره پیش کلر و بیلینکی و جیم و اونها در یک قصر پرنده هستن و یکی از دشمنان آنها بهشون حمله میکنه و اونها سه نفر بودن که اول اونها جهار نفر بودن ولی یکی از آنها بهشون خیانت میکنه اون سه نفر هیولا زرد هیولا آبی هیولا قرمز و هیولا سبز بهشون خیانت میکنه و هیولا سبز: تسلیم شو مرلین. مرلین:هرگز : و بعد جیم و مرلین اونها رو وادار به فرار می کنن و جیم: اه کلر کمک . کلر: جیم جیم حالت خوب میشه.توبی: جیمبو مرلین دارویی براش نداری. مرلین: دارم ولی یک نفر باید روحش رو از دست بده. توبی:کی. مرلین:انتخاب با شماست. کلر : نمیشه دو نفر یا سه نفر یک از روح یکی بره.مرلین: میشه. کلر : کیا هستن. توبی: من. بیلینکی : من نه. اررربده : من باهاتم داداشی
مرلین : اررربده تو غولی یکم از روحت بره میمیری. اررربده: باشه من کاری نمیکنم. مرلین: توبی کلر آماده این . توبی و کلر: آره . مرلین: یک دو سه. کلر و توبی: آی آی آی آه آه آی. مرلین:تمام شد
مرلین: اینم از دارو. مرلین دارو رو به نشان جیم میزنه و یکم هم میده بخوره و جیم بیدار میشه
جیم بلند میشه. جیم: چی شد خوب شدم. مرلین: کلر و توبی نصف روحشون رو دادن تا تو خوب بشی.بلینکی:ارباب جیم خوبی.جیم:آره مرلین پس چرا کلر و توبی خوابن؟
مرلین میگه الان بیدار میشن . کلر و توبی بیدار میشن . کلر و توبی: آخی چه خوابی بود.
جیم: ممنونم کلر ممنونم توبی. توبی و کلر: خواهش می کنم . توبی: الان ما چیکار کنیم. مرلین: باید بریم به آینده. همه به جز مرلین: ها ها ها
یکم بریم جلو مرلین دریچه ای به آینده باز کرد و جیم و کلر و توبی و اررربده و داکسی و بیلینکی و گربه داکسی و خودش رو می بره به آینده و سفر جذاب
جیم : چه باحال هستش آینده. بقیه:آره. جیم: کلر بیا کارِت دارم. کلر : چی شده جیم. جیم: نم نم اه اه الان که توی آینده هستیم ازدواج کنیم?. کلر: آره نه آره نه هوف آره?. توبی: جیم الان وقط این حرف هاست ها.
جیم: چرا. توبی: مرلین به ما گفت چرا اومدیم به آینده برای کشت سه قهرمان و انسان کردنت. جیم : وای کلر یادم رفت من غولم. و مرلین گفت که تو یه راه داری. تا مرلین بره بگه یکی یه چاغو زد و جیم رو کشت کلر رفت سمتش یک قطره از اشکش ریخت روی دست جیم و جیم به انسان تبدیل شد
مرلین: این بود راهم. جیم : حالا میتونیم ازدواج کنیم. کلر: بله. بعد از ۱ سال . کلر و جیم ازدواج می کنند والان کلر بچه دار شد. توبی: جیمبو چقد موند تا بچت به دنیا بیاد. جیم: ده روز. توبی : خا بریم پیش ارربده بیلینکی داکسی و مرلین. جیم: بریم. حالا بریم ده روز بعد.......... ادامه داستان در سری۲
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
باحالههههه
عالی ولی چند تا عیب داره مثلاً باید تعداد افرادی که به آینده میرفتند رو کم میکردی
درضمن اینجوری که تو داری مینویسی آینده ای وجود ندارد اگر اون موقع ازدواج کردند الان نوه هاشون زندگی میکنند ولی در مجموع داستان به شدت عالی بود ببخشید اگر از نظراتم ناراحت شدی فقط نظرم را گفتم
خیلیییی خفن بود
عالییییی بود
کارت حرف نداشت
مثل همیشه عالیییییییییی💝💝💝💋❤❤❤
بله داستانم جالب نبود اولین تجرببم بود
ادامه بده
سلام من سازنده هستم لطفا نظز بزارید بفهمم داستان قشنگ بود یا نه اگه ۳ یا ۵ نفر بگن خوبهمن ادامش رو می زارم ممنون
داستان خود فیلم رو نیار )::::::::::::::::::::::
خجالت اوره
بی مزه
خجالت بکش ):::::::::::::::::::::::::::::::::::::
قسمت دو رو ببین بعد بگو داستان فیلم
داستان فیلم این بود که میرن به گذشته من گفتم آینده و بعد جیم در یک جای شیشه ای بود که شکست و تازه اونجا مرگانا بود غولا ر بود گانمار هم بود برای من نیست