اواخر قرن هجدهم، دختری در یک شهر ساحلی کوچک انگلستان زندگی میکرد که علاقه عجیبی به سنگها و فسیلها داشت. او نمیدانست چیزهایی که از دل صخرهها بیرون میآورد، روزی به دانشمندان کمک میکند تا بخشی از تاریخ میلیونها سالهی زمین را بشناسند. نام او مری انینگ بود؛ دختری که تاریخ را از دل سنگها بیرون کشید.
مری انینگ در سال ۱۷۹۹ در شهر لایم رجیس در جنوب انگلستان به دنیا آمد؛ شهری که امروز بخشی از «ساحل ژوراسیک» محسوب میشود. آن منطقه پر از سنگها و فسیلهایی بود که میلیونها سال پیش در محیطی دریایی شکل گرفته بودند. خانواده مری زندگی مرفهی نداشتند. پدرش، ریچارد انینگ، کابینتساز بود و در کنار کارش فسیل جمع میکرد و میفروخت. مری از حدود ۵ یا ۶ سالگی همراه پدرش به جستوجوی فسیل در ساحل میرفت. پدرش به او یاد داد فسیلها را چطور پیدا، تمیز و آماده کند؛ چیزی که برای یک دختر در آن دوره بسیار غیرمعمول بود، چون دختران معمولاً چنین آموزشهایی نمیدیدند.
مری یکی از چند فرزند خانواده بود که تا بزرگسالی زنده ماند. از میان ۹ فرزند خانواده، فقط مری و برادر بزرگترش جوزف به بزرگسالی رسیدند. وقتی مری حدود ۱۱ ساله بود، پدرش بر اثر بیماری سل و مشکلات ناشی از آسیبهای قبلی از دنیا رفت. خانواده بعد از مرگ او با بدهی و مشکلات مالی زیادی روبهرو شدند. مادر مری، «مولی»، از او و جوزف خواست به پیدا کردن و فروختن فسیلها ادامه دهند تا بتوانند خرج زندگی و بدهیهای خانواده را تأمین کنند. و همینجا بود که فسیلیابی برای مری از یک سرگرمی خانوادگی تبدیل شد به راه نجات خانوادهاش.
در حدود سال ۱۸۱۱، وقتی مری هنوز کودک بود، برادرش جوزف در نزدیکی لایم رجیس یک جمجمه عجیب پیدا کرد. جمجمه شبیه هیچ حیوان شناختهشدهای نبود. حدود یک سال بعد، مری به همان منطقه برگشت و شروع کرد به بیرون آوردن بقیه استخوانها. کار فوقالعاده سختی بود. او با دقت در سنگها کار کرد تا تقریباً تمام اسکلت موجود را از دل صخره بیرون بیاورد؛ موجودی که حدود ۵ متر طول داشت. آن زمان هنوز دانشمندان تازه داشتند با مفهوم انقراض گونهها کنار میآمدند. خیلیها تصور میکردند اگر فسیلی پیدا شده، حتماً موجود مشابهش هنوز جایی روی زمین زندگی میکند. برای همین این موجود ناشناخته واقعاً دانشمندان را گیج کرده بود. بعدها مشخص شد این جانور یک ایکتیوسور بوده؛ خزندهای دریایی که حدود ۲۰۰ میلیون سال پیش در اقیانوسها زندگی میکرد. این کشف مسیر زندگی مری را عوض کرد.
نکته جالب اینجاست که مری صرفاً کسی نبود که اتفاقی فسیل پیدا کند. او خودش فسیلها را تمیز، آماده و بررسی میکرد و به مرور اطلاعات زیادی درباره زمینشناسی و آناتومی یاد گرفت. تحصیلات رسمی زیادی نداشت، اما خواندن را یاد گرفت و خودش درباره زمینشناسی و آناتومی مطالعه کرد. او حتی طرحهای بسیار دقیقی از کشفیاتش میکشید؛ یعنی کاری که امروزه یک پژوهشگر برای ثبت یافتهاش انجام میدهد، مری با امکانات بسیار محدود انجام میداد.
در دسامبر ۱۸۲۳، مری یک اسکلت تقریباً کامل از موجودی پیدا کرد که بعدها Plesiosaurus نام گرفت. این موجود یک خزنده دریایی با گردنی بسیار بلند بود. کشف آنقدر عجیب بود که بعضی دانشمندان حتی شک کردند فسیل واقعی باشد. ژرژ کوویه، دانشمند مشهور فرانسوی، ابتدا احتمال داد نمونه جعلی یا ترکیبی از استخوانهای چند جانور باشد. اما وقتی تصاویر و شواهد بیشتری بررسی شد، مشخص شد کشف مری واقعی است. این کشف اهمیت بسیار زیادی داشت؛ چون چنین فسیلهایی به دانشمندان کمک میکردند بفهمند زمین بسیار قدیمیتر از چیزی است که بسیاری از مردم آن زمان تصور میکردند و موجوداتی واقعاً در گذشته زندگی کردهاند که دیگر وجود ندارند.
