ادامه ی ماجراهای سفر ما رو بریم ببینیم
روز دوم صبحونه لبنیات محلی خوردیم بعد از اون تصمیم گرفتیم که بریم بیرون ناهار بخوریم ناهار ما آش بود و خیلی خوشمزه بود من از غذا ها عکس نمیذارم زیاد تا دلتون نخواد اما این عکس زیادی قشنگه رفتیم کنار رودخونه و آش خوردیم چایی و سیب زمینی آتیشی هم به راه بود کلا این چند روزه هر روز چایی آتیشی میخوردیم
رودخونه خیلی قشنگه بود و پر از سنگ های رنگی بود توی آب یه موجودات خیلی ریز و عجیب بودن وقتی به سنگ ها دست میزدیم اون موجودات ریز میومدن رو دستمون خیلی لزج بودن مثل زالو بودن اما مینیاتوری اونجا کلی توی آب راه رفتیم و خوش گذروندیم بعد از ناهار راه افتادیم و رفتیم بیرون تا به شهر رسیدیم
توی شهر کنار یه مسجد کنار زدیم و اونجا بله اینترنت وصل شده بود و سرعت خوبی داشت اما من اینترنتم تموم شده بود و واقعا ضد حال بود برام بعدش که رسیدیم خونه با بچه ها مونوپولی بازی کردیم خیلی خوش گذشت
صبح روز سوم که از خواب بیدار شدیم با استقبال گرم مگس ها رو به رو شدیم ما رو کلافه کردن بعدش رفتیم بیرون و من یه درختچه ی زرشک دیدم و کاملا ناباورانه متوجه شدم که زرشک های کال و نرسیده رنگشون یاسی عه ناهار رو خوردیم و رفتیم خونه ی یه فامیل دور
ما غروب رفتیم خونه ی فامیل دورمون اما اونجا با یه چیز وحشتناک مواجه شدیم توی خونه یه عقرب پیدا شد یه بچه عقرب بود اما پای یه نفر رو نیش زد بعدش برای برگشت راننده ها با ماشین اومدن و ما پیاده برگشتیم هوا سرد شده بود و تاریک بود خیلی وحشتناک بود اما ترس جذابی بود راننده ها آروم آروم بین مسیر به ما سر میزدن تا ببینن ما زنده ایم یا نه چون احتمال حمله خرس وجود داشت بابای دوستم توی مسیر پشت یه درخت قایم شد و ما رو ترسوند و ما رسیدیم و خوابیدیم
روز بعدی صبحونه یه املت مشتی خوردیم و بعدش کلی حرف زدیم بعدش رفتیم حموم نمره و کاملا تمیز شدیم بعد از ناهار با هم مونوپولی بازی کردیم و یه بازی دیگه هم اختراع کردیم کسایی که بازی "مرسی متاسفم "رو بلدن حرفم رو متوجه میشن ما اسم بازیمون رو گذاشتیم" شرمنده ، نوکرتم " بعدش رفتیم خونه ی همون راننده ی نیسان که ما رو دعوت کرده بود اما متاسفانه برق رفته بود و همه معذب بودیم اما صاحب خونه خیلی مهربون بود بچه ی صاحب خونه رفتار های مسخره و خنده داری داشت و من و دوستم تمام مدت جلوی خومون رو میگرفتیم که بهش نخندیم ما شب رفتیم خونه و بعد خوابیدیم
روز آخر شد و ما داشتیم برمیگشتیم صبحونه رو کنار یه رودخونه خوردیم و رفتیم ناهار رو هم تو راه خریدیم و خوردیم و بعدش رفتیم و رفتیم و تو راه بوته ی تمشک پیدا کردیم خیلی خوشمزه بودن هوا بارونی شده بود و خیلی جذاب بود و بعد به مسیر ادامه دادیم و رسیدیم به خونه
نظرات بازدیدکنندگان (0)