اتک آن تایتان یکی از تحسینشدهترین و محبوبترین انیمههای تاریخ است؛ اثری که میلیونها نفر آن را یک شاهکار میدانند. اما پشت این حجم از محبوبیت چه چیزی وجود دارد؟ آیا تمام ویژگیهایی که باعث محبوبیت اتک شدهاند، برای همه جذاب هستند؟ در این نقد قرار نیست بگوییم اتک آن تایتان انیمهی بدی است؛ بلکه میخواهیم بررسی کنیم چرا بعضی از ویژگیهای اصلی آن میتوانند برای عدهای نقطه قوت و برای عدهای دیگر نقطه ضعف باشند.
یکی از ویژگیهای مهم اتک آن تایتان، ریتم بسیار سریع و فشردهی آن است. در بعضی قسمتها ممکن است تنها در عرض چند دقیقه چند شوک، اطلاعات مهم و سرنخ جدید به مخاطب داده شود. این موضوع برای کسانی که داستانهای سریع و نفسگیر را دوست دارند، میتواند یکی از بزرگترین نقاط قوت اتک باشد؛ چراکه تقریباً همیشه اتفاقی برای دنبال کردن وجود دارد و داستان بهندرت متوقف میشود. اما برای بعضی مخاطبان، از جمله خود من، همین ویژگی میتواند به یک نقطه ضعف تبدیل شود. داستان گاهی آنقدر سریع از یک اتفاق به اتفاق بعدی میرود که فرصت کافی برای پردازش اتفاقات، شکلگیری روابط یا حتی نفس کشیدن میان حوادث وجود ندارد. در نتیجه، ریتم سریع اتک لزوماً خوب یا بد نیست؛ بلکه به سلیقهی مخاطب بستگی دارد.
مر.گ یکی از اتفاقات بسیار رایج در دنیای اتک آن تایتان است. شخصیتها ممکن است در شرایطی کاملاً غیرمنتظره از داستان حذف شوند و همین موضوع، حس خطر و غیرقابلپیشبینی بودن را افزایش میدهد. اما این ویژگی همیشه هم به نفع داستان نیست. یکی از مشکلاتی که من با آن دارم این است که بعضی شخصیتها پیش از اینکه فرصت کافی برای رشد یا تأثیرگذاری بیشتر پیدا کنند، از داستان حذف میشوند و پس از مرگ نیز تأثیرشان روی روند داستان یا شخصیتهای دیگر همیشه به اندازهی پتانسیلشان نیست. بنابراین مشکل اصلی برای من صرفاً زیاد بودن مر.گها نیست؛ بلکه این است که گاهی احساس میکنم پتانسیل بعضی شخصیتها با مر.گشان نیمهکاره رها میشود. البته همین مر.گهای ناگهانی برای بسیاری از مخاطبان یکی از جذابترین ویژگیهای اتک است، چون باعث میشود مخاطب هیچوقت کاملاً مطمئن نباشد چه کسی قرار است زنده بماند.
یکی دیگر از ویژگیهای اتک، قرار گرفتن تعداد زیادی از شخصیتهای بسیار مهم در یک گروه نسبتاً محدود است. ارن، آنی، راینر، برتولت و یمیر با تایتانها ارتباط مستقیم دارند؛ هیستوریا وارث خاندان سلطنتی است و میکاسا نیز از خاندان آکرمن میآید و استعداد بسیار بالایی در مبارزه دارد. از یک طرف، این موضوع یک مزیت بزرگ دارد. وقتی بسیاری از شخصیتهای مهم از همان ابتدای داستان در کنار یکدیگر قرار دارند، نویسنده میتواند روابط، تضادها و گذشتهی آنها را بهخوبی به یکدیگر گره بزند و از طرفی داستان نیز مجبور نیست برای معرفی تکتک آنها زمان بسیار زیادی صرف کند. اما از طرف دیگر، این تمرکز بیش از حد برای من چند مشکل ایجاد میکند. اول اینکه حضور تعداد زیادی شخصیت استثنایی در یک گروه، از نظر منطقی چندان طبیعی به نظر نمیرسد. دوم اینکه بخش قابل توجهی از داستان دائماً حول همان مجموعهی نسبتاً محدود از شخصیتها میچرخد و در نتیجه تنوع اجتماعی و شخصیتی دنیای داستان میتوانست بیشتر باشد. به بیان سادهتر، احساس میکنم اتک گاهی بیش از حد به یک گروه خاص از شخصیتهای استثنایی وابسته است.
