به پارت دوم داستانم خوش اومدیننن💞پارت اول رو توی لینک پیشنهادی براتون قرار میدم که راحتتر باشین✨️
با صدای چرخیدن کلید توی قفل، بی متوجه شد که خانوادهاش برگشتن. دوید سمت در و همین که وارد شدن، خودش رو توی آغوششون انداخت. + سلام سلاممم بالاخره اومدیننن. پدرش با محبت بوسهای روی سرش زد: _ بابایی دلش واسه دخترکش تنگ شده بود. بی لبخندی زد و بعدش مادرش هم اونو محکم بغل کرد و هر دو از دلتنگی این یه هفته گفتن. اون خیلی خوشحال بود چون بالاخره بعد از یک هفته تونست خانوادهاش رو ببینه؛ اما این خوشحالی طولی نکشید که پرپر شد..
_ بی. ما باید یه چیزی رو بهت بگیم.. بئاتریس با کنجکاوی به مادرش که داشت حرف میزد خیره شد. _ من و دنیل برای یه ماموریت مهم باید یک سال بریم رومانی، اما بهخاطر دلایل زیادی نمیتونیم تو رو هم با خودمون ببریم.. مشکلی باهاش نداری؟ میتونی اینجا تنها بمونی؟ بئاتریس که کلا بادش خالی شده بود و هر چی ذوق و شوق داشت پرید، خودش رو جمع کرد و برای اینکه پدر و مادرش رو بیشتر از این نگران نکنه لبخند دندوننمایی زد: + نهبابا چه مشکلی؟ راحت برین و نگران منم نباشین. دیگه خیلی بزرگ شدم و از پس خودم برمیام.
چشمکی زد و با لحن شیطونی ادامه داد: + تازه؛ اینطوری بیشتر میتونم با دوستام وقت بگذرونم. دنیل و کلارا که از شیطنت دخترشون خندهشون گرفته بود، با خنده بئاتریس رو نوازش کردن و بوسهای گرم روی گونههای سفیدش گذاشتن. + حالا کِی میرین؟ حداقل چند روزی اینجا هستین دیگه، آره؟ دنیل توضیح داد: _ آره فعلا هستیم؛ هفتهٔ دیگه باید بریم تا خونهای که قراره اونجا بمونیم رو اجاره کنیم. + هوومم خوبه پس. لبخند زد، اما خودش هم خوب میدونست که این یک سال قرار نیست اونقدرا هم ساده بگذره..
خیلی زود یک هفته گذشت و توی این چند روز، بی همش مشغول انجام تکالیفش بود و بهخاطر امتحانهای زیادی که ازشون میگرفتن وقت نمیکرد با پدر و مادرش صحبتهای زیادی کنه. چشمهای هر سهشون موقع خداحافظی پر از اشک بود. بعد از اینکه کلارا و دنیل رفتن و صدای دور شدن ماشینشون اومد، بئاتریس پشت در نشست و شروع به هقهق و گریه کرد. یک سال واقعا زمان زیادی بود...
سعی کرد زانوی غم بغل نگیره و بیشتر از این به نبودشون فکر نکنه، چون اینطوری روی نتیجهٔ درساش تاثیر میذاشت و بی هم نمیخواست بعد از اینهمه تلاش و درس خوندن، بهخاطر یه موضوع احساسی جایگاه رتبهٔ اول رو از دست بده. رفت سراغ گوشیش و بعد از اینکه با چندتا از دوستای صمیمیش هماهنگ کرد که بیان خونه، حموم کرد و بعدشم مسواک زد. هنوز نیومدن و وقت داشت، پس یکم آرایش هم کرد که مرتبتر بهنظر برسه. همینکه آرایشش تموم شد زنگ در زده شد. + بالاخره اومدن.
