درود دوستان گرامی... من این پست را ساختم تا یاد این مادر را زنده نگه داریم این داستان درباره ی زندگی تلخ یک مادر است. به نام: ثریا منوچهری
تولد:۱۳۳۰ در روستای کوهپایه، اصفهان محل م.رگ:۲۴ مرداد ۱۳۶۵ در روستای کوهپایه، اصفهان آرامگاه:قبرستان روستای کوهپایه وضعیت:بی گناه تنها عکسی که از او باقی ماند عکسی است که در کودکی در حدود ۹ سالگی اش توسط یک عکاس دوره گرد گرفته شد ثریا منوچهری، زن ۳۵ سالهای بود که در سال ۱۳۵۶ در روستای کوهپایه در نزدیکی اصفهان زندگی میکرد. او سالها بود که زیر دست شوهری خ.شن و ب.یرحم، غ.ربت میکشید. شوهرش، غربانعلی، مردی جاهطلب و خ.شمگین بود که آرزوی ثروت داشت و از زندگی با ثریا خسته شده بود. او میخواست با دختر ۱۴ سالهای ا.زدواج کند، اما مهریه سنگین ثریا مانع او بود. در فرهنگ آنها، برای از.دواج مجدد، شوهر باید مهریه همسر اول را میپرداخت، و غربانعلی توانایی پرداخت آن را نداشت. پس تصمیم گرفت ثریا را به هر طریقی از سر راه بردارد.
غربانعلی با چهار نفر از دوستانش و یک ملا ق.لابی نقشه کشید تا ثریا را به اتهام خیانت محکوم کنند. تنها "ج.رم" ثریا این بود که برای شوهر ب.یوه یکی از دوستانش غذا میپخت. غربانعلی این کار را بهانهای برای اتهامزنی یافت. طبق قانون شرع، اتهام برای یک زن شوهردار، مجازات س.نگسار را در پی داشت. با کمک ملا و ریشسفیدان روستا، ثریا به این اتهام محکوم شد و هیچکس به دفاع از او برنخاست. ثریا که از سالها آزار و سختی خسته بود، چیزی در دفاع از خود نگفت و سکوتش را به عنوان اعتراف به گناه دانستند. شاید هم میدانست که صدایش در میان اسبابی که همه مردانه بودند، شنیده نخواهد شد.
ثریا را به بیرون روستا بردند. در زمینی باز و خشک، او را تا بالای شانه ها در خاک دف.ن کردند و دستهایش را از پش.ت بس.تند. سپس نوبت س.نگسار بود. بر اساس سنت، اولین سنگها را پ.در، شو.هر و پس.رانش پرتاب کردند. پدر ثریا، که در مراسم حاضر بود، سه س.نگ اول را برداشت و به سمت دخترش پرت.اب کرد و او را از خود بی.گانه خواند. سپس دو پسر نابا.لغش به دنبال پدر، سنگ پرتاب کردند و در نهایت غربانعلی و تمام م.ردان روستا به آنها پی.وستند. آنها در حالی که "اللهاکبر" میگفتند، تا زمانی که ثریا ج.ان سپرد، بر او سنگ بار.یدند. جسد خو.نین ثریا در آن زمین رها شد.او در حالی که فریاد میزد که (من بی گناهم) ج.ان داد.
تنها کسی که در آن روستا صدای ثریا را شنید، عمهاش «زهرا» بود. او سالها بعد، ماجرا را برای یک روزنامهنگار فرانسوی-ایرانی به نام فریدون ص.احب جَ.م روایت کرد. ص.احب جَ.م که خود به خاطر فعالیتهایش در ایران به م.رگ مح.کوم شده بود, این روایت را در کتابی به نام «سن.گسار سورایا م.» منتشر کرد و بعدها فیلمی نیز بر اساس آن ساخته شد
بعضی رویداد ها با فیلمش فرق میکند. کتاب داستان واقعی تر را نشان میدهد در حالی که فیلم چند سناریوی تأیید نشده را نشان میدهد. مانند: بعد از س.نگسار شدن ثریا نوزاد ش.یرخوارش را نیز کنار جس.دش انداخ.تند تا طع.مه گرگها شود.اما روایت به اینجا ختم نشد. خ.ون ثریا به کف دمپاییهای اهالی روستا چ.سبیده بود و گرگها پس از خ.وردن ن.وزاد، رد خ.ون را تا روستا دنبال کردند. وحشت در روستا پیچید. کسی قصد داشت با روشن کردن آتش، گرگها را فراری دهد، اما مشعل از دستش افتاد و آتشسوزی مهیبی کل روستا را فرا گرفت. میگویند آن شب، آتش و گرگها، همدستان ج.نایت را در کام م.رگ فرو بردند و نا.بودیشان را رقم زدند تا ق.صاصی الهی برای مظلومیت ثریا باشد.
پایان: آنچه نباید فراموش کرد ثریا تنها یکی از هزاران زنی بود که در س.کوت ر.نج کشید و به خاطر تو.طئه م.ردان، ج.ان باخت. سرنوشت او، روایتی تلخ از نابرابری، بیعدالتی و ج.نایتی است که در پوشش قانون و سنت رخ داد. یک بیگناهی که تنها ج.رمش پختن غذا برای یک مرد ب.یوه بود و تاوانش، م.رگی س.نگساروار بود.
پایان:
این دنیا واقعا ناعادلانه است. یه آدم بیگناه اسیر گرگ صفتها میشه و هیچکار نمیتونه بکنه. حتی نمیتونه اون آدمها رو زنده ببینه که دارن تقاص کاراشونو پس میدن.. زندگی بعضی وقتها واقعا علامت سوال باقی میمونه..
یاد کتاب آدمخواران افتادم.. جهل مردم همه جا بیداد میکنه..💔
و اگه شما برید نقد فیلمشو از سایت های ملی و فاخر نوشته شده احتمالا توسط غیور مردان ایرانی میگن وایح نح اینح فمنیستایح شیطانح پرستح ضدایرانیح میخوانح ایرانوح بدح نشونح بدنح🥸
چه غمگین😢
ولی خیلی سانسور داشت
🌹
شرمنده ولی ناظرا بهم گفتن🌹
مرسی که نظرتو باما در میون گزاشتی🌹🌞
فوقالعاده بود 😭❤
روحش در آرامش 🖤🥀
مرسی عزیزم🌹🌞
هییییی
قدر روزهایی که دارید زندگی میکنین رو بدونین
دقیقا... 🥀
بمیرم برای دل ثریا و بچهاش
😢👌
وای من روزی که پستتو بررسی کردم کلی گشتم که پیداش کنم و ازش حمایت کنم ولی نبود، خوشحالم الان دیدمش
خیلیی غمگین بود😭
ممرررسسسییی عزیزم🌹🕊
خواهش میکنم نانازیی😭🤏🏻
چطور دلشون اومد:)))
نمیدونم ولی خدا ازشون نگذره
خدایا💔