زندگی شما در نقش «ماری» (Marie) از بازی Skullgirls؛ به عنوان فرزندخوانده و خدمتکار بدگایز راستی؛ ماری ۱۲ سالشه پس شما هم توی این فیک دوازده سالتونه
نایتمر • عالی شد، یه بچه دیگه که نایتمر باید ازش مراقبت کنه • اوه صبر کن، تو در واقع خیلی قوی هستی • اون به تواناییهات و «اسکالهارت» (Skullheart) خیلی علاقه داره • فقط به خاطر این عتیقه به این همه قدرت رسیدی؟ جالبه... • و تازه خدمتکار هم هستی • یه امتیاز مثبت دیگه! • ولی راستش رو بخوای، نایتمر فکر میکنه تواناییهات توی میدون نبرد بیشتر به کار میان • اون از گذشتهت برای بازی دادن و کنترل کردنت استفاده میکنه؛ متاسفه... یا شاید هم نه!
کیلر • تو یه انسانی که قدرتهای اسکلتی داری؟ • لعنتی، خیلی خفنه! • اگر قبلاً هم شوخیهای بیمزهای درباره استخوانها میکرد، حالا اوضاع خیلی بدتر میشود • و کلی خرابکاری به بار میآورد، فقط برای اینکه تو مجبور شوی آنها را تمیز کنی • اما وقتی میبیند داری از قدرتهایت استفاده میکنی، تمام آن ژستهای مردانه و مغرورانهاش دود میشود و به هوا میرود • آره، حالا دیگر در برخورد با تو محتاطتر رفتار میکند
داست(مردر) درست مثله (نایتمر)، او هم به تواناییهایت علاقه زیادی دارد • بهخصوص به این خاطر که با وجود سن کم، قدرت بسیار زیادی داری • احتمالاً درباره «اسکالهارت» (Skullheart) تحقیق خواهد کرد • البته با اجازه تو، چون آن شیء باستانی به پشتت متصل است • او قبلاً هرگز چیزی شبیه آن ندیده است • از استایل گوتیک و آرامش تو خوشش میآید • فکر میکنم شما دو تا خیلی خوب با هم کنار بیایید • منظورم این است که در نهایت، هر دوی شما فقط میخواستید از کسانی که برایتان مهم هستند محافظت کنید • و حسابی هم «کیلر» را دعوا میکند که همیشه خرابکاری میکند و تو را به دردسر میاندازد تا تمیزشان کنی
هارور اصلاً برایش مهم نیست (اهمیتی نمیدهد) • جدی میگویم، او واقعاً هیچ اهمیتی به تو نمیدهد • شاید اگر برایش غذا بپزی، کمی از تو خوشش بیاید • تصور من این است که او «داستبانی»ها (گلولههای گرد و غبار زنده) را دوست دارد • با اینکه آنها بیشتر شبیه سلاح هستند، اما او دوست دارد با آنها بازی کند • خب، حداقل میتوانی از این موضوع (و غذا) استفاده کنی تا به او نزدیکتر بشی :)
ارور یکی دیگر که اصلاً برایش مهم نیست • اما این یکی واقعاً و عمیقاً هیچ اهمیتی نمیدهد • از صدای جاروبرقیات متنفر است • برایش فرقی نمیکند که سلاح باشد یا وسیلهای برای تمیزکاری؛ کلاً از آن متنفر است • از داستبانیها هم متنفر است و میگوید صدایی که تولید میکنند آزاردهنده است • در واقع، او عاشق داستبانیهاست و وقتی میبیند یکیشان دارد شیطنت میکند، آن را به «آنتیوید» (Anti-void) میبرد و با آن بازی میکند تا آن موجود کوچک ناپدید شود روز دیگری در خونه ی بد گایز بود، کیلر و داست با هم دعوا میکردند، هورِر مثل همیشه خودش را با غذا سیر میکرد و نایتمر احتمالاً داشت چند تا کاغذ مهم را امضا میکرد و میخواند. داشتی کار خودت را به عنوان خدمتکار انجام میدادی که صدایی از اتاق نشیمن شنیدی، انگار داشت خنده میزد. نزدیکتر رفتی و بعد ارور را دیدی که با یکی از خرگوشهای داستیت بازی میکرد و به نظر میرسید خیلی خوش میگذرد. نتوانستی جلوی خودت را بگیری و در نهایت خندهای سر دادی که باعث شد ارور متوجه تو شود، او داشت از خجالت سرخ میشد و داشت میلرزید و تو فقط بیشتر خندیدی.
کراس • او تواناییهای شما را بسیار سرگرمکننده و جالب میداند. • کتابهایی را برای مطالعه با شما به اشتراک میگذارد. • ساعتها درباره رمانهای مورد علاقهتان با هم صحبت میکنید. • گاهی اوقات در تمیزکاری به شما کمک میکند. • هرگز درباره گذشتهاش سوالی نپرسید.
طبیعیه
ارور چیزای گوگولی دوست داره🌝🎀
ارههههه
باه عالی بودد
مرسییی