سلام این اولین بارمه که دارم تست میسازم و امیدوارم راضی باشید?? این داستان در مورد یه دختر چهارده ساله است که به طرز غیر قابل باوری وارد دنیایی میشه که تمام شخصیت های داستانی مورد علاقه اش توش هستن.(احتمالا شخصیت های مورد علاقه شما هم توش پیدا میشه)
در این بخش داستان از دید شخصیت اصلی داستان میخوایم به داستان نگاه کنیم
《داشتم توی اتاقم قدم میزدم و اهنگ مورد علاقه ام رو گوش میدادم.منتظر بودم که ساعت پانزده بشه تا قسمت بعدی انیمیشن رو ببینم.توی سن من همه عاشق فیلم های پلیسی هستن ولی من عاشق انیمیشن های مهیج هستم?چه کنیم که بعضی ها مسخره میکنن?در هر حال همین که نشستم پای تلوزیون یه هو بابام مثل عقاب پرید و کنترل رو برداشت?بعد زد فوتبال ?یعنی داشتم شاخ در میآوردم که خدایا چه طوری این رو برد که من نفهمیدم???پرسیدم(بابا،داشتم انیمیشن میدیدم)یه دست یکی از پشت اومد خورد پس کله ام???کسی نبود جز داداشم?
داد زدم(ازار داری????)که مامانم ملاقه رو پرت کردم سمتم???جاخالی دادم و خورد تو دیوار.یه نگاه به مامانم کردم گفت (با زندگی من اینطوری حرف نزن???)
گفتم(مادر من زده پس کله ام مهم نیست احیانا؟؟؟?)خیلی زیبا گفت(فدای سرش?)قیاقه ام مثل این شد?یعنی الان باید بگم خاک تو سرم که داداش دارم?خب مادرها همیشه طرف پسر ها رو میگیرن دیگه.البته استثنا هم داریم که شامل حال من نمیشه ???
(همیشه همینه هر کاری اون بکنهطلا محسوب میشه اون وقت کارای من رو عالم اشتباه مینامه?)و رفتم سمت اتاقم.این اولین باری نیست که طرف اون رو میگیرن.بابا ما هم ادم هستیم هان.یه هو دیدم مامانم بلند گفت(رویا خانم امروز غذا بی غذا.)???
هیچی نگفتم.بابا من دیوانه انیمیشن هستم بعد این طوری باهام حرف میزنن.خب دوست دارم دیگه،مگه بده.تقصیر اونا هم نیست گه من زود از کوره در میرم ولی با تنبیه قول میدم ادم بشو نیستم.???که دوستم زنگ زد گوشی رو برداشتم وچون خیلی عصبانی بودم عصبانیتم رو روی اون خالی کردم
طفلک دوستام.همشون جلدی من کوتاه میان.دید که عصبانیم گفت(غلط کردم رویا خداحافظ)گوشی رو قطع کردم و نشستم پیش پنجره.دقیقه ها کند میگذشت دهنم رو باز کردم که ساعت رو فحش بدم که یه صدایی شنیدم.یکی داشت صدام نیکرد(رویا،رویا.)به بیرون نگاه کردم.از انباری بود!متحیر مونده بودم فکر کردم داداشم میخواد ایستگاه بگیره واسه همین رفتم جلوی اینه و با موهام ور رفتم که دیدم گوشه اینه چیزی نوشته
(اگه دنبالم کنی سوپرایز میشی)که یه هو یه چیزی خیلی سریع از پشتم رد شد!متعجب به پشتم نگاه کردم هیچی نبود.صدا هی میومد.کلافه شدم ورفتم اتاق غذاخوری که بگهم به نیما بگن خودش رو جمعو جور کنه ولی کقتی رسیدم دیدم داره مثل اونایی کا ده قرنه هیچی نخوردن غذا میخوره!مامانم گفت(گفتم که ناهار بی ناهار)چشم داشت از کاسه بیرون میزد پرسیدم(نیما تو نبودی؟)با دهن پر گفت(چی رو من نبودم؟)و چند دانه برنج از دهنش ریخت بیرون!همه بهش خیره شدیم!????گفتم(مامان بپا پسرت آبروی خاندان ما رو نبره)?????مامانم بهم خیره شد و گفت(تو چرا اینقدر پرویی اخه؟)خندیدم و دوباره صدا اومد.رفتم حیاط و وارد انباری شدم داشتم فقط به حرف مامانم فکر میکردم????که یه نفر رو تو انباری دیدم!
شبیه یه پری بود!ولی خیلی زیباتر!???قیافه گرفتم(????باید برم تیمازستان بشتری شم.اینقدر انیمیشن دوست دارم روانیم کرده اخر)????قیا فه ام دیدنی بود که اون خوشگله گفت(صبر کن رویا.من به کمکت نیاز دارم)مثل ربات برگشتم(توهمات من حرف هم میزنن.چه حالبه???)پری(?)ویه هو یه گودال زیر پام درست شد و افتادم توش???صدای جیغم همه جا رو پر کرده بود!البتا اگه جایی وحود داشت????و بالاخره افتادم روی زمین.چشام رو که باز کردم....
ببخشید چندان باحال نبود ولی از این به بعد تازه شروع میشه،لطفا نظراتتون رو بزارید?????
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیه که انقد به خودت انرژی منفی نده کارات حرف ندارن دختر(بازم نمیدونم پسری یا دختر امیدوارم دختر باشی😂🤣)
خیلی خوب بود ممنون بابت تست???
مي دوني من خيلييييي خوشم اومد خيلم خنديدم برام جالب بود دستت درد نكنه خسته نباشي ???
( توهمات من حرفم مي زنن ) ??????