درود، امروز اومدم یه روز نیمه کاری داخل مغازه رو باهاتون به اشتراک بزارم. بعضی وقتا میرم مغازه بابام و خب کار میکنم به جاش و معمولا اتفاقات جالبی پیش میاد که داخل این ولاگ یه روزش رو براتون گذاشتم!
با نام و یاد خدا ساعت پنج و نیم عصر در حمام بودم که با صدای مادر گرامی یادم اومد که ای وای امروز من باید برم مغازه، ولی ازونجایی که بابام هنوز مغازه بود اون تایم گفتم چه کاریه. کلی وقت داشتم که تلف کنم ولی مادر گرامی اصرار داشت به هر روشی که شده من رو از خونه ببره بیرون که بچرخم و حوصله ام سر نره تو خونه. هیچی دیگه، لباس پوشیدم و بله، شما این لباس و شلوار را مشاهده میکنید که پایه ثابت همه ولاگ های منه، جدی چیز راحت و خوبیه می ارزه بپوشمش هر روز😂 تنها فرقی که تو عکس سمت چپ بالا با بقیه عکس های ولاگ های قبلی ام دارم اینه که موهام چون تازه از حموم اومدم هنوز یکم خیسه، البته مشخص نیست ولیخب- خب ما پیاده راه افتادیم تا بریم ایستگاه مترو مطهری، دو تا پیشی خوشگل هم دیدم رو به ماشین گفتم ازشون عکس بگیرم. قرار بود بریم چهار راه مشیر حیوون نگاه کنیم ( کلا بعضی وقتا میریم اونجا چون نمیتونم بخرم فقط نگاه می کنیم میایم☹️ ) خلاصه، یک دقیقه دیر کردیم و مترو خط دستغیب رفت و مجبور شدیم بیست دقیقه منتظر بمونیم تا خط بعدی بیاد و بسیار هم شلوغ بود طبق معمول. این نوار ایستگاه این متروعه هم خراب شده بود.
اره خلاصه، بعدش ایستگاه نمازی پیاده شدیم و راه افتادیم تا پیاده بریم چهارراه مشیر، یهو وسط راه دیدم یکی کلی استیکر ریخته رو زمین و داره میفروشه. منم که ارادت خاصی نسبت به استیکر ها دارم چهار تاشو برداشتم بخرم، که بهم گفت اگه چهارتا برداری پنجمی رایگانه و چه بهتر! دونه ای هم 35 تومن بیشتر نبود. حساب کردیم و بعد دوباره راه افتادیم و رسیدیم بلاخره.
میتونید انواع و اقسام حیوانات رو مشاهده کنید، پرنده، سگ، گربه، خرگوش، لاکپشت و... کلا همه چی. همشون خیلی نازنازی بودن و همون لحظه فال این لاو شدم باهاشون🥳 اینقدر دوستشون داشتم که دو تا اسلاید رو بهشون اختصاص دادم.