یکی از مواردی که شخصاً با آن مشکل دارم، تغییر فضای داستان از فصل دوم به فصل سوم است. تا دو فصل اول، بخش بسیار بزرگی از داستان حول بقا، تایتانها و مبارزهی انسانها با آنها میچرخد؛ اما در فصل سوم، ناگهان بخش بزرگی از تمرکز داستان به سیاست، ساختار قدرت، خاندان سلطنتی و درگیریهای انسانی منتقل میشود. خود من حتی از بخش سیاسی داستان بیشتر از مبارزه با تایتانها لذت بردم؛ مشکل من با اصل این تغییر نیست، بلکه با میزان زمینهچینی برای آن است. به نظرم در دو فصل ابتدایی، نشانههای کافی و پررنگی از این حجم از مسائل سیاسی وجود نداشت تا چنین تغییری کاملاً طبیعی به نظر برسد. در نتیجه ممکن است این احساس ایجاد شود که داستان ناگهان از یک داستان بقا و مبارزه با تایتانها به داستانی دربارهی سیاست و قدرت تغییر کرده است. مسئلهی هیستوریا و رسیدن او به جایگاه سلطنت نیز برای من تا حدی چنین حسی داشت؛ اتفاقی که از نظر داستانی قابل توضیح است، اما نحوهی رسیدن داستان به آن برای من کمی ناگهانی بود.
این مورد یکی از بزرگترین مشکلات من با اتک آن تایتان است. ارن از ابتدای داستان شخصیتی است که مفهوم آزادی برایش اهمیت بسیار زیادی دارد و بارها از ظلم، مر.گ و قرب.انی شدن انسانها متنفر بوده است. اما در نهایت، تصمیم میگیرد با استفاده از رامبلینگ باعث مر.گ حدود ۸۰ درصد جمعیت جهان شود. مشکل من صرفاً خود این تصمیم نیست؛ بلکه نحوهی رسیدن شخصیت به این تصمیم است. برای من، گذار ارن از شخصیتی که تا این اندازه نسبت به آزادی و جان انسانها حساس بود، به شخصی که حاضر شد چنین فاجعهای را رقم بزند، به اندازهی کافی تدریجی و قانعکننده پردازش نشد. ممکن است بتوان برای تصمیم ارن دلایل مختلفی پیدا کرد؛ از آیندهای که دیده بود گرفته تا تلاش برای محافظت از دوستانش و جزیرهی پارادایس. اما مسئله اینجاست که داشتن دلیل با پرداخت کافی برای رسیدن شخصیت به آن تصمیم تفاوت دارد. به همین دلیل، تصمیم نهایی ارن برای من بیشتر شبیه یک چرخش بسیار بزرگ داستانی بود که میتوانست زمینهچینی روانی و شخصیتی بسیار بیشتری داشته باشد. تصمیم میکاسا برای کش.تن ارن نیز برای من با مشکل مشابهی همراه بود. میکاسا در بخش بزرگی از داستان وابستگی عاطفی بسیار شدیدی به ارن دارد و بارها نشان داده که برای محافظت از او حاضر است تقریباً در برابر هر چیزی بایستد. به همین دلیل، تصمیم نهایی او برای کشتن ارن از نظر من به اندازهی کافی با مسیر شخصیتی قبلی او پیوند نخورده بود. مشکل این نیست که میکاسا نباید چنین تصمیمی میگرفت؛ اتفاقاً چنین انتخابی میتوانست یکی از تراژیکترین و قدرتمندترین لحظات داستان باشد. مشکل من این است که داستان برای رساندن میکاسا به این نقطه، به نظرم به اندازهی کافی روی این تغییر و کشمکش درونی تمرکز نکرد.
اتک آن تایتان؛ شاهکار بیرقیب؟ به لیست بهترینها افزوده شد.
توسط ⊹𑣲𝑯𝒊𝒏𝒂𝒕𝒂
اتک آن تایتان؛ شاهکار بیرقیب؟ به لیست بهترینهای انیمه افزوده شد.
توسط ⊹𑣲𝑯𝒊𝒏𝒂𝒕𝒂
اتک آن تایتان؛ شاهکار بیرقیب؟ به لیست بهترینهای انیمه افزوده شد.
توسط Norman👑🧸
اتک آن تایتان؛ شاهکار بیرقیب؟ به لیست خوشمان آمد👌 افزوده شد.
توسط 𝑳𝒊𝒐𝒏𝒂
---
از همگی ممنونم
توی پست یادم رفت بگم ولی بابت استفاده از هوش مصنوعی برای عکسها واقعا متاسفم اما پینترست لج کرده و چند وقتی هست که باز نمیشه
عالی بود ✨♥
خیلی دقیق توضیح دادی خسته نباشی👏🏻💖
مرسییی✨
عالی بود!
تایید سنپای✅
ممنون😁