در رو باز کرد ولی بهجز یه سایهٔ عجیب که در حال حرکت بود چیزی ندید.. ابرویی بالا انداخت و با خودش گفت:《چیزی نیست، حتما بچهها دوباره برای مسخرهبازی اینطوری کردن.. حقشونه پشت در بمونن تا ادب بشن و منو وقتی که تنهام نترسونن》 خواست در رو ببنده ولی در با شدت زیادی از سمت مخالف کشیده شد و قیافهٔ جاناتان جلوی صورتش نقش بست. اولش ترسید و در حالی که از تعجب جا خورده بود، گفت: + تو.. تو اینجا چیکار میکنی؟
جاناتان نیشخندی زد و با تمسخر گفت: _ دفعهٔ پیش که خوب شجاع بودی و باهام راحت حرف میزدی..! بئاتریس ژست مغرورانهای گرفت و همونطور که دست به سینه شد جواب داد: + الانم ازت نمیترسم، فقط شوکه شدم. آخه مثل بچه آدم نیومدی که! یهویی ظاهر میشی. _ توقع داری مثل آدم ظاهر بشم وقتی حتی آدم نیستم؟
نخست میشه؟
بی هم عژیبه ها اسم جن با اون ابوهت رو گذاشته جاناتان🤣🤣
خیلی خوبهههه حتما ادامه بده
بخدااا🤣بعد تازه جن هم نیست که بگیم یه موجود شناختهشدهست، کلا موجوده اسم نداره و ناشناسه🤣🤣
مررسیی حتمااا😭💞
بی جن دید نترسید کارکترای من با آدمام مشکل دارن🤣
وای عالیبود🤣
دختر دست به قلمت واقعا خوبه
ذوقققق مرررسییی😭💞🫂
واییی جدیی خیلی داستانتو دوست دارممم
شاهکاررر😭😭🛐🛐
راستیی رمانتو چرا دیگه ادامه نمیدیی
عررر قربونت ذوق کردم مررسییییصغدسغصدظغد😭😭🫂🫂💞💞
نمیدونممم حوصلشو نداشتمم😭😂
😭😭🫂🫂🫂🛐🛐🛐
عهه ایوای
قطتصغایطعقظ🫂🫂💞💞💞😭😭
آرههه😭🥀
😭🫂🫂🫂💞💞💞
😭😭😭💞💞💞🫂🫂🫂
آوامی جان یه کوچولو نقد کنم؟🤍
پارت دومت یکم لحنش نسبت به پارت اول تغییر کرده،حس میکنم اولی ادبیتر بود
و اینکه یه سری جاها دیالوگا خیلی ساده ان
ولییی خیلیی خوبه که داری مینویسی منم عالی نیستم
یه چیز دیگه هم بگمم،میتونی برای زندهتر شدن متنت از تکنیک show,don't tell استفاده کنی🌷
ادامه بده عزیزز🤍
حتمااا
وایی مرسی نظرتو گفتییی حتما اصلاح میکنمم😭🫂💞
قربونتشمممم
فداتتت💞
چون نخواستم فقط تشویقت کنم و میخوام بهتر و بهتر شی عزیزم🫂🙌
خدانکنهه🫂
آره فداتشم فهمیدم و واقعا ازت ممنونممم😭💞
خدانکنهه خواهش میکنمم🌷💞
بووسس
داستانت عالیه💗
منتظر ادامه هستم
ذوققق مرسیی قلبممم😭💞
چشمم
از آوامی یاد بگیرید زود پارت میده🗣
عالییییییی بوددد
ذوقذوقذوقققق
لطف دارییی مررسییی😭💞
چرا تو همه چیز هنر داری..💕💕💕
آخخخخ من اکلیلی شدمممعقنس۴صتظ😭😭😭😭💞💞💞
🛐🛐🛐🛐🛐
قربونتشممم😭🫂💞
خیلیییی عالی بود خسته نباشیییی💘✨
پر قدرت و تند تند ادامه بدهههه💓
واییی چه افتخاری که اینو از زبون همچین فرشتهای شنیدممم😭💞🫂
مررسییی فداتشمم چشممم❤🔥🫂