مری زن بود، فقیر بود و عضو جامعه علمی رسمی نبود. در قرن نوزدهم، دنیای علمی عمدتاً در اختیار مردان ثروتمند و تحصیلکرده بود. مردان دانشمندی که فسیلهای مری را میخریدند، گاهی درباره نمونههایی که او پیدا کرده بود مقاله مینوشتند، اما نام مری همیشه آنطور که باید در آثار علمی آورده نمیشد. حتی وقتی جامعه علمی درباره کشفیاتش صحبت میکرد، خودش معمولاً در آن جمعها حضور نداشت. مثلاً وقتی درباره یکی از کشفیات مهمش در انجمن زمینشناسی لندن بحث شد، مری به آن جلسه دعوت نشد. و جالبتر اینکه انجمن زمینشناسی لندن اساساً تا سال ۱۹۰۸ زنان را به عنوان عضو رسمی نمیپذیرفت. پس مری میتوانست فسیلی پیدا کند که دانشمندان را شگفتزده کند... اما خودش اجازه نداشت به همان اندازه در دنیای علمی دیده شود.
در سال ۱۸۲۸، مری با استخوانهایی عجیب روبهرو شد؛ موجودی با بال و دم بلند. این بار با یک خزنده پرنده روبهرو شده بود. نمونهای که پیدا کرد بعدها به Dimorphodon نسبت داده شد و نخستین بقایای یک خزنده پرنده بود که خارج از آلمان پیدا شده بود. مری دیگر فقط یک فسیلجمعکننده محلی نبود. نامش کمکم میان دانشمندان اروپا شناخته میشد.
مری فقط دنبال اسکلتهای بزرگ نبود. او روی چیزی کار کرد که امروز به آن «کوپرولیت» میگوییم؛ یعنی مدف.وع فسیلشده جانوران باستانی. با بررسی این فسیلها، دانشمندان میتوانستند سرنخهایی درباره رژیم غذایی جانوران میلیونها سال قبل به دست بیاورند. بله... مری انینگ عملاً در شناخت «مدف.وع میلیونها ساله» هم نقش داشت.
در سال ۱۸۳۰، دوست دوران کودکی مری، زمینشناس معروف هنری د لا بیچ، با الهام از فسیلهای او نقاشیای به نام Duria Antiquior کشید. این اثر صحنهای از زندگی موجودات ماقبل تاریخ را بر اساس شواهد فسیلی نشان میداد. در واقع این اثر یکی از نخستین نمونههای مهم بازسازی تصویری زندگی ماقبل تاریخ بر اساس فسیلها بود؛ چیزی که امروزه به آن palaeoart یا هنر دیرینهشناسی میگوییم. پس کشفیات مری فقط وارد کتابهای علمی نشدند؛ کمک کردند مردم عادی هم بتوانند تصور کنند زمین میلیونها سال قبل چه شکلی بوده است.
این قسمت شاید یکی از تلخترین بخشهای زندگی او باشد. مری سالها فسیلهایی پیدا کرد که دانشمندان و مجموعهداران برایشان پول پرداخت میکردند. اما خودش همچنان با مشکلات مالی دستوپنجه نرم میکرد. او حتی در سالهای بزرگسالی مجبور بود به کسبوکار فسیلفروشی ادامه دهد. در واقع، دانشمندان از یافتههای او استفاده میکردند، اما شرایط اجتماعی و اقتصادی آن زمان اجازه نمیداد مری همان جایگاهی را که شایستهاش بود به دست بیاورد.
این قسمت شاید یکی از تلخترین بخشهای زندگی او باشد. مری سالها فسیلهایی پیدا کرد که دانشمندان و مجموعهداران برایشان پول پرداخت میکردند. اما خودش همچنان با مشکلات مالی دستوپنجه نرم میکرد. او حتی در سالهای بزرگسالی مجبور بود به کسبوکار فسیلفروشی ادامه دهد. در واقع، دانشمندان از یافتههای او استفاده میکردند، اما شرایط اجتماعی و اقتصادی آن زمان اجازه نمیداد مری همان جایگاهی را که شایستهاش بود به دست بیاورد.
مری در طول زندگیاش با بیماری و مشکلات مالی روبهرو بود. او سرانجام در سال ۱۸۴۷، در حالی که تنها ۴۷ سال داشت، بر اثر سرطان سینه درگذشت. او در زمان مرگش به اندازه امروز مشهور نبود. بخش بزرگی از اعتبار علمیای که شایستهاش بود، سالها بعد بیشتر شناخته شد.
سالها بعد، اهمیت واقعی کارهای مری بیشتر و بیشتر مشخص شد. فسیلهایی که او پیدا کرده بود به دانشمندان کمک کردند درباره انقراض گونهها، قدمت زمین و زندگی موجودات ماقبل تاریخ تصویر دقیقتری داشته باشند. امروز چندین گونه جانوری به افتخار او نامگذاری شدهاند و نمونههایی از کشفیاتش در مجموعههای موزهای نگهداری میشوند. حتی در سال ۲۰۲۲، در لایم رجیس مجسمهای از مری و سگش ساخته شد؛ جالب اینکه این پروژه با تلاش اِوی سوایر، دختری ۱۱ ساله، شکل گرفت که میخواست مری را آنطور که شایسته است به مردم معرفی کند. و امروز، همان ساحلی که مری در آن دنبال فسیل میگشت، همچنان یکی از مکانهای مهم برای کشف فسیل است.
مری انینگ هیچ آزمایشگاه مجهزی نداشت. مدرک دانشگاهی نداشت. ثروتمند نبود. و حتی همیشه اجازه نداشت در جمع دانشمندان حضور داشته باشد. اما با یک چکش، چشمهایی دقیق و سالها کنجکاوی، چیزهایی را از دل زمین بیرون کشید که نگاه انسان به گذشتهی سیارهاش را تغییر داد. او تاریخ را ننوشت؛ تاریخ را از دل سنگ بیرون کشید.
خیلی جالب بود ✨💓
مرسی عشق من🎉🛐