داشتم سر یه توله سگ خوشگل رو ناز میکردم که قیمت پرسیدم و گفت پنج و نیم ناقابل... خب از یه ست لباس تو پاساژ زیتون ارزون تر بود ولی حتی اگه پول هم داشتم اجازه نداشتم بخرم. این لاکپشت هایی که داشتن خیلی جالب بودن، هی از سر و کله هم میرفتن بالا و با هم دعوا میکردن، دو تاشون بودن مخصوصا هی سرشون رو میزدن تو سر هم که یاد لئوناردو و رافائل توی لاکپشت های نینجا افتادم، جدی شبیهشون بودن🐢 ( + روابط خواهر برادری ) بچه گربه ها رو ندادن دست بگیرم بسیار رو مخم رفت👎🏻
بعدش هم که حیوونا رو نگاه کردیم مامانم تصمیم گرفت بره یه سر پاساژ اسکندر لباس نگاه کنه. منم از ماهی هاش عکس گرفتم ( یه آکواریوم فروشی خفن هم اون نزدیکی ها هست که همه چی داره، ولی اونجا نشد بریم. میخواستم براتون از مارماهی و نمو و دوری و بچه کوسه عکس بگیرم ) بعد ازون رفتیم ایستگاه اتوبوس و در انتظار خط 96 فسیل شدیم چون نمیومد. بابام هم به مامانم زنگ زد که کم کم بیاین و مامانم هم بهن گفت برم مغازه تا خودش برگرده خونه. ( اصلا هم از دیشب هی اصرار نکرده بودم که بزار تنها برم خودم بلدم تا راضی شد😔 ) شکار لحظه ها از دو تا گربه ببینید که بهم محل ندادن هیچکدومشون چقدر لوس👎🏻
اتوبوس اومد و شلوغ بود طبق معمول، ولی یه خانوم مهربونی یه جا برام پیدا کرد و گفت بیا بشین. یه دو سه ایستگاه با اتوبوس رفتیم تا بلاخره پیاده شدم و مامانم هم رفت با اتوبوس خونه. منم راه افتادم برم سمت پاساژ، که تو عکس می بینید مشاهده می کنید کجاست. وقتی رسیدم بابام از مغازه رفت بیرون و منم رفتم داخل جای اون از ویترین عکس گرفتم، چرا؟ چون میخواستم ویترین جدید بچینم.
خب قبل از شروع رفتم پارکینگ دستم رو شستم و بعد برگشتم و یه لیوان آب خوردم ( چقدر کارهای مفیدی کردم تا اینجا، دمم گرم ) سپس در انتظار اومدن مشتری فسیل شدم یه مقدار و بعد تصمیم گرفتم برم ویترین بچینم. خب یه مقدار از مغازه رو مشاهده میکنید، بریم تبلیغ کنیم خب یک دو سه...
کیف هایی که میاریم معمولا دو دسته هستن جز کوله مدرسه، برند بوبو و برند کالرفول فاکس که هر دو تا برند رسمی چین هستن و همشون وارداتی ان، یعنی پدر گرامی مستقیم از چین اینا رو سفارش میده تا بیان ( البته الان ایران مرز ها رو بسته و مجبور شدیم از گناوه و قشم جنس تک و توک بیاریم، ولی خب از برند بودنش کم نمی کنه، آها راستی کیف فروشی شغل اصلی بابام نیست ها ) کوله مدرسه هم امسال کم اوردیم چون معلوم نبود مجازی عه حضوری عه چیه. ولی یه مدل مورد علاقه که من انتخاب کردم خریدیم که خودم برای دانشگاه برداشتم. ( اگه قبول شدم البته- ) اول اینکه من قیمت ها رو حفظ نبودم و خب، زنگ زدم بابام تا کمک کنه قیمت بزنم. یه دستگاه قیمت زن داشتیم که باید تنظیمش میکردیم روی قیمت مورد نظر تا چاپ کنه و بعدش هم می چسبوندم روی یکی از مدل ها. حالا هر چی به بابام اصرار کردم که تو رو جیزس کوچه بغلی که نه، مغازه جلویی خودمون این کیف ها رو حداقل یه تومن گرون تر میده بزار یکم ببرم قیمت رو بالا گفت نه چون بقیه توان خرید با اون قیمت های بالا رو ندارن. ( راست میگه )
آره خلاصه، یه چند تا کفش برند ویکو هم داریم که اینا هم اصل هستن و تک موندن که مشاهده میکنید، حالا بریم ویترین بچینیم. برای ویترین چیدن یه مشت کاغذ پوستی و پلاستیک رو از یکی از کیف های داخل ویترین برمی داریم و رنگ کیف مد نظری که میخوایم جایگزینش کنیم رو میاریم. حالا اونا رو میریزیم داخل اینیکی و بعد کیف جدید رو میزاریم تو ویترین در حالیکه کیف قبلی جمع میشه و میره داخل کمد.
