پابلو د سارساته نوازنده ی ویولن
پامپلونا؛ پدیدهای به نام پابلو د ساراساتهنیمه دوم قرن نوزدهم، در حالی که دنیای موسیقی تحت تأثیر هیبت تاریک، تکنیکهای نمایشی و لحن سنگین «نیکولو پاگانینی» قرار داشت، یک ویرتوئوز اسپانیایی به نام پابلو مارتین ملیکتون د ساراساته ای ناواسکویز ظهور کرد تا نشان دهد چیرهدستی لزوماً همراه با خشونت یا نمایشگری اغراقآمیز نیست؛ بلکه میتواند در اوج خلوص، شفافیت و ظرافت خوانده شود. ساراساته صرفاً یک نوازنده نبود؛ او صدای هویت و فرهنگ ایبری را با استاندارد کلاسیک کنسرواتوار پاریس درهم آمیخت و به یکی از پردرآمدترین، محبوبترین و سرشناسترین شخصیتهای هنری عصر خود تبدیل شد. رپرتوار ویولن کلاسیک بدون او ناقص است؛ زیرا آثاری که او نواخت و قطعاتی که خود تصنیف کرد، هنوز هم به عنوان معیاری قطعی برای ارزیابی انعطاف انگشتان، کیفیت آرشهکشی و هوش دینامیکی هر نوازنده چیرهدست به شمار میروند.
نبوغی که دربار پادشاهی و تاریخ موسیقی را مسحور خود کرد پابلو در سال ۱۸۴۴ در پامپلونای اسپانیا و در خانوادهای با پیشینه نظامی متولد شد. پدرش رهبر ارکستر ارتش بود و پابلو در سن ۵ سالگی نخستین درسهای موسیقی را از او آموخت. در ۸ سالگی اولین اجرای صحنهایاش در لاکرونیا چنان شور و شگفتی آفرید که یک اشرافزاده ثروتمند هزینه انتقال او به مادرید را تقبل کرد. در پایتخت، او در حضور ملکه ایزابلای دوم به نوازندگی پرداخت و ملکه آنچنان مبهوت کنترل، لحن و روانی ساز او شد که شخصاً بورسیه تحصیلی کامل او برای ورود به معتبرترین مرکز موسیقی جهان یعنی «کنسرواتوار پاریس» را تأمین کرد و همچنین یک ویولن نفیس اثر استرادیواریوس (مدل ۱۷۲۴) به او اهدا نمود. ساراساته در سن دوازده سالگی وارد کنسرواتوار پاریس شد و در عرض کمتر از یک سال، در سن هفده سالگی، موفق به کسب رتبه نخست در نوازندگی ویولن و جایزه هارمونی گردید و بلافاصله تورهای اروپایی خود را با غوغای رسانهای آغاز کرد.
امضای صوتی و استایل نوازندگی؛ جادوی خلوص و بینقصی ویژگی منحصربهفرد ساراساته در تاریخ نوازندگی، «خلوص صوتی» (Pure Tone) و «سهولت غیرعادی در اجرا» بود. منتقدان معاصر او متفقالقول بودند که او حتی پیچیدهترین فواصل، پیتسیکاتوی سریع دست چپ و آرشهکشیهای سرسامآور را با قامتی کاملاً راست، شانههای ریلکس و بدون کوچکترین انقباض عضلانی اجرا میکرد. جورج برنارد شاو، منتقد تیزبین آن دوران، پس از تماشای اجرای او نوشت: «ساراساته قطعاتی را اجرا میکند که برای دیگران غیرممکن است، اما وقتی او مینوازد، همهچیز چنان روان و شفاف به گوش میرسد که گویی نواختن آن آسانترین کار روی زمین است!» استفاده او از ویبراتوی کنترلشده و تمپوی حسابشده، صدایی کریستالی و نقرهایگون به ویولن میبخشید؛ صدایی که نقطه مقابل سبکهای سنگین و خشن رمانتیک بود و مفهوم ظرافت بلکانتو (Bel Canto) را بر روی سیمهای ویولن پیاده میکرد.ساراساته نه تنها یک مفسر برجسته، بلکه آهنگسازی خوشقریحه با اتکا به نغمههای محلی، ملودیهای رومانی (کولی) و ریتمهای رقصهای اسپانیایی مانند زاپاتادو (Zapateado) و مالاگوئنیا بود. شاهکار بلامنازع او قطعه «آواهای کولی» (Zigeunerweisen, Op. 20) و سپس «فانتزی کارمن» (Carmen Fantasy, Op. 25) بر روی تمهای اپرای بیزه هستند؛ آثاری که دراماتورژی، شیون ساز و سرعت جنونآمیز را همزمان طلب میکنند. نفوذ هنری ساراساته به قدری عمیق بود که نامدارترین آهنگسازان رمانتیک، قطعات تاریخی خود را صرفاً با الهام از لحن و مهارت او نوشتند و به او تقدیم کردند: ادوارد لالو: کنسرتو ویولن در فا مینور و شاهکار بیهمتای سمفونی اسپانیول (۷Symphonie Espagnole) کامیل سنسانس: روندو کاپریچیوزو (Introduction and Rondo Capriccioso) و کنسرتو شماره ۳ ماکس بروخ: کنسرتو شماره ۲ و فانتزی اسکاتلندی
ضبطهای تاریخی، ویولنهای افسانهای و میراث ابدی پابلو د ساراساته در نوامبر ۱۹۰۴ در پاریس، مجموعه کمنظیری از اجراهای خود را بر روی صفحات اولیه گرامافون ضبط کرد. این اجراها امروز ارزشمندترین اسناد صوتی تاریخ موسیقی کلاسیک به شمار میروند؛ چرا که او یکی از معدود ابرستارههای قرن نوزدهم است که صدای واقعی ساز و شیوه اجرای شخصیاش مستند شده است. او مالک دو ساز بینظیر از آنتونیو استرادیواریوس بود: استرادیواری بوآسیه ۱۷۱۳ (که آن را به کنسرواتوار مادرید وصیت کرد) و استرادیواری ۱۷۲۴ (که امروز در کنسرواتوار پاریس نگهداری میشود). ساراساته در سال ۱۹۰۸ در ویلای شخصیاش در بیاریتز فرانسه بر اثر برونشیت مزمن درگذشت و در زادگاهش پامپلونا در میان ادای احترام هزاران نفر به خاک سپردشد. او به ما آموخت که تکنیک و چابکی در موسیقی، نه ابزاری برای فخرفروشی، بلکه پلی است برای رسیدن به نابترین احساسات و زیباترین آواها.
خیلیم عالیی
منتظر پستای قشنگتون هستم🙌🏻
عالی بود واقعا💕💕🌸
مچکرم!
برام خیلی عزیزه:)