یکم ویترین چینی کردم و عکس سمت چپی بالا میتونید کیف های مورد علاقه بنده رو مشاهده کنید، خیلی قشنگن جدی کیفیتشون هم خیلی خفنه. گرون ترین کیف مغازه چهار و خورده ای قیمتش هست بقیه اکثرا تو رنج یه میلیون دو میلیون هستن. خب به دلیل فضای شخصی مشتریان گرامی عکس نگرفتم ( خدمات مشتریان😂 ) ولی دو نفر اومدن و قیمت کیف پرسیدن، بعدش رفتن بیرون. ده دقیقه بعد برگشتن و همون کیف روخریدن و گفتن ارزون تر از مغازه فلانی بود. یه خانواده اومدن که خیلی دلشون می خواست یه کیف رو بخرن، ولی پسر کوچیک خانواده اصرار داشت این کیف بهش نمیخوره و حتما چرخدار باید باشه و هیچی دیگه رفتن. دو تا دختر اومدن فقط با همدیگه حرف میزدن و تماشاگر بودن، خب یا کیف بخر یا نخر چرا وایمیسی حرف میزنی آقا جان، توقف بی جا مانع کسب است-🤙🏻 بعد از اون یه خانومی اومد جوراب میفروخت منم هیچی داشتم بهش بدم که رفت بنده خدا. بعدش یه مامان و دختر از مشتری های قدیمیمون اومدن و سه تا کیف خریدن برای کادو تولد دمشون گرم. بعد از اون هم یه سری ها فقط میومدن قیمت میپرسیدن میرفتن، خیلی خلوت بود جدی.
پیام بازرگانی : شاید براتون سوال باشه این مغازه هایی که بالاشون یه جا دارن که با نردبون یا آسانسور بالابر میرن اونجا چی داره باید بگم که دیگر نگران نباشید! سوالات شما همین الان رفع می شود! همینطور که میبینید این بالا یه سری پلاستیک جنس هست و یه تخت که روش میتونی بخوابی در مواقعی که مغازه رو بستی، با یه رینگ لایت برای عکاسی و یه مشت کارتن. خلاصه همچین مالی هم نیست😔 ( ارتفاع رو ببین تو عکس سمت چپ پایین ) راستی استیکر هایی که خریده بودم رو کامل نشونتون بدم که براشون اسم انتخاب کردم! از سمت چپ بالا مغز دو چشمی، اختاپوسکلتون، مارول، هارتاسنیک، و بیمکس ورژن بدون مکث. ( یادم نمیاد کجا گذاشتمشون الان، فکر کنم گم شدن کمک🤝 )
هنگامی که از بیکاری در عذاب بودم ناگهان دیدم پیشی پاساژ اومده لم داده جلوی آسانسور، منم رفتم یکم پیشی تایم. دیگه داشت شب میشد ساعت ده و اینا که بابام برگشت و گفت بیا بریم خونه و خسته نباشم. اسنپ گرفتیم، چون با ماشین نیومده بود بابام به یه سری دلایل و خلاصه برگشتیم خونه و پایان!
فرصت با پارتی بامبو
باز شاهکار ✨😌
عالییییی💘
نخست؟!
یکی بیاد منو ببره شیراز
تخفیف که میدید ایشالا؟
موفق باشی بامبووووو🎀
حتما بهت سر میزنم😂
مرسییی
به به😂
ادرس مغازه رو بده
بیایم خرید
به به
پاساژ هادی کنار پاساژ برق تو سینما سعدی
ویترینش هم معلومه
اوک
تهرانهـ..
ها نه شیراز😂
بامبو ، ولاگات همیشه 🛐🛐🛐🛐🛐
تو همیشه🤞🏻
به جای اون پیشی ها بیا گربه سیاه کوچه مارو ببر مجانیه🗣
تضمین نمیکنم از چنگ زدن بس کنه🗣
عالی بود خسته نباشیی🦗
پیشی پیشی عه قبوله
خدایا گذر من رو به شیراز بنداز که برم مغازه بامبو اینا🤝🤝
آمین🕯🕯🕯🕯🕯
وای اون حیوونا چقدر ناز بودن
خیلیییی
چقدر پیشی😭👐
اسلی
راه های افزایش کامنت با تغییر پروفایل-
جواب کنکور تقریبا یک ماه دیگه میاد btw
تکذیب
(امروز گفتن میا-(